فرهنگ رسانه

فصلنامه تحلیلی و پژوهشی ارتباطات اجتماعی

فرهنگ رسانه

فصلنامه تحلیلی و پژوهشی ارتباطات اجتماعی

فرهنگ دینى و نقش آن در پیشرفت هاى علمى و فرهنگى

 

نویسنده:على غلامى دهقى

فرهنگ دینى و نقش آن در پیشرفت هاى علمى و فرهنگى در سده هاى نخستین اسلامى

خبرگزاری فارس: دین ستیزى با شگردهاى گوناگون، پیشینه اى بس طولانى به درازاى تاریخ دارد. امروز هم این عمل نافرجام همچنان پابرجاست و برخى همان شایعات بى اساس و کهنه را لباس شیک و جدید پوشانده و با شیوه اى نو براى نسل حاضر مطرح مى کنند. از جمله شبهات و شایعات بى اساس دین ستیزان این است که مى گویند: فرهنگ دینى هیچ تأثیرى در پیشرفت هاى علمى و فرهنگى جهان اسلام در سده هاى نخستین اسلامى نداشته است.

سر آغاز

دین ستیزى با شگردهاى گوناگون، پیشینه اى بس طولانى به درازاى تاریخ دارد. امروز هم این عمل نافرجام همچنان پابرجاست و برخى همان شایعات بى اساس و کهنه را لباس شیک و جدید پوشانده و با شیوه اى نو براى نسل حاضر مطرح مى کنند. از جمله شبهات و شایعات بى اساس دین ستیزان این است که مى گویند: فرهنگ دینى هیچ تأثیرى در پیشرفت هاى علمى و فرهنگى جهان اسلام در سده هاى نخستین اسلامى نداشته است. اینان چون نمى توانند اصل پیشرفت ها را انکار کنند، سعى در پنهان کردن نقش دین، و منحرف کردن افکار عمومى از این عامل اصلى به عوامل دیگر دارند. این کهنه گویان شیک پوش مى گویند: «جهان اسلامى در قرن دوم تا ششم تاریخ خود، کانون فرهنگى شکوفا بود که دانشمندان اسلام شناس قرن اخیر، بدان عنوان خودساخته «فرهنگ اسلامى» داده اند، بى آن که این شکوفایى با مذهب ارتباطى داشته باشد.»1 آنچه در پى مى آید، پاسخى به شبهه یاد شده است.

همگرایى اسلام، دانش و تمدن

خویشاوندى دین، فرهنگ و تمدن با یکدیگر امرى قطعى است و این سه در کنار هم هندسه زندگى بشر را تشکیل مى دهند. دین و تمدن چنان همگرایند که به نوشته دیوید هیوم، «اگر در پژوهش مسائل اجتماعى، عامل دین را از یاد ببریم، بخش بزرگى از تاریخ و تمدن و میراث فرهنگى جامعه را باید کنار بگذاریم.»2 به گفته برخى مستشرقان، هیچ فرهنگ و تمدنى را در نزد هیچ قومى نمى توان یافت، مگر آن که شکلى از مذهب در آن وجود داشته است.3

فوستل دوکولانژ فرانسوى هم تمدن و اجتماع بشرى را از قدیم ترین مراحل خود، زاییده مذهب و تحت تأثیر شدید آن دانسته است.4 براى پى بردن به تأثیر یک دین در پیشرفت هاى علمى و فرهنگى پیروان آن، ابتدا باید با مبانى نظرى آن، که برخاسته از متون سنّتى هر دینى است، آشنا شد. در اسلام، این مبانى برخاسته از قرآن کریم، سنّت نبوى، سیره اهل بیت(علیهم السلام)و دیگر صحابه عالم و فرزانه آن حضرات است.

قرآن،خردگرایى و جهل ستیزى

در نگاهى اجمالى به قرآن، دعوت به فراگیرى دانش و تشویق انسان ها به عمران و آبادانى زمین در آن آشکار است. آغازین واژه این کتاب آسمانى با امر به «خواندن» و «آموزش با قلم» شروع شده است. با این که عدم تبعیض میان انسان ها از اصول تغییرناپذیر قرآن است، اما در همین کتاب به صراحت مى فرماید: دانایان و نادانان مساوى نیستند.5کاربرد واژه هاى عقل، برهان، فکر، فهم و فقه در قرآن، که شمار آن ها به بیش از هفتاد مى رسد، به حدّى است که مى توان آن را «کتاب عقل و اندیشه» نامید. قرآن کتابى خردگرا و جهل ستیز است و رفتارهاى نابخردانه برخى انسانها را به شدت تقبیح مى کند.

ماراکسى، مترجم قرآن به زبان لاتین در باره عقلانیت آن مى نویسد: «من یقین دارم که اگر قرآن و انجیل را به یک فرد غیر متدیّن (= غیر مسیحى) ارائه دهند، او بدون تردید، اوّلى را انتخاب خواهد کرد.6 قرآن کریم با دمیدن روح جدید بر پیکر نیمه مرده سرزمین هاى فتح شده، فضاى علمى و فرهنگى نوى پدید آورد. به گفته مرحوم احمد آرام، «در کتاب آسمانى... هرجا مناسبتى پیش آمده، آدمى به اندیشیدن و بهره جستن از خرد خویش براى پى بردن به اسرار جهان دعوت شده است: آن همه "افلا تعقلون"، "لعلّهم یتذکرون"، "افلایتذکرون"، "فانظروا" و نظایر فراوان این ها، که در قرآن کریم آمده، همه دستورهایى است که افراد مسلمان را به تفکر و تدبّر در هر چه آفریده شده است، مى خواند و این خود آغاز علم و دانش است. در کدام کتاب است که برترى دانشمندان بدین زیبایى توصیف شده باشد که "هل یَستوىِ الّذینَ یعلمونَ و الّذینَ لا یَعلمونَ" و یا در ستایش حکمت و فرزانگى چنین نغز گفتارى آمده باشد که "ومن یؤت الحکمة فقداوتى خیراًکثیراً.»7

این قرآن بود که ابتدا افکار مسلمانان را متوجه فلسفه آفرینش و فرجام هستى نمود و با یاداورى آثار قدرت الهى، دریچه اى به سوى اسرار خلقت گشود و گامى را به سوى پیشرفت علمى فراهم ساخت. با این که علوم مسلمانان در آغاز منحصر به علوم دینى بود، اما پس از طى این مرحله، در قرن دوم هجرى، قدم در نهضت علمى جدید نهاد. آنان به سراغ اندوخته هاى علمى سایر ملل رفتند و ظرف دو قرن (از نیمه قرن دوم تا اواخر قرن چهارم) قسمت عمده علوم را از ملت ها فراگرفتند. پس از آن در پرتو منطق قرآنى و تجربه علمى دست به ابتکار زدند. بنابراین، توجه مسلمانان به علوم، منبعث از حسّ کنجکاوى بود که به وسیله قرآن و آموزه هاى اسلام در آن ها پیدا شده بود.
شیخ طنطاوى مفسّر مصرى، قریب 750 آیه از قرآن را مربوط به علوم دانسته است، در حالى که آیات احکام آن از حدود 400 و اندى آیه تجاوز نمى کند. با این بیان، معلوم مى شود قرآن کریم از همان راهى که فکر توحید را در بشر بیدار کرد، دقیقاً از همان راه بشر را در خط سیر علمى و کشف حقایق جهان هستى، که پایه تمدن است، قرار داد.8
علّامه طباطبائى درباره تأثیر قرآن در پیشرفت فرهنگ در جهان مى نویسد: «و به جرئت مى توان گفت که عامل اصلى اشتغال مسلمانان به علوم عقلى از طبیعیات و ریاضیات و غیر آن ها به صورت نقل و ترجمه در آغاز کار و به نحو استقلال و ابتکار در سرانجام، همان انگیزه فرهنگى بود که قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم کرده بود... و معلوم است که مدنیّت وسیع اسلامى که کمى بعد از هجرت و رحلت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) قسمت معظم معموره را تحت تسلط خود گرفت و در آن حکومت نمود و بالاخره امروز در حدود ششصد میلیون از جمعیت کره زمین را به نام اسلام مى دارد، یکى از آثار بارزه قرآن مجید بود... و بدیهى است چنین تحولى که یکى از حلقه هاى بارز سلسله حوادث جهان مى باشد در حلقه هاى بعدى تأثیر بسزایى خواهد داشت و از این رو، یکى از علل و مقدمات تحول امروزى و بسط و پیشرفت فرهنگ جهان، قرآن مجید خواهد بود.»9

دانشجویى عبادت است

افزون بر قرآن کریم، سنّت گفتارى و کردارى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز مردم را به فراگیرى علم و دانش فرا مى خواند. در سرزمینى که شمار کسانى که توان نوشتن داشتند، از انگشتان دست تجاوز نمى کرد، پیام آورنده الهى مردم را به جستوجوى دانش، اگرچه مستلزم سفر دور باشد، فرا مى خواند. او دانشجویى را از گهواره تا گور بر هر فرد مسلمانى واجب کرده و خود نیز در گفتار زیباى «اُرسلتُ بالتعلیم»،10هدف از بعثتش را تبیین کرد. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با تقسیم دانش به «علم ادیان» و «علم ابدان»،11 جامعه را به فراگیرى هر دانشى که براى روح و جسم انسان سودمند باشد، فرا مى خواند. در دیدگاه آن حضرت، مداد دانشمندان از خون شهیدان برتر دانسته شده است. سخنى که به گفته زیگرید هونکه، «آیا محمّد(صلى الله علیه وآله) با گفتن این جمله که «مدادُ العلماء افضلُ من دماءِ الشهداءِ» چیزى نگفته که اگر آن زمان در رُم کسى این حرف را مى زد، او را در دادگاه به عنوان ضدّ دین محاکمه مى کردند؟»12
زیگرید هونکه در بحثى با عنوان «طلبُ العِلم عبادةٌ» مى نویسد: «دنبال علم رفتن را محمّد(صلى الله علیه وآله) چنان جدّى به مردان و زنان توصیه مى کند که شباهت به دستورات مذهبى و عبادات دارد... شناخت علمى جهان، طبیعت و عجایب خلقت و درک قوانینش، براى محمّد(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان حتى ایمانشان را محکم تر و عمیق تر مى کرد. براى آنان علم نه تنها مانند مسیحیان ممنوع نبود، بلکه علم چراغ راه ترّقى و زندگى و ایمان محسوب مى شد... طرز فکر اسلامى این است که همه دانش ها از جانب خدا مى آید و به او راه مى برد. به خاطر همین، دستور مى دهد: "دانش را از هر سرچشمه اى هست، به دست آور!" آرى به خاطر خدا دانش را حتى از منابع و لسان بى دین ها و لامذهب ها هم بیاموز.»13
در پرتو آموزه هاى زیباى اسلامى، دانشمندان ادیان دیگر نزد مسلمانان محترم بودند. به نوشته جان دیون پورت، مأمون فردى مسیحى را به ریاست دانشکده اى در دمشق انتخاب کرد و در جواب ملامتگران گفت: او را انتخاب نکرده ام که راهنماى دین من باشد، بلکه براى این مقصود است که معلم علوم طبیعى باشد.14
داستان رابطه علمى سید رضى، با داشتن مقام علمى و جنبه خاص روحانى، با ابواسحاق صابى بسیار جالب و آموزنده است. وقتى عده اى به این رابطه اعتراض کردند، او در جواب معترضان گفت: رابطه من با ابو اسحاق رابطه علمى و انسانى است، نه رابطه مذهبى. جالب تر این که او پس از وفات ابواسحاق، در سوگوارى وى اشعارى سرود و مقام علمى او را ستود و باز مهم تر این که گفته اند: هر وقت سواره از مقابل قبر او عبور مى کرد، پیاده مى شد و بدین طریق، احترام خودش را به مقام مطلق علم و دانش نشان مى داد.15
مداراى مسلمانان با پیروان ادیان دیگر و احترام مقام دانشمندان، سبب شد تا دارالاسلامى با محوریت قرآن ایجاد شود و به دور از تعصّبات، راه پیشرفت بشریت را باز کند.16 اهتمام به بزرگداشت مقام عالم در فرهنگ دینى مسلمانان به حدّى است که یک شاعر مسلمان مى گوید: به محض این که یک نفر دانشمند را مى بینم، دلم مى خواهد روى خاک بیفتم و بر گرد و غبار پاى او بوسه زنم.17
به گفته برخى محققان با این که فرهنگ دینى ایران کهن تصریح مى کند که موبدان کتاب زند را جز به محارم و نزدیکان خود نیاموزند و اهورامزدا این سفارش رابه زرتشت کرده است، در اسلام تعلیم و تعلّم براى همه عبادت و فریضه به شمار مى آید. آیا این فرهنگ دینى «طلب العلمِ فریضةٌ على کلِّ مسلم»18 نبود که جستوجوى دانش را بر هر مسلمانى لازم شمرد و در نتیجه آن صدها دانشمند همچون فارابى، ابن سینا، خوارزمى و خواجه نصیر پدید آمدند؟19
از سوى دیگر، اسلام یک ساعت تفکّر و اندیشیدن را برتر از یک سال عبادت به شمار آورده است;20 زیرا در پرتو تفکر صحیح است که مى توان ره چند ساله را یک شبه پیمود. چه زیباست که اسلام تملّق گویى و چاپلوسى را به شدت محکوم مى کند، اما این امر مذموم را در طلب دانش جایز مى شمارد.21
افزون بر سنّت گفتارى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، که مشوّق مسلمانان در فراگیرى علوم بود، سیره رفتارى آن حضرت نیز آن را تأیید مى کرد. او وقتى با دو مجلس مواجه شد که در یکى دعا مى خواندند و در دیگرى گفتوگوى علمى مى نمودند، با نیک شمردن هر دو کار، گفتوگوى علمى را افضل دانسته، خود به گروه اخیر پیوست.22 در جهت همین اهتمام به فراگیرى دانش است که در جنگ بدر، سر بهاى آزادى هر اسیر را آموزش خواندن و نوشتن به ده مسلمان قرار داد،23 و در پى روى از همین سیره نبوى است که مسلمانان شرط آزادى اسیران جنگى چینى را، که در شهر سمرقند آورده بودند، ادامه شغل سابقشان قرار دادند; چون اسرا در کارخانه کاغذسازى کار مى کردند. همین سبب شد که در شهر سمرقند، صنایع کاغذسازى مهمّى رشد کرد.24 نتیجه آن که قرآن کریم افکار پیروان خویش را براى اندیشیدن بسیج کرد و احادیث نبوى جان تشنه مؤمنان را براى دریافت دانش هاى گوناگون با عزمى راسخ به حرکت واداشت.

سهم مسلمانان در پیشرفت علوم

سده هاى نخستین اسلامى، به ویژه قرن دوم تا پنجم، عصر طلایى جهان اسلام است. مسلمانان با محوریت قرآن و با الهام از تعالیم پیامبر(صلى الله علیه وآله)و با کمک اندوخته هایى که از غرب و شرق گرفته و با آموزه هاى اسلام آمیخته بودند، به پیشرفت هاى علمى و فرهنگى خوبى دست یافتند. شهرهاى مهم دنیاى اسلام به صورت مراکز علم و فرهنگ درآمدند و دانشمندان ابتکارات خود را عرضه نمودند. این روح اسلام و فرهنگ دینى آن بود که پذیراى بسیارى از دانشمندانى گشت که از فشار تعصّب آمیز جانشینان ژوستى نین دنبال پناهگاهى بودند. انحلال فرهنگستان هاى فلسفه و طب در «اُدس» و «نصیبین»، استادان و دانشجویان این مراکز را به ایران و عربستان پناهنده ساخته بود. «مدینه» شهرى بود که جمعى از محققان به دور امام صادق(علیه السلام)گرد آمده بودند.25 نجاشى از حسن بن على الوشّاء روایت کرده که در مسجد (احتمالا مسجدالنّبى) محضر نهصد شیخ را درک کردم که هر شیخ مى گفت: «حدّثنى جعفر بن محمد (ع).» بسیارى از تذکره نویسان از جمله ابن خلکان، جابر بن حیّان را، که بنیانگذار علم شیمى در اسلام است، از شاگردان امام صادق(علیه السلام)شمرده اند. وى کتابى مشتمل بر یک هزار ورق و پانصد رساله از رسائل امام را تألیف کرده است.26
مسجد، که از پررنگ ترین نمادهاى دین و مذهب است، در دنیاى اسلام تا پیش از تأسیس مدارس، محل آموزش دانش هاى گوناگون بود و هنوز در مراکز علمى دینى، مسجد محل تلاقى استاد و شاگرد و بحث و گفتوگوى علمى میان دانش پژوهان است. افزون بر مساجد، خانه هاى ائمّه و مشاهد اهل بیت(علیهم السلام) از جمله نجف اشرف، کاظمین و سامراء در عراق و قم و مشهد در ایران، مرکز تجمع علماى شیعه و از حوزه هاى پر رونق علوم اسلامى و معارف شیعه در دنیاى اسلام هستند.
گوستاولوبون جدّیتى را که مسلمانان در فراگرفتن علوم از خود بروز دادند، حیرت انگیز دانسته، ضمن پیشگام دانستن آنان در این خصوص، مى نویسد: آن ها هر وقت شهرى را مى گرفتند، اولین اقدامشان بناى مسجد و آموزشگاه بود.27 دیگر مراکز مهم علمى دنیاى اسلام درسده هاى نخستین همچون «بیت الحکمه» عباسیان، «دارالعلم» فاطمیان مصر و دارالعلم هاى شیعیان در شهرهاى دیگر، به ویژه محله «کرخ» بغداد، محل حضور دانشمندان از هر نژاد و مذهب و ملتى بود. افزون بر این ها، مدارس «نظامیه»، هرچند اختصاص به شافعى مذهبان داشت، مدرّسان و دانش آموختگان برجسته اى به جهان اسلام عرضه نمودند. مداراى مراکز علمى دنیاى اسلام با حضور اندیشمندان نژادها و ملت ها و گرایش هاى گوناگون، متأثر از فرهنگ دینى بود که با تکیه بر مشترکات ادیان و مذاهب، سعى در کاهش عوامل تفرقه داشت. بیش تر دانشمندان علوم تجربى در دنیاى اسلام در حوزه هاى دینى تحصیل کرده بودند، بلکه مى توان گفت: در سده هاى نخستین تفکیکى میان محل تحصیل دانش آموختگان علوم تجربى و دینى نبود و بیش تر علماى علوم تجربى یا عالم دین بودند و یا با آن آشنایى داشتند.
از نشانه هاى تمدن و توسعه هر ملتى، کتاب و کتابت است. کتابخانه هاى جهان اسلام مملو از کتاب هایى بودند که غرب در آن روز با آن قابل قیاس نبود. چنانچه بخواهیم در این باره سخن بگوییم، مثنوى هفتاد من کاغذ خواهد شد. نگاهى به کتاب هایى که درباره فرهنگ و تمدن اسلامى نوشته شده اند، این حقیقت را آشکار مى سازند.28

دین و دانش مسلمانان

تأثیر فرهنگ دینى در پیشرفت برخى دانش ها غیر قابل انکار است. دانش «اخترشناسى» و نجوم از این نمونه است. علم نجوم براى مسلمانان داراى مفهوم عمیق مذهبى بود. به همین دلیل وقتى چند روحانى از دو نفر منجّم که کتاب المجسطى مقابل آن ها بود، سؤال کردند از کدام سرچشمه عطش فهم خود را سیراب مى کنید، پاسخ دادند که ما شرح قرآن مى خوانیم که مى گوید: «افلا یَنظرونَ الى الاِبِل کیفَ خُلقتْ و الىَ السماءِ کیفَ رُفِعتُ و الى الجبالِ کَیف نُصبت.» دین اسلام براى عبادات روزانه، خواهان مشاهدات دایمى تغییرات نجومى است و چون براى اداى نماز، اوقات خاصى تعیین گردیده، دانشمندانى همچون بیرونى، ابن یونس و دیگران را واداشت تا ابزارى براى تعیین اوقات نماز اختراع کنند. افزون بر نماز، شروع و پایان ماه رمضان و زمان طلوع و غروب خورشید در آن، و همچنین لزوم مشاهده خورشید و ماه گرفتگى براى اداى نماز آیات و مهم تر از همه تعیین جهت قبله، به پیشرفت این علم در دنیاى اسلام کمک نمودند. البته باید توجه داشت که مسلمانان موهومات مربوط به تنجیم (تأثیر اوضاع کواکب در احوال مردم روى زمین از حیث سعد و نحس بودن) را رد کردند و بى اساس بودن آن را اعلام داشتند، اما آن دانش را باطل نساخته و رصد و زیج ایجاد کردند.29
دانش «جغرافی» نیز در پرتو فرهنگ اسلامى رشد چشم گیرى کرد. بسیارى از کتب «مسالک و ممالک» با محور قرار دادن مکّه و مدینه، که هر ساله میزبان زائران بیت الله الحرام بوده اند، به نگارش درآمدند و در این دانش پیش گام دیگر ملت ها شدند. نقشه جهانى، که ابو عبدالله ادریسى، مؤلف کتاب نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق اختراع نمود، مدت ها مرجع اروپاییان بود.30
«شیمى» به عنوان یک علم، به طور قطع ابداع مسلمانان است. جابر بن حیان، شاگرد امام صادق(علیه السلام)، به نقل ابن خلکان اثرى در دو هزار صفحه تألیف کرد. گوستاولوبون به نقش ابتکارى مسلمانان در علم شیمى اشاره کرده، مى نویسد: «این که درکتب شیمى مى نویسند لاوازیه موجد این علم مى باشد، باید در نظر داشت که هیچ علمى، اعم از کیمیا یا غیر آن دفعتاً ایجاد نشده است. چنان که لابراتوارهاى هزار سال پیش مسلمین و اکتشافات مهم آن ها در این علم نبود، هیچ وقت لاوازیه نمى توانست قدمى به جلو بگذارد.»31
ابن هیثم (354 - 430 ق) بزرگ ترین فیزیکدان اسلامى است که در مغرب زمین به نام الهازن شهرت دارد. کتاب اساسى وى به نام علم المناظر، بهترین کتاب قرون وسطایى در نورشناسى است که بر نوشته هاى نورشناختى راجر بیکن، تیلو و کپلر و نیز آثار مؤلّفان اسلامى اثر گذاشت. ابن هیثم در تشریح و بیمارى هاى چشم تحقیقاتى کرده است.32
ابتکارات مسلمانان همچون اختراع چاپ، قطب نما، کشف فرمول باروت، کشف گردش خون، صنعت کاغذسازى و ده ها ابتکار دیگر نشانگر عشق آنان به آموختن علوم و فنون است.33 در تاریخ دنیاى اسلام، با نام دانشمندانى مانند ابن حیان (103ـ 200ق)، کندى (185ـ 260 ق)، حنین بن اسحاق (194 - 263 ق)، ثابت بن قره (211 - 288ق)، خوارزمى (م 249 ق)، محمّد بن زکریّا رازى (251 - 313 ق)، فارابى (258 - 339 ق)، مسعودى (م 345 ق)، ابن سینا (370 - 428 ق)، ابن هیثم (354 - 430 ق)، بیرونى (362 - 442 ق)، ابن رشد (520 - 595 ق)، نصیرالدین طوسى (597 - 672 ق) و ده ها اندیشمند دیگر برخورد مى کنیم که از چهره هاى جهانى علوم اسلامى به شمار مى آیند و هر کدام در یک یا چند علم پیش گام بوده اند. آثار اینان در پیشرفت علوم در غرب بسیار تأثیر گذار بوده و هنوز مورد استفاده آنان هستند.34

اعتراف تاریخ تمدن نویسان

تاریخ تمدن نویسان غربى به نقش تمدن اسلامى در تمدن اروپایى تصریح کرده، پیشرفت غربى ها را مدیون فرهنگ والاتر مسلمانان دانسته اند.35 آنان این اعتقاد که مسلمانان را فقط جذب کننده عناصر تمدن هاى دیگر مى داند، رد کرده و معتقدند: آنان به آنچه دریافت کردند، سهم بسیارى افزودند. به نوشته جرجى زیدان، علوم مزبور با تحقیقات جدید علماى اسلام رنگ تازه به خود گرفت و مطابق مقتضیات محیط و مناسب با تمدن اسلام پیشرفت کرد.36 رنان هم با اشاره به این که برخى سهم خود مسلمانان را نادیده مى گیرند، مى نویسد: مسلمانان آنچه را به ارث بردند، ترجمه و تفسیر کردند و تحلیل هاى ارزشمندى به آن افزودند و مهم تر این که خود نیز تراویدند و مغزهاى اصیلى به بار آوردند.37
برخى اروپا را مدیون اسلام دانسته اند: زیرا صرف نظر از الغاى حکومت ملوک الطوایفى در اروپا و از میان رفتن همه دستگاه هاى استبدادى اشرافیت و تأسیس مجلّل ترین بناهاى آزادى بر خرابه هاى آن، باز اروپا باید به خاطر داشته باشد که به پیروان محمّد(صلى الله علیه وآله) دَیْن دیگرى دارد و آن عبارت است از این که همین مسلمانان بودند که حلقه اتصال ادبیات قدیم و جدید شدند و در طول مدت زیادى، که اروپا در تاریکى فرو رفته بود، آنان تألیفات و تحقیقات عده زیادى از فلاسفه یونان را حفظ کرده، بسط و نشر مهم ترین رشته هاى علوم طبیعى و ریاضیات و طب و مانند آن را بر عهده داشتند و این علوم به مقدار زیادى مدیون زحمات آن هایند.38
با تمام آنچه گفته شد، چگونه مى توان نقش فرهنگ دینى اسلام را در پیشرفت هاى علمى نادیده گرفت، در حالى که به قول زیگرید هونکه هنوز بسیارى از داروها و کالاهاى ضرورى، که اروپاییان پیش روى دارند و هر روز مصرف مى کنند، نام عربى دارند و از کشورهاى اسلامى آمده و اختراع مسلمانان هستند و هر یک خاطره تمدن اسلامى را زنده مى کنند.39
در پایان، باید به دین ستیزان مسلمان نما گفت: حتى ولتر نامسلمان هم، که شما او را الهام بخش خود مى دانید، پس از آشنایى با اسلام، از توهین هاى خود به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دینش اظهار ندامت کرد و گفت: «دین محمّد(صلى الله علیه وآله) دینى است معقول و جدّى و پاک و دوستدار بشریت» و نیز گفت: «من در حقّ محمد(صلى الله علیه وآله) بدى کردم.»40 اندکى انصاف براى قضاوت صحیح کافى است تا انسان در اثر تحوّلات زمانه، یک بام و دو هوا نگردد.

پى نوشت ها
1ـ مصطفى حسینى طباطبائى، دین ستیزى نافرجام (در نقد تولّدى دیگر)، تهران، روزنه، 1380، ص 9، به نقل از: شجاع الدین شفا، تولدى دیگر، ص 416. آقاى شجاع الدین شفا با نگارش کتابى با عنوان «تولدى دیگر»، به زعم خویش، براى نسل جدید ارمغان نوى عرضه کرده، غافل از آن که این شایعات و ترفندها دیگر رنگ باخته و نسل جدید مسلمان ما هویّت اصیل دینى خود را بازیافته است.
2ـ دیوید هیوم، تاریخ طبیعى دین، ترجمه حمید عنایت، تهران، خوارزمى، ص 11.
3ـ فخرالدین حجازى، نقش پیامبران در تمدن انسان، با مقدمه مهدى بازرگان، چ دوم، تهران: بعثت، بى تا، ص 58.
4ـ همان، ص بیست مقدمه.
5ـ «قل هل یستوى الذینَ یعلمونَ و الذینَ لا یعلمونَ» (زمر: 9)
6ـ جواد حدیدى، اسلام از نظر ولتر، چ پنجم، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، 1374، ص 29.
7ـ محمدرضا حکیمى، دانش مسلمین، چ دهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1379، ص 6.
8ـ محمد واعظ زاده خراسانى، «تأثیر قرآن در جنبش فکرى و نهضت علمى تمدن و تکامل بشر»، مجموعه مقالات اولین کنفرانس بین المللى فرهنگ و تمدن اسلامى، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگى بین المللى، 1373، ص 62 - 63.
9ـ محمدحسین طباطبائى، قرآن در اسلام، چ دوم،قم،هجرت، 1369، ص 98.
10ـ محمدرضا حکیمى و دیگران، الحیاة، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1360، ج 1، ص 34ـ 35.
11ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 1، ص 202.
12ـ زیگرید هونکه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1370، ص 404.
13ـ همان، ص 371.
14و15ـ جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، تهران، شرکت نسبى حاج محمدحسین اقبال و شرکاء، 1334، ص 125 ـ 126.
16ـ عبدالحسین زرّین کوب، کارنامه اسلام، تهران، امیر کبیر، 1380، ص 22.
17ـ جان دیون پورت، پیشین، ص 116.
18ـ محمدرضا حکیمى، پیشین، ص 36.
19ـ مصطفى حسینى طباطبائى، پیشین، ص 22.
20ـ محمدرضا حکیمى و دیگران، پیشین، ج 1، ص 48.
21ـمحمدباقرمجلسى،پیشین،ج2،ص45.
22ـ محمدرضا حکیمى و دیگران، پیشین، ج 1، ص 34ـ 35.
23ـ محمدبن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1410 ق، ج 2، ص 16.
24ـ زیگرید هونکه، پیشین، ص 78.
25ـ امیر على، روح اسلام، ترجمه ایرج رزاقى و محمد مهدى حیدر پور، مشهد، آستان قدس رضوى، 1366، ص 329.
26ـ عبدالرحیم غنیمه، تاریخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى، ترجمه نورالله کسائى،تهران،یزدان،1364، ص 8.
27ـ گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه محمدتقى فخر داعى گیلانى، چ چهارم، بى جا، بنگاه مطبوعاتى على اکبر علمى، 1334، ص 557.
28ـ در این زمینه، ر.ک: جرجى زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش على جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، 1379، ص 630ـ 640 / گوستاولوبون، پیشین، ص 558.
29ـ زیگرید هونکه، پیشین، ص 17 / کالین رنان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه حسن افشار، تهران، نشر مرکز، 1366، ص 296 - 297 / جرجى زیدان، پیشین، ص 613.
30ـ محمدرضا حکیمى،پیشین، ص 156.
31ـ گوستاولوبون، پیشین، ص 612 / امیر على، پیشین، ص 345.
32ـ سید حسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، شرکت سهامى انتشارات خوارزمى،1359،ص45.
33ـ زیگرید هونکه، پیشین، ص 79 ـ 80 و ص 259 - 265 / امیر على، پیشین، ص 351 / جرجى زیدان، پیشین، 604ـ 606.
34ـ سید حسین نصر،پیشین،ص 37 ـ 52.
35ـ هنرى لوکاس، تاریخ تمدن (از کهن ترین روزگار تا سده ما)، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، چ چهارم، تهران، سازمان انتشارات کیهان،1376،ج1،ص351.
36ـ جرجى زیدان، پیشین، ص 598.
37ـ کالین ا. رنان، پیشین، ص 284 / هنرى لوکاس، پیشین، ص 368.
38ـ جان دیون پورت، پیشین، ص 124.
39ـ هونکه، پیشین، ص 44 ـ 45.
40ـ جواد حدیدى، پیشین، ص 100و 127.
................................................................................
منبع:ماهنامه معرفت ، شماره 77

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8512210088

مشارکت اجتماعی و نقش آن در وفاق اجتماعی

 

 

نویسنده :محمد اسماعیل انصاری

خبرگزاری فارس: توسعه ملی در کشورهای جهان سوم بیش از هر چیز به مشارکت فعال و وفاق اجتماعی مؤثر افراد جامعه وابسته است . فقدان این مشارکت و وفاق اجتماعی زمینه بر خورد و اختلاف و تضاد را در میان عملکرد بخش های مختلف جامعه فراهم می آورد و بخش اعظم منابع کمیاب این کشور صرف مقابله با عوارض نامطلوب این برخوردها می گردد.

توسعه ملی در کشورهای جهان سوم بیش از هر چیز به مشارکت فعال و وفاق اجتماعی مؤثر افراد جامعه وابسته است . فقدان این مشارکت و وفاق اجتماعی زمینه بر خورد و اختلاف و تضاد را در میان عملکرد بخش های مختلف ( خصوصی و عمومی ) جامعه فراهم می آورد و بخش اعظم منابع کمیاب این کشور صرف مقابله با عوارض نامطلوب این برخوردها می گردد. از این رو نگرش برنامه ریزان و خط مشی تدوین کنندگان در آستانه ورود به قرن بیست و یکم باید معطوف به افزایش نقش مشارکت های مردمی در فرآیند توسعه و به ویژه در زمینه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی باشد.
توسعه ملی در کشورهای جهان سوم بیش از هر چیز به مشارکت فعال و وفاق اجتماعی مؤثر افراد جامعه وابسته است . فقدان این مشارکت و وفاق اجتماعی زمینه بر خورد و اختلاف و تضاد را در میان عملکرد بخش های مختلف ( خصوصی و عمومی ) جامعه فراهم می آورد و بخش اعظم منابع کمیاب این کشور صرف مقابله با عوارض نامطلوب این برخوردها می گردد. از این رو نگرش برنامه ریزان و خط مشی تدوین کنندگان در آستانه ورود به قرن بیست و یکم باید معطوف به افزایش نقش مشارکت های مردمی در فرآیند توسعه و به ویژه در زمینه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی باشد.
ارگان های مرکزی دولت، با احاله قسمتی از کارها به ارگان های محلی می توانند توجه و حمایت بیشتری به مشکلات کلیدی کشور داشته باشند و در ضمن با صرف وقت و فراغت بیشتری به برنامه ریزی در سطح ملی و سرپرستی و نظارت آنها بپردازند. تقویت ارگان ها و سازمان های محلی در حالت عدم تمرکز، یکی از شیوه‌های مهم افزایش مشارکت و وفاق اجتماعی در مسایل اجتماعی، اداری، عمرانی و سیاسی می باشد.
تدوین راهبردی مبتنی بر سازماندهی مردمی در رابطه با سیاست های و خطی مشی هایی که در جهت کسب حداکثر مشارکت مردم تنظیم می گردند، از اهمیت و ضرورت خاصی برخوردار است‌. البته باید اشاره نمود که سیاست های مشارکتی، به خودی خود بدون همراهی با سیاست‌هایی که در جهت برقراری تساوی و عدالت اقتصادی مطرح می‌شوند، قادر نخواهد بود تأثیری مثبت بر مطلوبیت و کارآیی ارگان‌ها و نهادها در جامعه داشته باشد.
از طریق تأمین مشارکت مردم در امور مربوط به خود، قوه ابتکار و ابداع مردم تقویت شده و به نحو احسن مورد استفاده قرار خواهد گرفت . مردم به شکل واقعی و ملموس با امور اجرایی برخورد نموده و از این رو شکاف آنان از دستگاه‌های دولتی، دولت های محلی و نیز تعارض منافعشان رو به کاهش خواهد گذاشت .

مفهوم مشارکت

مشارکت از نظر لغوی به معنی شرکت کردن است . مشارکت ، نوعی رفتار بامردم ات که آنان را قادر می سازد تا بر حوادث مؤثر بر زندگیشان تأثیر قاطع بگذارند، به همین خاطر باید از آزادی کامل و از جمله حق اظهار نظر برخوردار باشند و دارای اهمیت و ارزش تلقی شوند.
آلن پیرفیت در دیباچه اثر دسته جمعی و مشارکت چیست می نویسد: مشارکت مورد مشورت قرار گرفتن قبل از تصمیم‌گیری را گویند به نحوی که اظهار نظر شخصی و اعمال مراقبت در جریان اجرایی این تصمیم و تحول نتایج آن امکان داشته باشد.
یک قرن و اندی سال پیش استوارت میل نوشت: تنها حکومتی می تواند جلوگیری همه ضرورت های دولت اجتماعی باشد که همه افراد ملت با آن مشارکت داشته باشند.

ویژگی های مشارکت

1-مشارکت مشروط به برابری انسان ها و منوط به آزادی آنهاست . در یک نظام مشارکتی فرض بر این است که مردم باید فرصت مناسب برای تأثیرگذاری بر سیاست ها و به دست آوردن مشاغل عمومی را داشته باشند و دولت نیز باید امکان رقابت را بر اساس شایستگی افراد مهیا کند.
2-مشارکت حق مردم است و بیش از هر چیز نیازمند اقدام آگاهانه آنهاست . مشارکت امری تحمیلی یا دعوتی نیست بلکه نوعی توان بخشی به گروه های ضعیف توأم با مشکلات خود نقش داشته باشند، چنین مشکلاتی نه فرمایشی است و نه وضع کردنی بلکه باید آن را به دست آورد، یعنی امتیازی نیست که حکومت به اتباع خویش می دهد. بلکه حقی است که باید از آن استفاده کند.
3-مشارکت یک فرآیند است با محصول ثابت و نهایی توسعه.
4-مشارکت فعالیتی کمی و کیفی و دارای درجاتی است . لذا گسترده و ژرفای آن متغیر و در عین حال مهم می باشد، وسعت مشارکت بدون عمق کافی آن را سطحی و آسیب پذیر می گرداند و عمق بدون وسعت مشارکت نمی شود.
5-مشارکت دارای پیامدهای دو سویه است و چنانچه بنا باشد مؤثر واقع گردد، مستلزم تغییراتی بنیانی در اندیشه و عمل است که باید از درون جامعه بجوشد و در قالب های پایدار و مقبول جامعه و دولت تبلور یابد . ایده های مربوط به مشارکت یک نقطه مشترک دارد و آن اهمیت دادن به نقش و نظر مردم در تصمیم گیریهای سیاسی و دسترسی آنان به منافع قدرت است.

دولت و مشارکت

بعضی معقدند مدیریت و مباشرت دولت در امور لازم است و مردم از هر قشری می توانند دولت را در انجام وظایف خود، یاری و کمک نمایند و صرف نظر از در نظر گرفتن منافع قشر خاص، مردم می توانند داوطلبانه امکانات و نیروی انسانی خود را در اختیار دولت، جهت انجام وظایف خود بگذارند: این روش به خصوص در کارهای عمرانی به طرق گوناگون انجام می شود که مردم از طریق :

خودیاری

پرداخت بخشی از هزینه های طرح

کارهای یدی

به دولت در انجام امور کمک می کنند و یا این که در اداره مدارس مردم در حد توانشان، خودیاری می دهند. این گونه یاری و کمک نیز خود جلوه ای از مشارکت مردم می باشد .

بعضی دیگر معتقدند، مشارکت یعنی مدیریت دولتی و استفاده از کمک مردم است . حال آن که مشارکت از نظر بعضی دیگر واگذاری کارها به مردم و نظارت دولت می باشد . یکی از مهم ترین و با ارزش ترین جنبه های مشارکت این است که علاوه بر تشویق به حداکثر تلاش و کوشش، نیروی ابتکار، خلاقیت و سازندگی افراد را نیز شکوفا می کند. شوق به انجام کار گروهی و مسؤولانه، افراد را وادار می کند که برای هر مشکلی، بهترین و عملی ترین راه حل ها را پیدا کنند و در شرایط خاص مدیریت را دوست و همفکر و همکار صمیمی گروه به حساب آورند و دوشادوش او فعالانه تلاش و همکاری کنند.

پیش نیازهای مشارکت

در شرایطی که انگیزه پایین باشد تمایل به مشارکت پذیری کاهش می یابد . بنابراین لازم است پیش نیازهای مشارت قبلاً فراهم گردد که بعضاً عبارتند از :

1-زمان کافی برای مشارکت در اختیار باشد
2-مزایای اجتماعی آن از زیان های احتمالی آن بیشتر باشد
3-افراد از توانایی لازم برای کار روی آن موضوع برخوردار باشند
4-توانایی متقابل برای ارتباط فراهم باشد
5- احساس بین و خطری برای هیچ یک از طرف ها وجود نداشته باشد.
6-در قلمرو موضوعات مربوط به افراد دیگر باشد
7-بالا بودن آگاهی افراد
8-جو سیاسی سالم

تجارب مشارت در بعضی کشورها

ژاپن پس از جنگ جهانی دوم سیستم پیشنهادات را در سطوح وسیعی از کارخانجات ژاپنی به کار گرفت . این فعالیت ها دائماً رو به افزایش گذاشته و مخصوصاً پس از بحران های نفتی و اقتصادی سال های 1970 بسیار زیادتر شده است . طبق بررسی هایی که در سال 1980 در مورد 453 شرکت ژاپنی به عمل آمده، در مدت یک سال بالغ بر 5/23 میلیون پیشنهاد از کارگران دریافت شده است . این رقم برای بسیاری از ناظران باورنکردنی است . در بررسی‌هایی که سال 1979 صورت گرفته است، 2/54 درصد از کارکنان از طریق این سیستم مشارکت داشته اند و معدل پیشنهادات و اجرا شده 7/60 درصد بوده است .
شاید شگفت آور باشد ولی حقیقت این است که مشارکت به صورتی باورنکردنی بر قدرت مدیران و کارکنان افزوده، انگیزش را نیرومند ساخته است‌. یکی از مهم‌ترین و با ارزش ترین جنبه های مشارکت این است که علاوه بر تشویق به حداکثر تلاش و کوشش، نیروی ابتکار، خلاقیت و سازندگی آنها رانیز شکوفا می‌کند . شوق به انجام کار گروهی و مسؤولانه افراد را وادار می کند که برای هر مشکلی بهترین و عملی‌ترین راه حل ها را پیدا کند و در شرایط خاص مدیریت را دوست همفکر و همکار صمیمی گروه به حساب آورند و دوشادوش او فعالانه تلاش و همکاری کند.
حاصل تحقیقات و جربیات پژوهشگران دلالت بر آن دارد که مشارکت سبب افزایش بازدهی، بالا رفتن کیفیت، کاهش تعارض و کاهش مقاومت های منفی نظیر: غیبت: تأخیر و کم کاری و افزایش درآمد خواهد شد

اندیشه های مهم در مشارکت

الف – درگیری ذهنی و عاطفی

مشارکت به معنی درگیری ذهنی و عاطفیب است و تنها به کوشش بدنی محدود نیست . در مشارکت خود شخص درگیر است و مهارت و کاردانی وی درگیر نیست . درگیری روان شناختی است و نه جسمانی . انسانی که مشارکت می کند خود ـ درگیر است و نه کار ـ درگیر. بعضی مدیران درگیر شدن در کار را به اشتباه به مشارکت واقعی تعبیر می کنند . اینان در حرکت های کالبدی مشارکت می کنند و نه در چیز دیگری .

ب – انگیزش برای یاری دادن

دومین اندیشه مهم در مشارکت آن است که مشارکت مردم را به یاری دادن بر می انگیزد. مردم از راه مشارکت فرصت آن را می یابند که قابلیت های ابتکار و آفرینندگی خود را برای دستیابی به هدف های سازمان به کار گیرند.
مشارکت یک داد و ستد اجتماعی دو سویه میان مردم است و نه روش تحمیل اندیشه ها از سوی پایین دست ها به بالا دست . ارزش و سودمندی بزرگ مشارکت آن است که آفرینندگی همه کارکنان را به کار می گیرد.
مشارکت از راه یاری دادن به کارکنان برای پی بردن و روشن کردن راههای دست یابی به هدف ها به ویژه انگیزش را بهبود می بخشد.

ج – پذیرش مسؤولیت

سومین اندیشه در مشارکت آن است که مشارکت مردم را بر می انگیزد تا در کوشش های گروه خود مسؤولیت بپذیرند. این فراگرد اجتماعی است که به یاری آن مردم به مرحله خود ـ‌ درگیر در سازمان می رسند و خواهان کامیابی سازمان خود می باشند. در حالی که افراد برای کوشش های گروهی به پذیرش مسؤولیت رو می‌آورند و در می‌یابند که آن چه را خود می‌خواهند انجام می‌دهند یعنی آنکه کاری را به پایان می رسانند که خود را برای آن مسؤول می شمارند.

مشارکت عامه مردم در پیشرفت کشور

این کار اساساً یک راه ایجاد تحرک در مردم یک کشور است به نحوی که تا حد امکان آنان را در کوشش در راستای پیشرفت سهیم نمود. مشارکت دادن افراد در منافع در جهت وفق دادن و تطبیق بیشتر مردم با سازمان ها است .

سهیم ساختن مردم در امور اجتماعی ، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ... در واقع کمک به وفاق اجتماعی و تطبیق مردم و دلبستگی به نظام و کشور است .

اهداف معنوی ( اخلاقی) مشارکت

در بافت معنوی یا اخلاقی ، منظور از لوح مسأله مشارکت در تصمیم گیری آن است که پیشرفت فردی و کوشش فرد بر طبق مفهومی از حقوق بشر و شأن و مقامی که برای آن قائل شده است رواج داده شود.

در اعلامیه 1948 حقوق بشر آمده است :

تمام افراد بشر آزاد به دنیا آمده اند و از لحاظ شأن و مقام و حقوق خود با هم مساویند. افراد بشر از موهیت عقل و وجدان برخوردارند و شایسته است که نسبت به همدیگر با روح برادری برخورد نمایند ( ماده 1 ) هر کس به عنوان عضوی از جامعه مستحق کسب حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که لازمه شأن و مقام و رشد شخصیت آدمی است، می باشد .

اهداف سیاسی، اجتماعی مشارکت و نقش آن در وفاق اجتماعی

در زمان انتخابات شرکت کنندگان در برنامه های رادیو و تلویزیون بر اهمیت رأی هر شهروند در اداره امور عمومی تأکید می ورزند، اما باید خاطرنشان ساخت که دموکراسی سیاسی با غیبت دموکراسی اقتصادی ناسازگار است .یک شهروند را نمی توان فردی با رشد کافی برای دموکراسی سیاسی قلمداد کرد و در عین حال حقوق دموکراتیک وی را در زندگی اقتصادی او انکار کرد.


اهداف اقتصادی مشارکت

مردم از طریق مشارکت در تصمیمات، بهتر می توانند از دانش، تجربه، فراست و بصیرت آنهایی که کار را عرضه می کنند، با توجه به بهبود روش ها در جهت بهبود و گسترش روابط کار در سازمان ها و جامعه مفید فایده باشند، زیرا:

1-امکان کمک به کار و استفاده بهتر از منابع را فراهم می‌آورد.

2-نظرات و اندیشه های مختلف مورد بحث و نقد قرار می‌گیرد.

3-مردم تصمیماتی را که خود در اتخاذ آن شرکت داشته باشند بهتر می پذیرند.

4-مردم در اتخاذ تصمیماتی که در وضعیت آنها تأثیر مثبت می‌گذارد، مشارکت بیشتری خواهند کرد.

5-مشارکت مردم در امور عامل تحرکت در کارایی مدیریت خواهد شد .

در چه موقعی مشارکت به وفاق اجتماعی می انجامد؟

این که چه وقت مشارکت باید ترغیب شود و این که اثر همکاری و سازگاری آن کدامند، یافته های زیر یادآوری می شوند:

1-در موارد بسیاری، مجریان و مدیران اغلب از مفهوم مشارکت اکراه دارند و بر این باورند که ناموجه است. مثلاً بررسی اخیری از مدیران اجرایی بازرگانی نشان داد که اغلب آنان ( 79 درصد ) احساس می کنند که اعضای مدیریت سطح بالا بهتر از هر کس دیگر مسایل را می دانند و حق دارند آن گونه که صلاح می بینند به اتخاذ تصمیمات سازمانی بپردازند.

2-مطالب قابل توجهی در اختیار است که نشان می دهد زیردستان از مشارکتن در فرآیند تصمیم گیری لذت می برند. مردم مایلند در تصمیماتی که از نظر آنان حائز اهیت است سهمی داشته باشند و این مشارکت اغلب تعهد نسبت به تصمیم گروهی و پذیرش آنان را افزایش می دهد. بدین سان، انگیزش و خشنودی می‌توانند به گونه‌ای مثبت تحت تأثیر قرار گیرند.

3-تأثیرمثبت مشارکت حدودی دارد. تصمیمات باید از دیدگاه مشارکت‌کنندگان مهم و مربوط تلقی شوند. مساعدت های آنان باید به راستی مورد توجه قرار بگیرد، تصمیمات باید در زمینه هایی باشند که مشارکت کنندگان در آن تبحر دارند. اغلب مردم نمی خواهند در هر تصمیمی شرکت داشته باشند، به ویژه در تصمیماتی که برایشان اهمیتی ندارند یا در مورد آنها چیزی نمی دانند، لیکن اگر مساعدتی به عمل بیاورند می خواهند مساعدت آنان جدی گرفته شود.

تصمیم گیری و وفاق اجتماعی

الگوهای تازه تر تصمیم گیری بر محیط تصمیم‌گیری متمرکز شده اند و تقریباً همه نظریه های مربوط به این موضوع حاکی از آنند که هنگامی که گروه با موفقیتی نامطمئن یا پیش بینی ناپذیر ومتحول مواجه است، باید ساختار گروهی بسیار انعطاف پذیری به کار ببرد؛ باید هر گونه تلاش به عمل آید تا با استفاده از انواع مختلف افراد، کاوش کامل در همه اندیشه ها، مشارکت تام و تمام اعضا و ترغیب جوی آرام بخش و سبک مدیریت غیرآمرانه، بر خلاقیت افزوده شود.

ساز و کارهای دست یابی به مشارکت

1-دخالت دادن در فرآیند تصمیم گیری

لازم است به مردم فرصت مشارکت در تنظیم اهداف و راهبردهای مناسب برای بهبود مداوم داده شود.

2-مجهز کردن مردم به دانش ها ومهارت های مورد نیاز .

از آنجایی که منابع انسانی بزرگترین سرمایه برای هر سازمانی باشد، لازم است در زمینه آموزش سرمایه گذاری شود. اعطای قدرت و اختیار به کارکنانی که دانش و تحصص لازم برای حل مسایل و انجام تصمیم گیری های لازم را ندارند،‌ هدایت کردن آنها به سوی انجام اشتباهات است .

3-به وجود آوردن اهداف فردی و سازمانی

کارکنان معمولاً از اهدافی حمایت می کنند که قادر به درک آن باشند، به منظور مشارکت داشتن کارکنان لازماست اهداف کوتاه مدت و بلند مدت سازمان به صورت ساده و قابل فهم تبیین شود.

اهمیت مشارکت در فرآیند نوسازی جامعه

دانیل لرنر در مطالعه ای که در سال 1952 در مورد شش کشور خاور میانه از جمله ایران انجام داد، بین شهرنشینی سواد، میزان مشارکت و دسترسی به رسانه ها ارتباط نزدیکی یافت . سه متغیر میزان شهرنشینی ، سواد و دسترسی به رسانه ها مشکل است با وجود این، اهمیت آن در جریان نوسازی جامعه اساسی است . به عقیده لرنر جامعه جدید مشارکتی است . فراگرد نوسازی حرکت از جامعه سنتی به طرف جامعه مشارکت جو می باشد.

مصادیق مختلف مشارکت

الف – مشارکت در زمینه سیاسی به صورت شرکت در انتخابات .

ب – مشارکت در زمینه اقتصادی به صورت فعایت در بازار و افزایش درآمد

ج – مشارکت در زمینه اجتماعی به صورت استفاده از رسانه ها .

د – مشارکت در زمینه روانی به صورت همدلی و تحرک روانی جلوه می کند.

عناصر ( ارکان ) اساسی مشارکت

بر طبق گزارش تحقیق مؤسسه تحقیقات اجتماعی سازمان ملل ، مشارکت در بردارنده سه عنصر اصلی است:

1-سهیم شدن در قدرت

2-کوشش های سنجیده گروه های اجتماعی برای در دست گرفتن سرنوشت و بهبود اوضاع زندگی

3-ایجاد فرصت هایی برای گروه های فرودست

عناصر تقویت کننده مشارکت (وفاق اجتماعی )

یکی از عوامل مهمی که با مشارکت همبستگی زیادی دارد، نظام آموزشی و امر تعلیم و تربیت می باشد؛ زیرا این نهاد دارای کارکردهایی همچون ایجاد و افزایش حس وظیفه شهروندی ، شیفتگی ،علاقه و مسؤولیت سیاسی می باشد و نیز باعث افزایش ویژگی های شخصیتی مثل اعتماد به نفس ، احساس برتری ، نظم و تشکل فکری می‌گردد.

موانع مشارکت

مشارکت به عنوان فرآیند قدرت گرفتن نوعی گذر از حکومت های سنتی است . لذا هم با دشواری هایی روبرود است و هم تصور این که دولت ها و سازمان های تثبیت شده محلی، بخشی از قدرت و اختیاراتشان را به دیگران واگذار کنند، کمی مشکل به نظر می رسد . مشارکت به عنوان روند کسب قدرت ناگزیر ساختارهای بوروکراتیک موجود را به مبارزه می طلبد، بنابراین طبیعی است اگر این ساختارها به یکی از اصلی ترین موانع بر سر راه مشارکت ( سیاسی ) تبدیل شوند.

در کشورهای جهان سوم، دو مانع بزرک در سر راه مشارکت مردم با حکومت‌ها وجود دارد:

نخست شکاف بسیار عمیقی که میان نخبگان و توده مردم وجود دارد به نحوی که در پاره ای از این جوامع بیش از 90 درصد از جمعیت به کلی فاقد هرگونه آگاهی و حتی تصوری از شیوه زندگی 1 تا 2 درصد هموطنان خود است . این امر ناشی از ساخت این جوامع است .

دوم،‌ وابستگی سیاسی و اقتصادی این جوامع به جهان استعمارگر است که منشأ این اعتقاد عمومی است که تصمیم های اساسی در خارج گرفته می شود وآنچه به صورت فراگرد مشورت تجلی می کند در واقع چیزی جز فراگرد تصمیم‌گیری نیست . در این جوامع قسمت عمده ای از جمعیت به لحاظ شرایط فرهنگی و اجتماعی خاص خویش که فاقد پژوهش و آگاه اند؛ قادر به مشارکت فعال در ساختمان جامعه نیستند؛ هدف ها برایشان دور و وسایل رسیدن به آن چنان غیرملموس است که هیچ انگیزه ای میل به مشارکت را در آنها ایجاد نمی‌کند. آگاه ساختن مردم بر اساس مشارکت آنها در یک کار دسته جمعی ، آگاه نمودن برای ایجاد انگیزه ، آگاه نمودن برای درک عمل، آگاه نمودن به منظور احترام و اعتنا به شخصیت افراد و ایجاد مسؤولیت در آنها است .

نتیجه‌گیری

تجربیات کشورهای مختلف نشان می دهد کشورهایی که در زمینه تأمین مشارکت مردم موفق بوده اند، عمدتاً موفقیت خود را مدیون ایجاد نوعی ارگان محلی ( دولت محلی ) با اقتدار بالنسبه زیاد می دانند. این ارگان های محلی، از نظر سازماندهی و سلسله مراتب تا بالاترین سطوح و به شکل زنجیره ای پیوسته ادامه داشته و وظایف و تکالیف هر یک از سطوح به دقت تعیین شده است . به عبارت دیگر کل از بالا تا پایین ارتباطی ارگانیک با یکدیگر داشته و از ساختی مرتبط برخوردار می باشند.

تدوین منطقی در جهت تأمین و جلب مشارکت مردم در محیط اجتماعی ـ اقتصادی بوروکراتیک و ضرورتی است آشکار. برای تأمین مردم مجموعه سیستم و نظام حاکم باید مشارکت پذیر باشد ، در غیر این صورت آفات سیستم و نظام حاکم باید مشارکت پذیر باشد، در غیر این صورت آفات سیستم ضد مشارکت، به تدریج زمینه های تحقق امر مشارکت را نیز از میان بر خواهد داشت .
عمده ترین عامل تأمین مشارکت، آگاهی و علاقه مردم و حاکمیت فرهنگ تعلیم و همیاری در جامعه است . تا زمانی که نتوان مردم را به این باور و یقین کشاند که با مشارکت، تعاون و همیاری،می توان به جامعه ای مرفه تر و سعادتمند دست یافت و تا زمانی که نتوان فرهنگ خود محوری و خودپسندی را در جامعه از میان برداشت، تأمین مشارکت مردم امکان پذیر نخواهد بود.

منابع
1-هربرت مارکوزه، آزادی و قدرت قانون، عزت الله فولادوند، تهران: خوارزمی
2-نیک گهر، عبدالحسین ( 1353) ، مشارکت مفاهیم و شناخت انواع ، مجله دانشکده شماره 5
3-هانتینگتون ، ساموئل، موج سوم دموکراسی، احمد شهسا، تهران: روزنه.
4-پیتر اولکی و دیوید مارسون، رهیافت های مشارکت در توسعه روستایی، منصور محمد نژاد
5-کیت دیویس ، جان، نیوارستورم ( 1370) رفتار انسانی در کار، محمدعلی طوسی، مرکز آموزش مدیریت دولتی.
6-فرزام (1362)،‌ مشارکت کارگران در تصمیم گیریهای داخلی کارگاه، مؤسسه کار و تأمین اجتماعی
8-ترنس آرمیچل ( 1373) ،‌مردم در سازمان ها ، حسین شکرکن، تهران: انتشارات رشد.
9-محسنی تبریزی، علی رضا، بررسی مجامع مشورتی ائمه جماعات و معتمدین محل در مناطق شهر تهران .
10- مؤسسه تحقیقاتی توسعه اجتماعی سازمان ملل 1982
11- انصاری، محمد اسماعیل ( 1375)، بازشناسی و پیش نیازهای مدیریت مشارکتی و نظام اداری. فصل نامه علمی کاربردی، مرکز آموزش مدیریت دولتی شماره 33 و 34
12- میرسپاسی ، ناصر (1353) نظام مشارکتی ، مجله کنترولر، شماره 53

....................................................................................................................
منبع:فصلنامه شورای فرهنگ عمومی

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8512220202

مطالعات فرهنگی

 

 در مطالعات فرهنگی، فرهنگ علامت اختصاری «فرهنگ والا» که در طول زمان و مکان واجد ارزش‌های ثابتی باشد، نیست. در همین چارچوب است که مطالعات فرهنگی نیرویش را صرف مباحثه با «فرا گفتارها» می‌کند و نمی‌خواهد صدا و حالت نظریه‌پردازی دانش‌گاهی را به خود بگیرد، صدایی که دیگر صداهای غالبا آهسته را در خود خفه می‌کند.

«مطالعات فرهنگی» یک رشته یا حوزه‌ی مطالعاتی نسبتا جدید و در حال گسترش است. موضوع این رشته چنان که از نام‌اش بر می‌آید، «مطالعه‌ی فرهنگ» و به طور دقیق‌تر «فرهنگ معاصر» است. البته ذکر این نکته به تنهایی، ماهیت این رشته را روشن نخواهد ساخت و به ویژه تفاوت آن را با سایر رشته‌هایی که به مطالعه‌ی فرهنگ می‌پردازند، مانند جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی معلوم نخواهد کرد. به طور خاص‌تر، مطالعات فرهنگی مطالعه‌ی زنده‌گی و فرهنگ «مردم عادی»‌ست. ریموند ویلیامز (1958) در کتاب «فرهنگ و جامعه، 1950ـ 1780» که یکی از متون پایه‌گذار مطالعات فرهنگی به شمار می‌رود، عواقب جدا کردن «فرهنگ» از «جامعه» و «فرهنگ والا» از «فرهنگ به منزله‌ی کلیت شیوه‌ی زنده‌گی» را به نقد می‌کشد.
در مطالعات فرهنگی، فرهنگ علامت اختصاری «فرهنگ والا» که در طول زمان و مکان واجد ارزش‌های ثابتی باشد، نیست. در همین چارچوب است که مطالعات فرهنگی نیرویش را صرف مباحثه با «فرا گفتارها» می‌کند و نمی‌خواهد صدا و حالت نظریه‌پردازی دانش‌گاهی را به خود بگیرد، صدایی که دیگر صداهای غالبا آهسته را در خود خفه می‌کند. به همین دلیل، این رشته میل به برگذشتن از گفتارهای نظری دارد. رشته‌های علوم انسانی دانش‌گاهی، فقط به ارائه‌ی فراگفتارهای «حقیقی» (فراگفتارهایی که روشن‌کننده‌ی حقیقتی هستند و توضیحی درباره‌ی واقعیات ارائه کنند) نیستند، بلکه این رشته‌ها حوزه‌ای را تشکیل می‌دهند که در آن قدرت و سرمایه‌ی فرهنگی تولید و توزیع می‌شود. به همین دلیل هر گونه نهاد فرهنگی غیردانش‌گاهی یا «مردمی» نیازمند نقد و فاصله گرفتن از حوزه‌های دانش‌گاهی‌ست، زیرا این نهادها محدودیت‌ها و اثرات قدرت خاص خود را دارند.

به این ترتیب، مفهوم «عامه» و «مردم‌پسند» یکی از مقولات مهم مورد توجه مطالعات فرهنگی‌ست. در مطالعات فرهنگی مفهوم «امر عامه پسند» ارتباطی میان تولیدکننده‌گان و مخاطبان ایجاد می‌کند. صنعت فرهنگ تلاش می‌کند همان چیزی را تولید کند که عموم می‌خواهند، اما این صنعت در همان حال، با داد و ستد تولیدات‌اش، میلی عمومی نیز تولید می‌کند. گویی این تولیدات از قبل و همیشه عامه‌پسند بوده‌اند. عبارتِ «هیچ چیز به اندازه‌ی پرفروش‌ها فروش نمی‌کند» چیزی بیش از یک همان‌گویی است. این عبارت، موفقیت‌آمیزترین فرمول برای داد و ستد فرهنگی‌ست: مردم همان چیزی را خواهند خرید که بقیه‌ی مردم دوست دارند.

مقوله‌ی «زنده‌گی روزمره» دیگر موضوع مهم مورد توجه مطالعات فرهنگی‌ست. این موضوع در مطالعات فرهنگی به عنوان پایه‌ای برای تحکیم وفاق همه‌گانی به کار نمی‌رود، بلکه صحنه‌ای دانسته می‌شود برای دگرگونی ریشه‌ای یا رادیکال زنده‌گی، دقیقا به این دلیل که زنده‌گی روزمره به شکلی روزافزون به وسیله‌ی چیزی که اصطلاحا مدرنیته خوانده می‌شود، انضباطی، کالایی و عقلانی می‌شود. این عقیده وجود دارد که روشن‌فکران می‌توانند «انفعال سازمان‌یافته» و ابتذال را از زنده‌گی روزمره بزدایند. این مهم وقتی به دست می‌آید که اولا نشان داده شود که زنده‌گی روزمره به عنوان قلم‌رویی بنا شده است که در آن «هیچ اتفاقی نمی‌افتد» و بعد با دقت و ملایمت در باره‌ی آن نوشتن، تا از آن آشنایی‌زدایی کنند و ارزش حقیقی آن را از نو تأیید کنند.

در چند سال اخیر مطالعات فرهنگی تغییراتی کرده و عناوین جدیدی در آن مطرح شده‌اند. یکی از این موارد علم است. با توجه به ادغام روزافزون علم و فرهنگ، تأکید بر تفکیک میان این دو، با توجه به ممنوعیت اظهار نظر غیر دانش‌مندان در حوزه‌ی علم، موجب ضایع شدن حقوق کسانی می‌شود که زنده‌گی‌شان متأثر از مداخلات علمی و تکنولوژیک است (یا به عبارت دیگر جهان زنده‌گی‌شان مورد استعمار دانش قرار گرفته است).

احتمالا عمیق‌ترین تغییر موضوع در مطالعات فرهنگی تمرکز آن بر «جریان» فرهنگی بوده است. ابژه‌های مطالعات فرهنگی روزبه‌روز بیش‌تر خود را از محدودیت فاصله و مکان رها می‌کنند و روزبه‌روز مرزهای ملی را در می‌نوردند. این موضوع، با مفهوم «جهانی شدن» ارتباط نزدیک دارد. جهانی شدن جهان را هم متحد کرده هم در عین حال تفکیک می‌کند. مسأله‌ی تخمین عواقب جهانی شدن به مقوله‌ی مرکزی مطالعات فرهنگی بدل شده است. عقیده بر آن است که نمی‌توان به ساده‌گی گفت که جهانی شدن تفاوت‌های فرهنگی را کاهش می‌دهد، چرا که جهانی شدن تمامی فرهنگ‌ها و گروه‌ها را به یک‌دیگر متصل می‌کند، آن هم در فرآیندی که موجب ایجاد قطعات و آمیزه‌های نو، موقعیت‌ها و بازارهای محلی نو می‌شود و مجال‌های تازه برای بیان خویشتن پدید می‌آورد. به همین دلیل این پرسش که «آیا جهانی شدن تفاوت‌ها را کاهش می‌دهد؟» در مطالعات فرهنگی چندان مطرح نیست. هم‌چنین این پرسش که «آیا جهانی شدن با غربی شدن یک‌سان است؟» نیز مطرح نیست، چرا که این توافق حاصل شده که غربی شدن به این آسانی هم نیست، زیرا جهانی شدن به همان اندازه که منافع و قدرت می‌آورد، برای تمامی مناطق دنیا هزینه دارد. به جای این‌ها، مهم‌ترین پرسش‌های مطرح در سنت مطالعات فرهنگی در باره‌ی جهانی شدن از این قرارند: «آیا جهانی شدن تبعیضات تازه‌ای ایجاد نمی‌کند و بسیار ناعادلانه و به سرعت منابع را نقصان نمی‌دهد؟» و پیچیده‌تر از آن «آیا جهانی شدن افراد و اجتماعات را از توانایی‌های‌شان محروم نمی‌کند تا علائق خاص آن‌ها را بداند و کنترل کند، چندان که هر چه بیشتر به سمت تولید و مصرف برای بازارهای دوردست کشانده شوند؟»

* در تدوین این مطلب به طور عمده از منبع زیر استفاده شده است:
دیورینگ، سایمون (ویراستار)، «مطالعات فرهنگی (مجموعه مقالات)»، ترجمه‌ی نیما ملک‌محمدی و شهریار وقفی‌پور، تهران، انتشارات تلخون، 1382
.....................................................................................................

منبع : شبکه مطالعات نهضت نرم افزاری - معرفی علم آینده پژوهی

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8512220210

مدیران رسانه ای از اینده روزنامه ها می گویند

 

آیا دنیای آنلاین بر روزنامه های چاپی غلبه می کند؟

جام جم آنلاین 

می گویند پایان روزنامه ها فرا رسیده است؛ یعنی دیگر کسی روزنامه نمی خواند.
    نتایج نظر سنجی ها در کشور های پیشرفته ای که اینترنت در آنها فراگیر شده نشان می دهد مردم بیشتر دوست دارند اخبار را در سایت های خبری آنلاین دنبال کنند تا روزنامه های چاپی و اینکه، دنیای آینده ، دنیای روزنامه های آنلاین است.
    اما آیا براستی دومین رسانه بزرگ دنیا پس از تلویزیون ، در حال نابودی است؟ یعنی خریدن روزنامه از کیوسک به یک خاطره در گنجینه افکار پیرمردها تبدیل می شود؟ راستی اگر روزنامه ها به محاق بروند چه می شود؟ و اگر این شایعه راست باشد تا چند سال دیگر تحقق می یابد؟ آیا کسی هست که بگوید ما با یک شایعه طرفیم یا واقعیت؟ آیا روزنامه های انلاین همه نیاز های ما را جواب خواهند داد و آیا هیچ نیازی باقی نمانده است تا روزنامه های چاپی به آن پاسخ دهند.
    تحلیلگران و مدیران رسانه ای انگلیس می گویند هنوز روزنامه نگاری با کیفیت را باید در روزنامه های چاپی جستجو کرد و حتی معتقدند عمده آنچه در اینترنت به نام اخبار ارائه می شود روزنامه نگاری با کیفیت نیست ؛ بلکه روزنامه نگاری انگلی است که استقلال و هویت روزنامه نگاری موجود در روزنامه های پر محتوا مثل گاردین ، ایندیپندنت و دیلی میل را ندارد.
    با این همه نمی توان این حقیقت را نیز نادیده گرفت که عصر پادکست‌ها، بلاگرهای منطقه جنگی و سایر منابع اطلاعاتی بی‌شمار آنلاین، روزنامه‌ها را حقیقتا با بزرگترین چالشی که تاکنون داشته‌اند مواجه کرده است و اگر روزنامه ها فکر درستی برای بقای خود نکنند با اینده ای نامعلوم دست به گریبان خواهند بود.
    اما چگونه باید با این چالش کنار آمد؟ آیا اینده محتوم زوال ، در انتظار روزنامه های چاپی است و یا اینکه آنها می‌توانند مجددا خود را بازیابند و مورد پسند نسلی قرار گیرند که با تماشای تلویزیون و نشستن پای اینترنت بار آمده است؟
    ایان بورل (Ian Burrell) دبیر بخش رسانه روزنامه آنلاین ایندیپندنت انگلستان در پی یافتن پاسخی برای این سوال ها، با چند تن از بزرگان و صاحبنظران رسانه‌ای این کشور به گفتگو نشسته است. آنچه می‌خوانید شنیده‌های ایان بورل از نام‌آوران و مدیران رسانه‌ای انگلستان درباره آینده روزنامه ها است که در چند قسمت از نظرتان می گذرد.
    
    

************************

    
    پیتر هیل سردبیر دیلی اکسپرس
    روزنامه‌ها باید مخارج خود را به شدت تحت کنترل درآوردند چرا که احتمالا نمی‌توانند مانند برخی دیگر از روزنامه‌ها پول خرج کنند.
    مدت‌ها است که برای جذب خوانندگان و تشویق آنها برای خرید دیلی میل به همراه روزنامه یک دی‌وی دی مجانی به آنها می‌دهیم اما هزینه‌ها آنقدر بالا رفته است که دیر یا زود باید قید این کار را بزنیم زیرا همانطور که همه می‌دانند تاثیر چندانی در نگهداشتن و حفظ خوانندگانمان ندارد.
    من فکر می‌کنم مشکل اصلی درآمد است؛ یعنی اگر روزنامه‌ها درآمد و سودآوری داشته باشند آینده‌ای خوب و طولانی‌مدت در انتظار آنها است. به نظر من این شرایط هم اینک در روزنامه‌های اکسپرس حاکم است.
    میلیون‌ها میلیون روزنامه هر روز فروخته می‌شوند و در این کشور نیز روزنامه‌ها هنوز محبوب هستند. رقابت‌های شدیدی از هر گوشه در جریان است، اما من فکر می‌کنم روزنامه‌ها همچنان سر حال و قبراق هستند. روزنامه‌ها برای حیات کشور ضروری هستند و من هرگز پایانی برای آنها نمی‌بینم. مردم همیشه برداشتن و خریدن روزنامه از کیوسک را مثل برداشتن و خریدن کتاب‌ از کتابفروشی دوست دارند. آیا شما دوست دارید یک کتاب را روی اینترنت بخوانید؟ من که فکر نمی‌کنم.
    هیچ چیز برای خواندن تا به حال راحت‌تر از روزنامه نبوده است، شما می‌توانید آن را در خانه، روی تخت، پشت میز، داخل توالت، داخل وان حمام، سوار بر هواپیما یا قطار بخوانید اما برای خواند آنلاین حتما به مکان مناسبی نیاز دارید. پسر من هشت ساله است و می‌خواهد یک روز وارد روزنامه شود. مطمئنم تا آن زمان روزنامه‌ها خواهند بود.
    
    سیمون کلنر سردبیر روزنامه ایندپندنت
    در اکتبر سال 2003 مجموع تیراژ چهار روزنامه مهم و با کیفیت انگلیس دو میلیون و صد و هفتاد و سه هزار و دویست و چهل و هشت (2.173.248) نسخه بود.
    در اکتبر 2006 مجموع تیراژ همین چهار روزنامه دو میلیون و صد و نود و هشت هزار و چهار صد و چهل و نه (2.198.449) نسخه بوده است بنابراین اگرچه به نظر باور نکردنی می‌آید، همه پیش‌بینی‌ها در مورد افول این رسانه، مزخرفی بیش نیست و حقیقت این است که امروزه مردم بیش از هر زمان دیگری بابت روزنامه‌های باکیفیت پول می‌دهند.
    سایرین البته به این خوبی سودآوری نداشته‌اند اما اگر رشد و گسترش روزنامه‌های رایگان و نحوه وسیع توزیع آنها را در نظر بگیرید متوجه می‌شوید که مردم بیشتری نسبت به گذشته روزنامه می‌خوانند و نیز اشتهای بیشتری در بین آگهی‌دهندگان برای رجوع به این روزنامه‌ها پدید آمده است. نباید فراموش کرد که عامل مهمی در بالا رفتن تیراژ این روزنامه‌های باکیفیت وجود داشته و آن نوآوری بوده است.
    در سپتامبر 2003 روزنامه ایندپندنت با تغییر اندازه روزنامه به تابلوئید، انقلابی در فشرده‌سازی روزنامه پدید آورد.
    این کار بلافاصله توسط روزنامه تایمز که متوجه موفقیت آن شده بود دنبال شد و پاییز گذشته نیز گاردین برای رسیدن به اندازه و قیافه روزنامه‌های نیم قطع سرمایه‌گذاری هنگفتی کرد.
    همه این روزنامه‌ها مزد زحمات و سرمایه‌گذاری خود را گرفتند و آن ، افزایش تیراژ و درآمدزایی بود و این باید سرلوحه کار روزنامه‌های دیگر باشد. تغییر محتوا، تغییر زاویه دید، تغییر شکل و قیافه همه این ها، چیزهایی است که خوانندگان به آن نیاز دارند و الا اطلاعات و اخبار به صورت آزاد از هر منبع دیگری قابل دسترسی است و هیچ روزنامه‌ای طبیعتا این روز‌ها، نمی‌تواند مدعی باشد که تنها منبع خبری یک رویداد است.
    ما باید بر روی نقاط قوت و کیفیت‌های منحصر به فرد خود تمرکز کنیم. روزنامه‌ها سابقه و نفوذی دارند که جهان آنلاین هنوز راه زیادی تا رسیدن به آن دارد.
    پوشش خبری ما بسیار عمیق‌تر و دقیق تر از رسانه‌های آنلاین و صنعت پخش است، ما لحن و نگرش مخصوص خود را داریم. در دنیایی که هر کس برای خود یک وبلاگ دارد ارائه تحلیل‌های موشکافانه، سبک نگارش ماهرانه و اظهارنظرهای کارگشا، بزرگترین نقطه اتکا و مزیت روزنامه‌ها است. با این حال عمده تلاش و انرژی ما مصرف موضوعاتی کسل‌کننده خواهد شد: چگونه در حالی که با افزایش هزینه تولید روزنامه دست و پنجه نرم می‌کنیم مراقب افتادن به ورطه چاپ روزنامه با کیفیت چاپی نامناسب که هزینه‌ای بسیار کم‌تر دارد و نیز مراقب خرد شدن و از بین رفتن بازار آگهی‌ها باشیم.
    
    ویل لوئیس، سردبیر دیلی تلگراف
    یک دلیل این که ما جهان دیجیتال را می‌پذیریم و سعی داریم بر آن تسلط پیدا کنیم این است که فکر می‌کنیم که می تواند روزنامه‌های بهتری تولید ‌کند. این به آن بستگی دارد که شما شرایط موجود را چگونه ببینید، چه به عمق آن نفوذ کنید - مانند خوانندگان یا آگهی‌دهندگانی که به سرعت برای خواندن و تماشای محتویاتی خارج از روزنامه‌ها به سمت آن کوچ کرده‌اند – یا این که صرفا آن را بپذیرید باید از ان بهره بگیرید. شما می‌گویید: «کمی صبر کنید، اگر ما یک بسته ورزشی دیجیتالی فوق‌العاده خوب ارائه دهیم، آن وقت آیا محتمل نخواهد بود که مردم را به سمت بخش ورزشی فوق‌العاده خوب روزنامه‌مان متوجه کنیم؟»
    من کاملا متقاعد شده‌ام که این یک دایره بسیار تکامل یافته و قابل قبول است.
    من با خواندن بخش ورزشی روزنامه تلگراف عاشق آن شدم. موضوعی که ما با آن روبه‌رو هستیم این است که شاید عده زیادی از 15 ساله‌ها دستشان به بخش ورزشی تلگراف نرسد اما همان‌ها پوشش معرکه خبری ما درباره مسابقات کریکت را به صورت آنلاین می‌بینند و بدون شک می‌روند و پوشش کامل‌تر اخبار ورزشی ما در روزنامه را می‌خوانند. مطمئن باشید اگر شما در طول روز مطلب خوبی در سایت آنلاین خود داشته باشید ، همان مطلب مردم را تشویق خواهد کرد تا کامل‌تر آن را یا مشابه آن را روز بعد در روزنامه چاپی بخوانند. مطمئن باشید که روزنامه‌نگاری خوب و درخشان در اینترنت برنده است.
    وقتی امبروس ایوانز – پریچارد، چیزی در اینترنت می‌نویسد میلیون‌ها نفر در سراسر جهان برای خواندن آن هجوم می‌آورند. وقتی سر جان کیگان مطلبی می‌نویسد به سرعت در راس پرمخاطب‌ترین مطالب ما قرار می‌گیرد.
    اینترنت هم اینک در خطر احاطه و ملوث شدن به پس‌زنی الفاظ و تصاویر بی‌ارزش و غیراستاندارد است ؛ لذا اگر شما بتوانید از آن دوری کنید، اگر شما بتوانید به همه ثابت کنید که محتوای خوبی تولید می‌کنید، آنگاه مردم می‌آیند و از آن استفاده می‌کنند.
    ما کاملا بر این باوریم که تولید هر روزنامه عالی و بی‌نقصی و در عین حال ارائه یک سری محصولات و خدمات دیجیتالی امکان‌پذیر است.
    پایان قسمت اول
    
ترجمه : محمدرضا نوروزپور

تلویزیون و فرهنگ‌‏هاى ملى در عصر جهانى شدن‏

نویسنده :یارمحمد بای

خبرگزاری فارس: شاید آخرین مرحله‌‏ى جهانى شدن تلویزیون لرزه بر اندام بسیارى از نهادهاى پخش تلویزیونى و دولت‌‏هاى اروپا و آسیا انداخته باشد، اما جهانى شدن تلویزیون فقط چند تار موى آمریکاى لاتین را آشفته کرده است. گذشت آن روزهایى که سیل خروشان تلویزیون آمریکا لعن و اعتراض‌‏هاى پرشورى برمی‌‏انگیخت و خواهان اقدامات متقابل می‌‏شد.

شاید آخرین مرحله‌‏ى جهانى شدن تلویزیون لرزه بر اندام بسیارى از نهادهاى پخش تلویزیونى و دولت‌‏هاى اروپا و آسیا انداخته باشد، اما جهانى شدن تلویزیون فقط چند تار موى آمریکاى لاتین را آشفته کرده است. گذشت آن روزهایى که سیل خروشان تلویزیون آمریکا لعن و اعتراض‌‏هاى پرشورى برمی‌‏انگیخت و خواهان اقدامات متقابل می‌‏شد. در منطقه‌‏اى که از نظر تاریخى همیشه نگرانی‌‏هایى در مورد جریان بین‏‌المللى نامتعادل اطلاعات وجود داشته است، تقریباً نبود ترس و نگرانى از تأثیر فرهنگى تلویزیون جهانى، نکته‌‏ى قابل توجهى است. اکنون روشنفکران و سیاست‌گذاران، حتى آن‏‌ها که در خط اول جبهه‌‏ى بحث و مناظرات ان، دبلیو، آى. سى. اُ در دو دهه قبل قرار داشته است، به ندرت در مورد برنامه‌‏هاى وارداتى اظهار نگرانى می‌‏کنند.
اگر چه بعضى از دولت‌‏ها تدابیر و اقدامات حمایتى خاصى را در پیش گرفته‏‌اند. اما مقررات به ندرت نظارت یا رعایت می‌‏شود. هیچ‏‌گونه طرح یا تدبیر منطقه‌‏اى براى تقویت صنایع شنیدارى و دیدارى و تشویق مبادلات در زمینه‌‏ى تأمین برنامه وجود ندارد. هیچ یک از دو توافق تجارى که اخیراً در منطقه در حال اجراست، نتوانسته وضع صنایع فرهنگى را به صورت ریشه‏‌اى دگرگون سازد. توافقنامه‌‏ى تجارت آزاد آمریکاى شمالى (ان. اى. اف. تى. اى)1، مقررات از پیش موجودى را که تصریح داشت فقط مکزیکی‌‏ها می‌‏توانند پروانه‏‌ى سخن و تصویر پراکنى در این کشور را داشته باشند، تغییر نداد اما شرکت خارجی‌‏ها در پروژه‌‏هاى تلویزیونى کابلى را در مکزیک مجاز دانست و محدودیت‏‌هاى مالکیت رسانه‌‏ها را در مرز آمریکا و مکزیک از میان برداشت.
«مسئله‌‏ى عمده‌‏ى دیگر، رعایت قانون کپى رایت و حقوق معنوى بود. توافق اتحاد اقتصادى بین کشورهاى (آرژانتین، برزیل، پاراگوئه و اروگوئه)2 با صنایع سنتى سر و کار داشت و مسائل‏ رسانه‏‌ها را در دستور کار خود قرار نداده بود. این مثال‏‌های تصویرگر یک دگرگونى عمده است؛ نگرانى درباره پیامدهاى جهانى شدن صنایع رسانه‏‌ها و هویت فرهنگى، به تصور و تفکر کارى ندارد و همچون گذشته بر برنامه‌‏هاى سیاسى آمریکاى لاتین استیلا دارد. پس این تغییر چشمگیر از کجا آمده است؟ تغییر و چرخش در روح زمانه‏‌ى سخن و تصویر پراکنى، به ویژه بازتاب مسیر و تاریخ سیاسى تلویزیون در منطقه است.

از بسیارى جهات، جهانى شدن تلویزیون خبر کهنه‌‏اى است. حتى پیش از آن‏‌که خصوصى شدن و مقررات‏‌زدایى به صورت سیاست روز درآید. تکامل تلویزیون از پویایى جهانى شدن رسانه‏‌ها جدایی‌‏ناپذیر بود. از همان آغاز، تاریخ تلویزیون آمریکاى لاتین تنها در ارتباط با توسعه‏‌ى جهانى منافع بین‌‏المللى و به‏‌ویژه منافع آمریکا و در پاسخ به چنین ارتباطى معنا و مفهوم داشته است. از این لحاظ آمریکاى لاتین از پیش سعى کرده بود با تقویت نقش حکومت در حمایت از فرهنگ‌‏هاى ملى با جهانى شدن مقابله کند. به هر حال بدنامى تجربیات گذشته در زمینه‌‏ى دولتى امکان در نظر داشتن حتى عادی‌‏ترین بدیل‌‏ها را در برابر توسعه‌‏ى جهانى قدرت‏‌هاى رسانه‌‏اى منتفى می‌‏سازد. هرگونه پیشنهاد سیاست‌گذارى در جهت گریز از موج اخیر تلویزیون جهانى و تقویت فرهنگ‌‏هاى محلى ناگزیر به نغمه‌‏ى دخالت حکومت گوش خواهد سپرد. تلویزیون دولتى در آمریکاى لاتین بوى اقتدارگرایى و حکومت‏‌هاى نظامى و گاهى نیز چند دولت غیرنظامى را می‌‏دهد که عملاً از تلویزیون به عنوان غنیمت جنگى و تبلیغات رسمى استفاده می‌‏کردند؛ بوى تصورى انعطاف‌‏ناپذیر از هویت ملى که تکثر و مناقشه فرهنگى را منتفى ساخته و سرکوب کرده است. آن تجربه‌‏ها ضمناً با موج رفیع احساسات و سیاست‏‌هاى ضد امپریالیستى که با کنار گذاشتن نهضت‌‏هاى چپ ملى مردمى عملاً از صحنه محو شده بودند نیز مرتبط است.

گذشته از تغییر در حال و هواى سیاسى و فکرى وضعیت کنونى تلویزیون آمریکاى لاتین، دلایل کمترى براى نگرانى از فقدان هویت‏‌هاى ملى در عصر جهانى شدن نشان می‌‏دهد. محبوبیت معمول تولیدات داخلى و منطقه‌‏اى جاى نگرانى چندانى در مورد «محتواى ملى» تلویزیون باقى نمی‌‏گذارد. در سال 1993 برنامه‌‏هاى محلى جزو پنج نمایش اول تلویزیون از لحاظ تعداد بینندگان بودند. از این پنج برنامه یکى در بولیوى (دو برنامه منطقه‏‌اى)، چهار برنامه در آرژانتین و هر پنج برنامه در برزیل عرضه شدند. جداول برنامه‏‌هاى تلویزیون و تعداد بینندگان آن‏‌ها تأییدى بر این حقیقت است که تلویزیون محلى، هر وقت که وجود داشته باشد، تولیدات آمریکایى را به ویژه از جداول ساعات پربیننده کنار می‌‏گذارد و بر ترجیحات تماشاگران حاکم است.

این تغییر و جابه‌‏جایى در تأمین برنامه امکانات تازه‌‏اى را در برابر تلویزیون گشوده است. امکاناتى که تلویزیون را در گفت‌وگوى نزدیک و دائمى با تصویرسازى فرهنگى از جوامع آمریکاى لاتین قرار می‌‏دهد. تلویزیون در رابطه‌‏اى پیچیده و چندگانه با تنوع تجلیات فرهنگى درگیر است. اخبار تلویزیونى اغلب به عنوان منبع الهام نویسندگان سریال‏‌ها عمل می‌‏کند. سریال‏‌هایى مثل امپراتریز3 و پراستاس کالس4 اشاراتى غیرقابل اشتباه به فساد سیاسى و فقر در ونزوئلا دارند. سریال‏‌هاى سلسته5، آنتونلا6 و پرلانگرى7 به مسائلى همچون ایدز، اهداى اعضاء بدن، سرطان، جنسیت و دیگر مسائل مربوط به آن می‌‏پردازند که بر اخبار آرژانتین در اوایل دهه‌‏ى 1990 چیرگى داشت. سریال بسیار موفق کلمبیایى به نام کافه تاریخ‏‌هاى منطقه، فرهنگ‏‌هاى ملى و مکان‏‌هاى جهانى را در نوردید. به جز در موارد اندک جهانى شدن تلویزیون آمریکاى لاتین هنوز به ضعف یا رقیق شدن محتواى محلى نینجامیده است. بازار خانگى داخلى همچنان عامل اقتصادى مسلط است. ضمناً برنامه‌‏هاى ورزشى تلویزیون نیز در ساخت و بازآفرینى هویت‏‌هاى ملى مهم جلوه می‌‏کنند و شاید حتى در تقویت حس ملیت‏‌خواهى و تفاوت فرهنگى هم نقشى داشته باشند. در آمریکاى لاتین، پخش تلویزیونى مسابقات فوتبال بین تیم‌‏هاى ملى، به ناچار برنامه‏‌هاى عادى را قطع می‌‏کند و گیرنده‌‏هاى تلویزیون را به صورت محل گردهمایى در می‌‏آورد. پخش تلویزیونى مسابقات المپیک، تقریباً به طور اختصاصى بر تیم‌‏هاى ملى و تیم‌‏هایى که ‏بالقوه یا بالفعل برنده می‌‏شوند، تمرکز دارد.

گذشته از برنامه‌‏هاى سرگرم کننده، اخبار تلویزیونى اغلب تمامى کشورهاى منطقه را به وجد می‌‏آورد و مُهرى پاک نشدنى بر خاطره‌‏ى رویدادهایى می‌‏زند که تاریخ سیاسى و فرهنگى این کشورها را ساخته‌‏اند. در آرژانتین، پخش زنده‌‏ى محاکمه‏‌ى سران حکومت نظامى و کسانى که مظنون به قتل یک دختر دانش‏‌آموز بودند، ابعاد این رویدادها را براى همیشه تغییر داد. پوشش تلویزیونى عملیات چریکى تصرف سفارت ژاپن در پرو و سرانجام خشونت‌‏بار آن در واقع زمان‌بندى عملیات را شکل داد و پرویی‌‏ها را در برابر تلویزیون‏‌هایشان میخکوب کرد. پخش تلویزیونى کودتاى نافرجام نظامیان ونزوئلا در سال 1992 رهبر شورشیان را یک‏شبه به یک چهره‌‏ى سیاسى ملى مبدل کرد. رسوایى بر سر سرازیر کردن پول‏‌هاى قاچاق مواد مخدر به مبارزات انتخاباتى رئیس جمهور کلمبیا ارنستوسامپر8 به محض آن که یکى از مشاوران نزدیک و وزیر دفاع سابق او اقدام به تشکیل یک کنفرانس مطبوعاتى و تلویزیونى کرد، شدت گرفت.» (اوحدى، ص 326)

منظور از آوردن این نمونه‌‏ها ستایش از تلویزیون معاصر به عنوان آیینه‌‏ى دموکراتیک فرهنگ‏‌هاى ملى در آمریکاى لاتین نیست. مشت به سینه کوبیدن‏‌هاى ملی‌‏گرایانه‏‌ى غول‌‏هاى تلویزیونى و مسئولان دولتى که اذعان دارند رشد تولید تلویزیونى در منطقه حاکى از تأیید فرهنگ‌‏هاى ملى است، از این حقیقت غافل است که فزونى برنامه‏‌هاى محلى (تولید شده در محل) در تمامى منطقه یکسان صورت نگرفته، و اصولاً زمین تک محصول آن را نادیده می‌‏انگارند. تلویزیون با خصوصیت چند فرهنگى منطقه و هنوز عمدتاً تمرکز گراست و اغلب، تصاویر زندگى طبقه‌‏ى متوسط را ترویج می‌‏کند و اخبار شهرهاى بزرگ را به مخاطبان کل کشور می‌‏رساند. مردمان ناپیداى فقیر، غیرسفیدپوست و بومى فقط در حد برنامه‏‌هاى جنگ و مسابقات تلویزیونى مطرح‌‏اند. تلویزیون غالباً فرمول‏‌هاى آزمایش شده، تجارت‏‌گرایى تمام عیار، شخصیت‏‌هاى مشهور از نظر نژاد، جنس و جنجال آفرینى را ترجیح می‌‏دهد. با این همه، ذکر این نکته مهم است که علیرغم این کاستی‌‏ها، تلویزیون از زمانى که تعداد بسیار کمى بیننده برنامه‌‏هاى محلى داشت، تا امروز راه درازى را طى کرده است و اغلب، در عین‌‏حال ارائه میدانى براى بازنمایى و تغییر ملیت در عصر جهانی‌‏شدن بوده و تخیلى ملى را به شدت جولان داده است.

پاورقی:

1. North American Free Trade Agreement

2. Mercosur

3. Emperatriz

4. Proestas Calles

5. Celeste

6. Antonella

7. Perla Negri

8. Ernesto Samper

این مقاله برگرفته ازکتاب چشم جهانی است

.............................................................................................
http://www.islamicart-crc.org