فصل اول
احکام عمومی
ماده اول : این فرمان به تاسی از حکم ماده سی و چهارم قانون اساسی ورعایت ماده نزدهم میثاق بین المللی حقوق بشر، به منظور تامین حق ازادی فکرو بیان و تنطیم فعالیت رسانه های همگانی در کشور وضع گردیده است .
ماده دوم:
اهداف این قانون عبارت اند از :
1- ترویج و حمایت از حق ازادی فکر و بیان ، دفاع از حقوق ژونالیستان و تامین شرایط فعالیت ازاد انها .
2- ترویج و انکشاف رسانه های همگانی ، ازاد ، مستقل و کثرت گرا .
3- فراهم کردن زمینه مناسب برای اظهار فکر و احساس اتباع کشور توسط گفتار ، نوشته ، رسم ، تصویر ، ثبت روی نوار ، تمثیل ، حرکت و
سایر پدیده های علمی ، ادبی ، هنری و طبع و نشر .
4- رعایت اصل ازادی بیان و رسانه های همگانی مسجل درمیثاق بین الملی حقوق بشر با نظر داشت احکام دین مبین اسلام .
5- کمک بمنظور رشد سالم رسانه های همگانی به نحوی که بتواند وسیله موثر نشر ثقافت درکشور گردیده ، اراء عامه را طور صادقانه وسودمند به
جامعه منعکس نماید .
ماده سوم :
اصطلاحات اتی در این قانون دارای مفاهم ذیل میباشد .
1- رسانه وسیله یا اله انتقال معلومات با استفاده از وسایل ذیل میباشد .
- وسایل بصری: رسم ، عکس ، پست کارت و پوستر .
- وسایل سمعی و بصری رادیو ، تلویزیون ، شبکه کیبلی و موبایل تصویری .
- وسایل اطلاعاتی : اژانس های اطلاعاتی و مطبوعاتی .
2- مطبوعات : آن حروف و اشکال طبع شده ای است که مطالب یا صورتی را افاده نموده و شامل تمام وسایل ارتباط همگانی مانند روزنامه ، جریده ، مجله ،رساله ، کتاب ، موعظه ، خطابه و بیانیه باشد .
3- رسانه های همگانی دراین قانون به انواع ذیل تقسیم میگردد :
- رسانه های همگانی دولتی رسانه هایی است که متعلق به ادارات دولتی بوده و از طرف انها تمویل و تجهیز میگردد .
- رسانه های همگانی گروهی :
رسانه های است که متعلق به سازمانهای سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی بوده و از طرف انها تجهیز و تمویل میگردد
4- ژورنالیست : شخص مسلکی ای است که در عرصه طلب کسب و نشر معلومات از طریق وسایل خبری مصروف فعالیت باشد .
5- مطبعه : موسسه اقتصادی ، تخنیکی و حقوقی است که طبع روزنامه ، مجله ،کتاب ، جریده ، ابلاغیه ، رساله ، اعلان پوستر و پوست کارت دران صورت میگیرد .
6- طابع : شخص حقیقی یا حکمی است که به اساس ملکیت یا نماینده گی مالک ، متصدی بالفعل امور مطبعه باشد .
7- ناشر : شخص حقیقی یا حکمی که اجازه طبع و نشر اثار غیر موقوت را دارا میباشد .
8- صاحب امتیاز : شخص حقیقی یا حکمی است که به طبع و نشر وسایل مطبوع موقوت و تاسیس و تدویر رادیو ، تلویزیون ، شبکه کیبلی ، اژانس و مطبعه می پردازند .
9- مدیر مسوول : شخصی است که بصورت با لفعل مسوولیت تدویر امور مربوط به وسایل مندرج جزء (8) این ماده را به عهده دارد .
10 - نشر: عملیه یی است که توسط ان پیام وسایل مطبوع ف برود کستنگ ووسایل سمعی و بصری در معرض اگاهی عامه قرارداده میشود .
11-رادیو وسیله ارتباط همگانی سمعی است .
12- تلویزیون وسیله ارتباط همگانی سمعی و بصری است .
13- شبکه کیبلی : وسیله ارتباط و انعکاس همگانی سمعی و بصری است که برنامه های گوناگون اطلاعاتی ، تعلیمی ، تربیتی فرهنگی و تفریحی بین المللی را از طریق ماهواره اخذ و برای مشترکین به نمایش میگذارد
فصل دوم
حقوق ووجایب
ماده چهارم :
(1)هر شخص حق ازادی فکر و بیان را دارد طلب ، حصول ، انتقال معلومات و نظریات بدون مداخله و محدودیت از طرف مسوولین دولتی شامل این حق بوده و در برگیرنده ازادی بیان ووسایل پخش ، توزیع و دریافت معلومات نیز می باشد .
(2) دولت ازادی رسانه های همگانی را حمایت و تقویه مینماید .
هیچ شخص حقیقی یا حکمی بشمول دولت و ادارات دولتی نمی تواند فعالیت رسانه های خبری و یا معلوماتی را منع ، تحریم ، سانسور یا محدود نموده و یا طور دیگری در امور و نشرات رسانه های همگانی و معلوماتی مداخله کند .
ماده پنجم :
هرشخص حق دارد معلومات را طلب و دریافت نماید دولت بنابر تقاضای اتباع کشور معلوماتی را که مطالبه میشود ، فراهم میکند ، مگر اینکه معلومات مطالبه شده راز محرم نظامی بوده و افشای ان امنیت و منافع ملی را با خطر مواجه سازد .
ماده ششم :
(1) ژورنالستان در اجرای فعالیت های مسلکی شان بشمول نشر راپور ها و نظریات انتقادی مورد حمایت قانونی قرار میگیرند
(2) ژورنالستان حق دارند از افشای مراجع کاری شان خود داری نمایند ، مگر اینکه محکمه ذیصلاح در مورد افشای ان حکم نموده باشد .
ماده هفتم :
ژورنالستان و سایر اعضای رسانه های همگانی میتوانند بمنظور دفاع از منافع صنفی شان مطابق احکام قانون اتحادیه های مستقل ایجاد نمایند .
ماده هشتم :
(1)اتباع کشور میتوانند وسایل رسانه های همگانی مندرج ماده سوم را مطابق احکام این قانون تاسیس نمایند
(2) نماینده گی های سیاسی خارجی ، موسسات بین المللی و نماینده گی های انها در افغانستان میتوانند بارعایت موازین دیپلوماتیک به طبع و نشر بلوتن خبری بعداز حصول اجازه وزارت اطلاعات و فرهنگ بپردازند
فصل سوم
وسایل مطبوع
ماده نهم :
(1) اتباع کشور ، احزاب سیاسی ، سازمانهای ثبت شده داخلی و مهاجرین خارجی میتوانند مطابق احکام این قانون وسایل مطبوع را تاسیس نمایند .
روزنامه ، نشریه موقوت و سایر نشرات مطبوع بدون اجازه قبلی تاسیس و نشر شده میتواند .
(2) نشریه هایی که تیراژ انها کمتر از دوصد ( 200) شماره باشد ، تابع احکام مندرج مواد (13و 28) این قانون نبوده ، ایجاب حصول اجازه و ثبت قبلی را نمی نماید .
ماده دهم :
مووسس وسایل مطبوع حین ثبت نشریه خویش مکلف به ارائه معلومات ذیل به وزارت اطلاعات و فرهنگ میباشد .
1- شهرت کامل و محل سکونت در خواست دهنده
2-اسم نشریه و محل نشران
3- لسانیکه نشریه به ان انتشار می یابد .
4- منبع تمویل نشریه و اندازه سرمایه ان .
ماده یازدهم :
نشریه مطبوع حاوی اسم نشریه ادرس مشخص ، ذکر محل چاپ ، نام صاحب امتیاز ، اسم مدیر مسوول و تاریخ نشران میباشد .
ماده دوازدهم :
هویت صاحب اثر و امضای وی در اصل نسخه حتمی میباشد
ماده سیزدهم :
هر وسیله مطبوع مطابق احکام این قانون دارای صاحب امتیاز و مدیر مسوول میباشد .
فصل چهارم
مطابع
ماده چهاردهم :
اتباع، احزاب سیاسی کشور و ادارات دولتی میتوانند به تاسیس مطبعه اقدام نمایند ، مشروط براینکه جواز فعالیت را از وزارت اطلاعات و فرهنگ کسب نموده باشند
ماده پانزدهم :
در خواست دهنده جواز تاسیس مطبعه مکلف است با نظر داشت حکم ماده ( 24) این قانون مطالب اتی را به وزارت اطلاعات و فرهنگ ارائه نماید .
1- شهرت کامل و محل سکونت
2- اسم و محل فعالیت مطبعه
3-لسانیکه توسط ان طباعت صورت میگیرد
4- انواع و اقسام ماشین الات و تجهیزات طباعتی
5- منبع و اندازه سرمایه که در تاسیس و تدویر مطبعه به کار میرود .
ماده شانزدهم :
انتقال ملکیت مطبعه مجاز است ، شخصیکه ملکیت مطبعه به وی انتقال می یابد ، مکلف است احکام مندرج ماده (24) این قانون را مجدداء رعایت نماید .ماده هفدهم :
اغاز فعالیت مطبعه و ادامه کار ان بدون داشتن صاحب امتیاز و مدیر مسوول جواز ندارد .
ماده هجدهم :
اتباع کشور ، احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی که خود مالک مطبعه نباشند ، حق دارند از مطابع دولتی و شخصی مطابق مقررات مالی و حسابی انها استفاده نمایند .
فصل پنجم :
وسایل سمعی و بصری
ماده نزدهم :
اتباع کشور ، احزاب سیاسی ، سازمانهای اجتماعی و سایر موسسات خصوصی و دولتی میتوانند دستگاه ها ووسایل سمعی و بصری را طبق احکام این قانون تاسیس نمایند .
ماده بیستم :
(1) بمنظور تنظیم بهتر فعالیت دستگاه های وسایل سمعی و بصری ، کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون که متشکل از پنج عضو میباشد ، ایجاد میگردد .
(2) رئیس و اعضای کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون از طرف رئیس جمهور برای مدت دوسال تعین میگردد مدت کار کمیسیون عنداللزوم تمدید شده میتواندماده بیست و یکم :
(1) کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون دارای وظایف و صلاحیت های ذیل میباشد .
1 – صدور جواز و تعین فریکونسی به دستگاه های رادیو و تلویزیون ، به اساس معیار های وضع شده قبلی .
2- صدور رهنمود های مسلکی برای احزاب سیاسی حین استفاده از رادیو و تلویزیون .
3- صدور رهنمود های ضروری برای مالکین وسایل الکترونیکی بعداز مشوره با متصدیان نشراتی و جامعه مدنی .
4- نظارت از رعایت احکام این قانون توسط رسانه های همگانی .
5- تعین پالیسی نشراتی رادیو ها و تلویزیون های دولتی
(2) کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون مستقل بوده ، از اجراات خویش به رئیس جمهور گزارش میدهد .
ماده بیست و دوم :
در خواست دهنده تاسیس رسانه های همگانی سمعی و بصری ( رادیو و تلویزیون ) مکلف است جهت اخذ جواز ، معلومات ذیل را به کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون ارائه نماید
1- شهرت کامل و محل سکونت
2-اسم ومحل فعالیت وسیله سمعی و بصری .
3-نوع وسیله سمعی وبصری .
4-هدف و مرام نشراتی .
5-منبع و اندازه سرمایه آن
6-کمیت و کیفیت ماشین آلات وتجهیزات .
ماده بیست وسوم .
هروسیله سمعی وبصری مطابق احکام این قانون دارای صاحب امتیاز و مسئول نشرات میباشد
فصل ششم
شرایط و مکلفیت های صاحب امتیاز .
ماده بیست وچهارم
صاحب امتیاز رسانه های همگانی واجد شرایط ذیل میباشد .
1-داشتن سند تابعیت کشور
2-اکمال سن هجده سالگی .
3-محروم نبودن از حقوق مدنی مطابق حکم محکمه با صلاحیت .
ماده بیست وپنجم .
1-صاحب امتیاز وسایل سمعی وبصری ووسایل مطبوع مکلف است وسایل خود را مطابق شرایط مندرج احکام این قانون ثبت نماید .
2-در صورتیکه نشریه قبل ازثبت نشر گردیده باشد ، صاحب امتیاز آن مکلف است در مدت یک هفته نشریه خود را طبق احکام این قانون ثبت نماید .
ماده بیست وششم .
هرگاه صاحب امتیاز ، تصمیم وزارت اطلاعات وفرهنگ مبنی بر رد ثبت با صدور جواز را مغایر احکام قانون بداند به به کمیسیون بررسی مطبوعات مراجعه نموده در صورت عدم قناعت میتواند در پیشگاه محکمه اقامه دعوی کند .
ماده بیست وهفتم .
1-انتقال ملکیت اداره نشراتی ورسانه همگانی و انتقال حق طبع ونشر آن مجاز است شخصیکه ملکیت یا حق به وی انتقال می یابد مکلف است احکام مندرج مواد (24 و28 ) این قانون را مجدداً را رعایت نماید .
2-ایجاد اداره نشراتی ورسانه همگانی وحق طبع ونشر به صاحب امتیاز تعلق دارد در صورت انتقال این حق به شخص دیگر، مراتب مندرج احکام مواد (24) و (28) این قانون مجددا تکمیل میگردد
ماده بیست وهشتم .
مدیر مسئول با رعایت شرایط مندرج احکام این قانون در عین زمان مسئول نشرات رسانه خود میباشد .
فصل هفتم .
شرایط و مکلفیت های مدیر مسئول
ماده بیست ونهم .
مدیر مسئول واجد شرایط ذیل میباشد .
1- داشتن سند تابعیت کشور .
2- اکمال سن هجده سالگی .
3-داشتن سند تحصیلات مسلکی ، یا تجریه حد اقل سه سال در رشته ژورنالیزم.
4-محروم نبودن از حقوق مدنی به حکم محکمه با صلاحیت .
5-نداشتن ماموریت رسمی دولتی مگر اینکه نشریه مربوط دولت باشدماده سی ام .
مدیر مسئول مکلف است تساوی حقوق استفاده کننده و استفاده شونده را در وسیله نشراتی مربوط رعایت نماید .
فصل هشتم .
نشرات ممنوعه .
ماده سی ویکم
نشر مطالب ذیل در رسانه های همگانی جواز ندارد .
1- مطالبیکه مغایر با اصول اسلام و توهین به سایر ادیان و مذاهب باشد .
2- مطالبیکه موجب هتک حرمت و افتراء به اشخاص گردد .
فصل نهم
احکام جزایی
ماده سی و دوم
صاحب امتیاز در صورتی مسئول شناخته میشود که مخالف احکام این قانون عمل نماید .
ماده سی وسوم .
1- اشخاص حقیقس با حکمی که بدون رعایت احکام این قانون به تاسیس و تدویر رسانه های همگانی در قلمرو افغانستان بپردازند . به جزای نقدی محکوم میگردند .
2-هرگاه موسس و تدویر کننده رسانه های همگانی شخص حقیقی باشد به ترتیب ذیل به جزای نقدی محکوم میگردد .
تلویزیون مبلغ پانزده هزار افغانی / (000 5 1 ) افغانی
رادیو مبلغ ده هزار افغانی .(10000 ) افغانی
آژانس مبلغ ده هزار افغانی .( 10000) افغانی
شبکه کیبلی سی هزار افغانی .( 30000 ) افغانی
3- هرگاه موسس و تدویر کننده رسانه های همگانی شخص حکمی باشد به ترتیب ذیل به جزای نقدی محکوم میگردد .
- تلویزیون مبلغ هفده هزار (17000 ) افغانی
-رادیو مبلغ دوازده هزار (12000 ) افغانی .
شبکه کیبلی مبلغ سی و چهار هزار ( 34000) افغانی .
آژانس مبلغ دوازده هزار ( 12000) افغانی .ماده سی وچهارم .
1-مدیر مسئول میتواند از افشای اسم صاحب اثر خود داری کند دراین صورت مسئولیت ناشی از نشر اثر متوجه مدیر مسئول میباشد .
2- مقالات انتقادی در نشرات موقوت به اسم مستعار نویسنده نشر شده میتواند در صورتیکه نام و هویت نویسنده به مدیر مسئول معلوم باشد ، مسئولیت ناشی از مقاله و یا اثرز به مدیر مسئول متوجه میگردد .
ماده سی وپنجم .
1- هرگاه صاحب اثر مطابق احکام این قانون مستوجب مجازات شناخته شده باشد بحیث فاعل جرم تحت تعقیب عدلی قرار میگیرد . درینحالت مدیر مسئول بحیث شریک جرم تلقی میگردد .
2- هرگاه صاحب اثر معلوم نباشد ، مسئولیت ناشی از نشر اثر تنها متوجه مدیر مسئول میباشد
ماده سی وششم .
هرگاه نویسنده به جریمه نقدی محکوم گردد مکلف است در مدت یکماه از تاریخ صدور حکم جریمه محکوم بها را مطابق احکام قانون تحویل نماید
فصل دهم .
احکام نهایی .
ماده سی وهفتم .
اتباع خارجی میتوانند فلم های سینما توگرافی را در کشور تهیه نمایند . مشروط بر اینکه اجازه قبلی وزارت اطلاعات وفرهنگ را حاصل نموده باشد .ماده سی وهشتم .
فعالیت رسانه های همگانی توسط اساسنامه یی که در برگیرنده اهداف ، وظایف ، صلاحیتنها ، تشکیل و امور مالی مربوط باشد تنظیم میگردد .
ماده سی ونهم
وزارت اطلاعات وفرهنگ مکلف است بمنظور تحقیق فعالیت آزاد نشرات رسانه های همگانی داخلی و خارجی تسهیلات ممکنه را فراهم نماید .
ماده چهلم .
صاحب امتیاز و مدیر مسئول رسانه های همگانی که قبل از انفاذ این قانون به فعالیت آغاز نموده باشد مکلف اند در مدت دوماه از تاریخ انفاذ آن احکام این قانون را رعایت نمایند .
ماده چهل ویکم .
طبع و نشر کتب درسی و علمی مکاتب و موسسات تحصیلات عالی ، تحقیقی و مسلکی تابع احکام این قانون نمیباشد .
ماده چهل و دوم
1- بمنظور بررسی تخلفات مندرج این قانون کمیسیون بررسی به ترکیب ذیل تشکیل میگردد .
وزیر اطلاعات و فرهنگ بحیث رئیس .
نماینده اکادمی علوم افغانستان بحیث عضو .دوتن نماینده گان پوهنحی ژورنالیزم بحیث اعضاء
نماینده کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان بحیث عضو .
دوتن نماینده گان اتحادیه ژورنالستان بحیث اعضا ء
(2) کمیسیون مندرج فقره
(1) این ماده تخلفات مندرج از احکام این قانون را بررسی مینماید .
هرگاه موضوع ایجاب نعقیب عدلی را نماید جریان غرض رسیده گی بمرجع عدلی ارجاع میگردد .
ماده چهل وسوم .
این قانون از تاریخ توشیسح نافذ و درجریده رسمی نشر گردد و با انفاذ آن قانون مطبوعات منتشره جریده رسمی شمار (800) مورخ 18 حوت سال 1380 هجری شمسی ملغی شمرده میشود.
نویسنده: رضا پورحسین |
|
خبرگزاری فارس: میزان مشاهده تلویزیون توسط افراد ایرانی نزدیک به چهار ساعت ونیم در روز است. این میزان بسیار زیاد است ومی تواند به کاهش فضای گفت وگو میان اعضای خانواده گردد. این روند به افزایش فردگرایی وکاهش جمع گرایی منجر خواهد شد که عامل مهمی در آسیب دیدن انسجام خانواده قلمداد می شود. |
تاثیر وسایل ارتباط جمعی بر پیوندهای عاطفی درخانواده ها |
درمیان مطبوعات فرامنطقه ای عربی که در اروپا به چاپ می رسند، نشریات متعلق به کشور عربستان سعودی سهم عمده ای را در اختیار دارند. این کشور توانسته است برای خود نوعی امپراتوری رسانه ای را به وجود آورد که در منطقه خاورمیانه تقریبا بی نظیر است.یکی از مهمترین نشریات متعلق به پادشاهی سعودی که در انگلستان به چاپ می رسد، روزنامه «الحیات» است. این روزنامه فرامنطقه ای، از لحاظ ارزش های تولیدی بسیار مدرن، مجهز به ماهواره و دستگاه های کامپیوتری است. الحیات که از نظر لغوی به معنای «زندگی» است، مهمترین روزنامه بین المللی در کشورهای عرب زبان محسوب می شود. این روزنامه، آرمان خود را ارائه گزارش ها و نقطه نظرهای مستقل می داند که تحقق این هدف باعث افزایش اعتبار آن به عنوان بانفوذترین و معتبرترین رسانه در عرصه مطبوعات عرب و در مقایسه با سایر روزنامه های عرب زبان شده است. روزنامه الحیات روزنامه قوم پراکنده عرب و تریبون جناح چپ یا روشنفکران لیبرالی است که در آرزوی مطرح کردن خود به عنوان قومی بزرگ هستند. این روزنامه علاوه بر انتشار مقالات طرفدار غرب و طرفدار سعودی درباره این شبه جزیره عربی، عقاید گوناگون در زمینه دیگر مسائل منطقه ای را نیز منتشر می سازد.
الحیات به عنوان یک روزنامه عرب زبان مستقل، در لندن چاپ و در سطح جهان به صورت روزنامه صبح توزیع می شود. این روزنامه همزمان با لندن در ریاض، فرانکفورت، قاهره، بحرین، بیروت و نیویورک نیز منتشر می شود. موسسه الحیات مجهز به دستگاه های تمام کامپیوتری و آخرین تکنولوژی گردآوری خبر، طراحی، ارسال ماهواره ای و تکنولوژیکی است. شمارگان انتشار آن در مجموع بین ۱۶۰ تا ۱۷۰ هزار نسخه در روز است. روزنامه الحیات، نویسندگان و روزنامه نگاران برجسته عربی را در استخدام خود دارد که بیشتر آنان دارای تجارب حرفه ای وسیع در خارج و داخل کشورهای عربی و آشنا به دو یا سه زبان هستند. ادوارد سعید، فهمی هویدی، حسن فحص، زهیر قصیباتی، جلال امینی و محمد نون از جمله نویسندگانی هستند که در صفحات اندیشه روزنامه الحیات مطلب می نویسند. دفتر مرکزی این روزنامه در لندن قرار دارد اما دارای دفاتر بین المللی و خبرنگارانی مستقر در مناطق مختلف جهان نیز است. مهمترین دفاتر الحیات در بیروت، قاهره، ریاض، منامه، پاریس، واشینگتن، مسکو، جده و دمشق قرار دارد که در آنها دارای روزنامه نگاران تمام وقت بوده و در تمامی کشورهای عربی و بیشتر پایتخت های جهان نیز دارای خبرنگار مقیم است. به مددکار این روزنامه نگاران، الحیات به عنوان روزنامه ای با فراگیرترین، قابل اعتماد ترین و کامل ترین پوشش خبری در جهان عرب معروف شده است. از مهمترین صفحات روزنامه الحیات صفحه ای است که به رهبران سیاسی عرب و تحلیلگران اختصاص دارد و در موقعیت های خاص زمانی نیز دارای میهمانانی از میان مفسران اروپایی، آمریکای و روسی است. در میان صفحات این روزنامه بخش بازرگانی آن توجه ویژه خوانندگان را به خود جلب کرده است. این صفحه به وسیله خبرنگاران اقتصادی که به گزارش های خبری روزنامه فایننشال تایمز لندن، دسترسی انحصاری دارند، تغذیه می شود و حاوی فهرست کامل سهام و شاخص های بازار جهان عرب است. عنوان این صفحه «روزنامه ای در درون یک روزنامه» است. مهم ترین وجه مشخصه روزنامه الحیات این است که در آن ترجمه جایی ندارد و اگر حتی مقاله ای از یک نویسنده خارجی چاپ شود به صورت ترجمه نیست.
در قسمت بالای صفحه نخست وزیر لوگوی روزنامه الحیات، شعار معروف «ان الحیاه عقیده و جهاد» نقش بسته است.
تاریخچه
روزنامه الحیات در ۲۸ ژانویه ۱۹۴۶در بیروت تاسیس شد و به سرعت به یکی از مشهورترین و معتبرترین نشریات جهان عرب تبدیل شد. بنیانگذار و سردبیر این روزنامه «کامل مروه» بود که در سال ۱۹۶۶ در دفتر کار خود به قتل رسید. اولین شماره روزنامه الحیات، در پایان جنگ جهانی دوم و در آستانه بیرون رفتن نیروهای فرانسه از لبنان، به عنوان پنجاه و ششمین روزنامه در لبنان منتشر شد. روزنامه الحیات از همان بدو تاسیس، دیدگاهی مستقل و پایگاه معنوی و مالی استواری داشت و از نظر خبر و گزارش مورد اطمینان بود و خوانندگان فراوانی داشت. نخستین سرمقاله آن با عنوان «قل کلمتک وامش» حرفت را بزن و برو با امضای کامل مروه، صاحب امتیاز و سردبیر آن به چاپ رسید. کامل مروه زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه را به خوبی می دانست و هنگامی که این روزنامه را تاسیس کرد، تنها ۳۱سال داشت، اما از پشتوانه چهارده سال کار مطبوعاتی برخوردار بود. وی کار مطبوعاتی خود را در سال ۱۹۳۲ در سن هفده سالگی در روزنامه «النداء»، ارگان حزب «حزب النداء القومی » متعلق به «ریاض الصلح»، رئیس نخستین حکومت لبنان مستقل، در سال ۱۹۴۳ آغاز کرد. او تا سال ۱۹۳۷ که مقام های کشور قیم یعنی فرانسه این روزنامه ملی و استقلال جو را تعطیل کردند، به کار نویسندگی و دبیری در این روزنامه و رسیدگی به کار نشر آن ادامه داد. در این سال مروه به دعوت «جبران توینی» صاحب امتیاز روزنامه النهار به این روزنامه منتقل شد. مروه در سال ۱۹۳۹به همراه یکی از برجستگان مطبوعات ادبی به نام «فواد حبیش»، هفته نامه «الحرب الجدیده المصوره» را منتشر ساخت که با استقبال زیادی روبه رو شد. او در سال ۱۹۴۱ مجبور به ترک لبنان شد و در سال ۱۹۴۶ پس از بازگشت، روزنامه الحیات را تاسیس کرد. مروه تحریریه روزنامه خود را برعهده پنج نفر که خود ششمین آنها بود، واگذار کرد و در گزینش هیات تحریریه روزنامه، به مذهب هیچ گونه توجهی نکرد و با این که خود شیعه بود، اعضای هیات تحریریه را از مسلمان سنی و شیعه و مسیحی انتخاب کرد. یکی از این افراد حسین مروه از خویشان او بود که از نظر اعتقادی، لائیک بود ولی اعتقادات خود را در مورد ضدیت با دین مطرح نمی کرد و کامل مروه هیچ مشکلی ندید که از او در تحریریه استفاده کند. وی همچنین از برخی برجستگان جنبش ملی عرب از جمله ریاض الصلح، طه الهاشمی، رشید عالی الکیلانی، جمیل مردم بک، سعدالله الجابری و اکرم زعیتر که به عنوان «نویسنده بزرگ عرب» معرفی شد، خواست تا در رویدادهای بزرگ برای الحیات مقاله بنویسند.
سیاست های «کامل مروه»
کامل مروه و روزنامه الحیات تلاش داشتند که برای روزنامه نویسی و سیاست معیار مشترکی بیابند و آن معیار به گفته او این بود که اصل رویدادها مشخص شوند و ریشه ها و حقایق از رویدادهای گذرا و از صور ظاهری آنها جدا شوند. او برنامه سیاسی و مطبوعاتی خود را در بیستمین سالگرد انتشار روزنامه اش در سال ۱۹۶۶ چنین خلاصه کرد: آگاه کردن مردم عرب به حقایق و پیامد های سیاسی و اقتصادی و جهانی استقلال. او از همان شماره نخست در سرمقاله، روزنامه را به یک جنبش اصلاح طلبانه گستاخ برای حل مشکلات داخلی با «ذهنیت کشوری مدرن» و نه با «ذهنیت حکومتی» فرا خواند.
طی سال های نخست روزنامه الحیات، اخبار احزاب سیاسی و سازمان های جوانان، اخبار نوسان های اقتصادی و مالی، مسائل مذهبی، دستگاه های اداری، نظامی، مسائل رسانه ای و ارتباطات و... را همراه با تفسیر منتشر می کرد. همچنین برای اخبار عربی و منطقه ای و جهانی فضای زیادی را در روزنامه اختصاص می داد. چه بسا در صفحه اول خود، فقط به یک خبر می پرداخت. از سال ۱۹۵۰ این روزنامه خبر و تفسیر را از هم تفکیک کرد به طوری که ستونی با عنوان «همراه با سیاست جهانی» را به یکی از دبیران خود به نام «باسیل دقاق» واگذار کرد. در بخش دیگری نیز با عنوان «دنیا العرب جهان عرب» به تفسیر رویدادهای جهان عرب می پرداخت. به این ترتیب الحیات تبدیل به روزنامه ای خبری و تفسیری شد. جدا کردن خبر و تفسیر از دلایل برجسته شدن این روزنامه در آن تاریخ بود. کامل مروه در زمینه چاپ نیز به نو آوری هایی دست زد از جمله عنوان روزنامه را به رنگ سرخ درآورد و تعداد صفحات روزنامه را از چهار به هشت صفحه افزایش داد. همچنین برای بالا بردن درآمد روزنامه از یکی از پیشگامان کار آگهی در لبنان یعنی «منیر طقشی» دعوت کرد تا برای روزنامه آگهی جمع آوری کند. از این رو منیر طقشی نخستین مدیر آگهی یک روزنامه لبنانی شد. تا سال ۱۹۶۶ تعداد نویسندگان، ویراستاران و خبرنگاران روزنامه الحیات در لبنان به هشتاد نفر رسید و در رده موسسه های فرهنگی بزرگ که در آن هنگام شمار آنها کم بود، قرار گرفت. مروه یکی از نخستین روزنامه نگاران عرب بود که به نقش سیاست های منطقه ای در شکل دادن به سیاست های عربی وجهت دادن به آنها توجه می کرد از این رو از روزنامه نویسان کارآزموده بومی در پاکستان و ترکیه، تونس، عمان، عربستان، عراق و مصر خواست تا برای روزنامه الحیات گزارشگری کنند. با این سیاست ها بود که تعداد خوانندگان این روزنامه در لبنان و کشورهای عربی از جمله عربستان، عراق و اردن بالا رفت و شمارگان آن در لبنان به هشت هزار نسخه و در سه کشور مذکور در مجموع به هفده هزار نسخه رسید.
کامل مروه در ۱۶ مه ۱۹۶۶ با اسلحه یک جوان بیروتی که دارای گرایش ناصری بود، ترور و کشته شد. روزنامه الحیات پس از ترور کامل مروه با نظارت بیوه وی و معاونت «زهدی الجافر» روزنامه نویس سعودی و سپس با معاونت بکر فرزند کامل مروه تا سال ۱۹۷۶ که دستخوش تعطیلی شد، به کار خود ادامه داد. در این سال یعنی ده سال بعد از مرگ کامل مروه، وقتی جنگ داخلی لبنان شروع شد و در لبنان دیگر تحمل مطبوعات آزاد وجود نداشت، انتشار آن متوقف شد. در سال ۱۹۷۶ به دنبال رویدادهای سیاسی عربی و جنگ های داخلی و عربی و منطقه ای، مطبوعات لبنان نیز تحت تاثیر قرار گرفتند. بسیاری از خوانندگان روزنامه الحیات که از آگاهان و برگزیدگان اجتماعی و سیاسی بودند، مجبور به ترک لبنان شدند در نتیجه روزنامه الحیات ارتباط خود با مخاطبینش را از دست داد و انتشار آن متوقف شد. این وقفه در انتشار، دوازده سال به طول انجامید و در نوامبر ۱۹۸۸ روزنامه الحیات با حضور جمیل فرزند کامل مروه و گروهی از دوستان کامل مروه در هیات تحریریه آن، انتشار مجدد خود را در لندن آغاز کرد.
الحیات در دوره جدید
در سال ۱۹۸۸ روزنامه الحیات مجددا در لندن شروع به انتشار کرد و اعتبار خود را به خاطر انتشار اخبار موثق و دیدگاه های مستقل در عرض یک سال دوباره برقرار کرد.
بخش عمده مالکیت روزنامه الحیات در سال ۱۹۹۰ در دست خالدبن سلطان بن عبدالعزیز شاهزاده عربستان سعودی قرار گرفت. او ۷۰درصد سهام الحیات را خرید و ۲۵درصد آن نیز در مالکیت جمیل مروه باقی ماند. مشارکت این دو ناشر قدیم و جدید، تداوم روزنامه الحیات را بر سنت های پیشین خود تضمین کرد که همان دقت و امانت در نقل خبر و افزایش منابع و سنجش آنها با یکدیگر بود. الحیات استقلال سیاسی خود را نیز با گزینش حدود صد روزنامه نگار حرفه ای تضمین کرد. تعداد دفاتر روزنامه هنگام ازسرگیری انتشار چهار بود که همه در کشورهای عربی بودند اما تعداد آنها به۱۲ دفتر در کشورهای بزرگ اروپایی، آمریکایی و کشورهای عربی رسید. بدین ترتیب شمار نویسندگانی که به گونه ای با الحیات با نوشتن گزارش همکاری می کردند، در دو سال نخست پس از شروع دوباره به کار به ۱۶۰۰ نفر رسید. فروش روزنامه در هر روز از هفت روز هفته بدون تعطیلی به سی هزار نسخه رسید. کشورهای عضو بازار مشترک اروپا که محل کوچ نخبگان عرب هستند در بالای لیست فروش روزنامه قرار داشتند و فروش روزنامه در آنها روزانه به ۱۲ هزار نسخه می رسید. عربستان سعودی با ۸ تا ۱۰ هزار نسخه رتبه دوم را دارا بود و مصر با ۳ هزار نسخه، سومین بازار فروش این روزنامه محسوب می شد. درآمد این روزنامه طی سه سال نخست از راه آگهی حدود ۴ میلیون دلار آمریکا بود. خالدبن سلطان به عنوان صاحب امتیاز جدید روزنامه الحیات، «جهاد الخازن» را به سمت رئیس هیات تحریریه روزنامه منصوب کرد. جهاد الخازن فلسطینی و مدتی سردبیر روزنامه «الشرق الاوسط»، متعلق به عربستان سعودی بود. خالد بن سلطان طی بیانیه ای در سال ۱۹۹۰ اصول کار روزنامه الحیات را چنین اعلام کرد: رسالت مطبوعات، انتقال اطلاعات درست و راست با ارائه تحلیلی علمی است. این روزنامه باید همچنان یک روزنامه عربی آزاد و مستقل باشد.
اما واقعیت این است که خالد بن سلطان در نظر داشت از این روزنامه در جهت تحکیم قدرت سیاسی خود در پادشاهی عربستان سعودی استفاده کند. در سال ۱۹۹۳ هنگامی که مجله «تایم» آمریکا، شاه فهد را به عنوان مرد سال انتخاب کرد و روزنامه الحیات طی مقاله ای این اقدام را مورد انتقاد قرار داد حکومت سعودی این مقاله را به عنوان ضربه ای علیه پادشاهی سعودی تلقی و توزیع روزنامه الحیات را به مدت ۳۰ روز در عربستان ممنوع کرد. تا سال ۱۹۹۹تعداد دفاتر روزنامه الحیات به ۱۲ رسید و ده ها گزارشگر نیز در سراسر جهان داشت که برای روزنامه گزارش می فرستادند. دفتر روزنامه الحیات در طول دهه گذشته تلاش کرد دایره های اخبار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و ورزشی خود را افزایش دهد. در حال حاضر این روزنامه دارای بخش های سیاسی، فرهنگی، تجاری، تبادل نظر، ورزش و ضمایم هفتگی است. مهمترین ضمایم هفتگی آن عبارتند از: تیارات ضمیمه سیاسی، آفاق ضمیمه فرهنگی، الشبابجوانان، المجتمعجامعه و المراهزن، تراثمیراث، اسرهخانواده، صحافه العالم مطبوعات جهان و السینما. تعداد صفحات روزنامه نیز از ۱۲صفحه به ۲۸ صفحه افزایش یافته است. صفحات سیاسی و گزارشی در ابتدای روزنامه قرار دارد، سپس صفحات اندیشه و تحقیقات میدانی و منطقه ای، اقتصادی، ورزشی و در نهایت صفحه آخر قرار می گیرد. اکنون موسسه «دارالحیات» آنچنان توسعه یافته که علاوه بر روزنامه، مجله هفتگی «الوسط» و مجله «لها» مخصوص زنان و مجله مشهور «الرجال» مخصوص مردان را نیز زیر پوشش خود دارد. همچنین این روزنامه با شبکه تلویزیونی «ال بی سی» لبنان ارتباط تنگاتنگی دارد. به این ترتیب می توان به صراحت گفت که روزنامه الحیات امروز توانسته است، آنچه را که پس از ترور بنیانگذارش از دست داده بود، جبران کند. کار تولیدی، مستقل و حرفه ای الحیات موجب شده تا طی پنجاه سال گذشته این روزنامه به یکی از منابع خبری معتبر در جهان تبدیل شود. علاوه بر گزارش های سیاسی دقیق و به روز، پژوهش ها و مصاحبه های کم نظیر، این روزنامه را در صدر نشانده است. توجه ویژه به جریانات اسلام گرا، از بن لادن گرفته تا جریانات سیاسی و دینی تشیع، این روزنامه را در کار خود منحصر به فرد کرده است. پایگاه خبری و اطلاع رسانی الحیات در جهان عرب آنچنان اهمیتی دارد که به طور مثال «طرح خاورمیانه بزرگ» ابتدا در این روزنامه چاپ شد و سپس به اطلاع دولتمردان عرب و غیرعرب رسید. روزنامه الحیات همواره پیشتاز جریانات نوگرا و روشنفکری عرب بوده است و از بیان حقایق واهمه ای به خود راه نداده است و شاید به همین دلایل بوده است که در سال ۱۹۹۷ چندین بمب پاکتی به دفاتر روزنامه در لندن، ریاض، واشینگتن و نیویورک رسیده و منفجر شد ولی کسی یا گروهی مسئولیت آن را برعهده نگرفت. هم اکنون الحیات روزنامه ای است که روشنفکران و طبقه متوسط آن را می خوانند و روزنامه پیشرفته ای است که پلورالیسم در آن تا حد زیادی مد نظر قرار می گیرد. الحیات تنها روزنامه مهم در عربستان سعودی محسوب می شود و گزارش هایی را چاپ می کند که در روزنامه های داخل عربستان به چاپ نمی رسد. مسائل مربوط به بنیادگرایی اسلامی و چپ گرایان نیز توسط نویسندگان الحیات، در این روزنامه مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در حال حاضر سردبیر این روزنامه «غسان شربل» و معاون او «عبدالوهاب بدرخان» است. این روزنامه مانند سایر روزنامه های فراملیتی تعطیلی ندارد و روزهای تعطیل هم منتشر می شود.
زهرا بزرگ زاده شهدادی
به نقل از روزنامه شرق ۱/۶/۸۵
طرحهای مطالعاتی دولتی و شاخصهای فرهنگی
گسترش سریع تلویزیون در آمریکا پس از جنگ دوم جهانی با نگرانی فزاینده نسبت به بزهکاری کودکان، جنایت و ناآرامی همگانی همزمان شد و این تحولات سبب شد تا کنگره امریکا اقدام به یک رشته تحقیقات کند. این تحقیقات ارتباطی بین خشونت جنائی و خشونت تلویزیونی پیدا نکرد، لکن توجه افکار عمومی را به سمت موضوع خشونت در تلویزیون جلب کرد.
ترور جان اف کندی رئیس جمهور امریکا، سناتور رابرت کندی و دکتر مارتین لوترکینگ، ملت آمریکا را سخت مضطرب ساخت. در سال 1968 لیندون جانسون رئیس جمهوری وقت آمریکا کمیسیون ویژهای را جهت بررسی علل و راههای مقابله با خشونت تشکیل داد و میلتون آیزنهاور را به ریاست این کمیسیون برگزید.
گروه رسانهای کمیسیون آیزنهاور، خلاصهای از پژوهشهای انجام شده در زمینه خشونت رسانهای را تهیه کرد و خود نیز برای دستیابی به اطلاعات قابل اعتماد در این زمینه مطالعات مستقلی را انجام داد. این بررسی نقطه آغاز طرح مطالعاتی موسوم به شاخصهای فرهنگی بود که به بررسی محتوای برنامههای تلویزیون و تأثیر آن بر ادراک و رفتار گروههای مختلف بینندگان اختصاص داشت.
در گزارش گروه رسانهای کمیسیون آیزونهاور، که توسط بیکر و بال (1969) تنظیم شد، نتایج به دست آمده از بررسی محتوای خشونتآمیز تلویزیون، نه به عنوان یک مسأله ساده بلکه به عنوان یک سناریوی اجتماعی پیچیده از قدرت و قربانیسازی تجزیه و تحلیل شده است. گزارش این گروه تحقیقاتی، نتایج به دست آمده از بررسیهای دیگر در زمینه نقش خشونت رسانهای درافزایش رفتارهای خشونتآمیز را تأیید کرده از دولت خواسته شد تا در این زمینه چارجویی کند.
پیش از آن که کمیسیون آیزنهاور گزارش نهایی خود را منتشر کند، یک طرح مطالعاتی گستردهتر آغاز شد. به پیشنهاد سناتور جان پاستور، رییس کمیسیون فرعی ارتباطات، ریچارد نیکسون رئیس جمهوری وقت آمریکا به سرعت یک کمیته علمی ـ مشورتی را در کنار اداره پزشکی قانونی جهت بررسی نهایی و قطعی رابطه علت و معلولی بین تلویزیون و خشونت تأسیس کرد. بودجه کافی در اختیار این کمیته قرار گرفت و بررسی تازهای شروع شد که یکی از هدفهای آن تکمیل طرح تحقیقاتی قبلی یعنی طرح شاخصهای فرهنگی بود.
گزارش این کمیته خطاب به رئیس اداره پزشکی قانونی آمریکا (1972) و پنج گزارش فنی این کمیته در زمینه پژوهشهای رسانهای، نقطه عطفی در این زمینه به شمار میرود. نتایج مطالعات بسیاری از پژوهشگران که در این کتاب به آنها استناد شد، در طرح تحقیقاتی کمیته علمی مشورتی اداره پزشکی قانون مورد استناد قرار گرفته و تأیید شدند.
گزارش تهیه شده برای رئیس اداره پزشکی قانونی باید از سوی نمایندگان صنعت رسانهها و محققان علوم اجتماعی که در این کمیته حضور داشتند تأیید میشد، اما نتیجهگیریها آن چنان محتاطانه تدوین شده بود که رسانهها یافتههای این کمیته را نوعی عقب نشینی نسبت به نتایج پژوهشهای پیشین توصیف کردند. کمیته اعلام کرد که به یک شاخص اولیه و غیرقطعی در زمینة رابطه علت و معلولی بین مشاهده خشونت از تلویزیون و رفتار خشونتآمیز دست یافته است.... مفهوم سناریوی خشونت تلویزیونی به عنوان نمایش قدرت برای اولین بار در یک گزارش رسمی عنوان شد. کمیته در بررسیهای خود به این نتیجه رسید که نقش اصلی و نقش اجتماعی خشونت تلویزیونی، حفظ و پاسداری از قدرت است. آنچه از نمایشهای تلویزیونی حاصل میشود تقویت ارزشها و نیروهای مبتنی بر سلسله مراتب است.
تحقیقات کنگره ودیگر تدابیر اتخاذ شده از سوی دولت در جهت کاهش خشونت رسانهای، در دهه 1970 به اوج خود رسید و سپس فروکش کرد. علیرغم چنین تحولی، پژوهش در زمینه خشونت رسانهای جهت دستیابی به نتایج مشخص و فراگیرتر از آنچه در گزارش 1972 پزشکی قانونی انعکاس یافته بود ادامه یافت.
بررسیهای لوویبوند (1967)، سیگال (1969) نشان میدهد که خشونت رسانهای ناشی از احساس خطر، عدم امنیت و ضرورت جنگ است. دوب و مک دونالد (1977، 1979) در گزارشی اعلام کردند که قرار گرفتن در معرض خشونت رسانهای، برآورد مردم از خشونت و جنایت را به طور مساوی در بین تمامی گروهها افزایش میدهد. بررسیهای کارلسون (1983) مؤید وجود رابطه چشمگیر بین تماشای فیلمهای جنائی، تأیید وحشیگری پلیس و غرض ورزی نسبت به آزادیهای مدنی است. بعضی از پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که تماشای تلویزیون را میتوان به احساس نگرانی و ترس از قربانی شدن ارتباط داد. با وجود این ووبر (1978) در بررسیهای خود به وجود چنین تأثیری در بین بینندگان تلویزیون در انگلیس دست نیافت. یک بررسی گسترده از سوی موسسه پژوهش و پیش بینیها (1985) نشان داد که تماشا و مطالعه خشونت رسانهای به ترتیب در تلویزیون و مطبوعات به تجلی و بیان وحشت مربوط میشود. بررسیهای گرابر (1979) نیز به نتایج مشابهی منتهی شد.
در سال 1980، کمیته مشورتی تازهای برای ارائه گزارش به رئیس سازمان پزشکی قانونی در زمینه یافتههای جدید علمی تشکیل شد. وظیفه این کمیته بررسی و تهیه خلاصهای از تحقیقات 10 سال گذشته از زمان گزارش سال 1972 و ارزیابی تأثیر تلویزیون بر روی رفتار مخاطبین در شکلی گستردهتر بود.
گزارش تهیه شده از سوی این کمیته و شش گزارش فنی ضمیمه آن به 2500 بررسی اشاره میکند که 90 درصد آنها در فاصله بین این دو گزارش تهیه شده بودند. نتیجهگیری کلی این گزارش مؤید اتفّاِ نظر بیشتر پژوهشگران در این مورد است که تماشای خشونت از تلویزیون قطعاً به رفتار پرخاشگرانة کودکان و نوجوانانی که برنامههای تلویزیونی را تماشامیکنند منجر میشود.
فریدمن (1984) در نقد این گزارش اعلام کرد، بررسیهای کاملاً تخصصی و مستقل (نه بررسیهایی که از سوی تعداد خاصی از پژوهشگران انجام شدهاند) که تعداد آنها از صد مورد تجاوز نمیکند، نشان میدهد که شواهد موجود در زمینه رابطه علت و معلولی میان خشونت رسانهای و پرخاشگری در زندگی واقعی، جنبه قطعی و بسیار محکم ندارد. به هر حال، گزارش جدیدی که در 1982 منتشر شد، صرفاً به مسائل مربوط به پرخاشگری اکتفا کرده و از پرسشهای اساسیتر، در زمینه پیامدهای دیگر مشاهده خشونت از تلویزیون غافل مانده است. طبق این گزارش، خشونت تلویزیونی و نقش آن در شکلگیری برداشت بینندگان از واقعیت اجتماعی در بسیاری از پژوهشها مورد ارزیابی قرار گرفته است. مثلاً بر این مسأله که رواج خشونت در زندگی واقعی آمریکاییها با میزان تماشای تلویزیون دراین کشور ارتباط مستقیم دارد در بسیاری از پژوهشها تأکید شده است. مشاهده خشونت به نمایش درآمده در تلویزیون در عین حال به ایجاد بدگمانی، هراس از پیادهروی به تنهایی در شب، تمایل به داشتن سلاح و از خود بیگانگی دامن زده است.
طرح مطالعاتی شاخصهای فرهنگی که منبع اصلی چنین نتیجهگیریهایی محسوب میشود، تصور خاصی را از خشونت تلویزیونی به عنوان تجلی قدرت ارائه داده است این تأثیرات ضرورتاً برای تمامی گروهها شکل یکسان ندارند، اما برای پویایی نهادهای رسانهای و سیاستهای عمومی، کاربردی مشترک دارند. به اعتقاد بسیاری از بینندگان، دنیای خطرناک تلویزیون به احساس وحشت، قربانی شدن، بدگمانی، عدم امنیت و وابستگی دامن میزند و با آنکه تلویزیون یک وسیله سرگرم کننده است از خود بیگانگی و ناامیدی را تبلیغ میکند.
بررسیهای دیگر بروز این گونه احساسات و یافتههای مربوط به آن را تأیید میکنند. گانتر و وبر (1983) تماشای تلویزیون در انگلیس را عامل افزایش احساس خطر شخصی میدانند. بررسیهای این دو پژوهشگر نشان میدهد که تماشای بیش از اندازه تلویزیون سبب میشود تا بینندگان در مقایسه با کسانی که کمتر به تماشای تلویزیون میپردازند از رعد و برِ، سیل و بمب گذاریهای تروریستی هراس بیشتری داشته باشند. پیپ و گروهی دیگر از پژوهشگران (1977) در انگلیس همانند دوب و مک دونالد در کانادا به این نتیجه رسیدهاند که محیط زندگی مردم شدیداً با وحشت آنها از جنایت ارتباط دارد درست همان گونه که تماشای تلویزیون چنین وحشتی را ایجاد میکند.
جیهینگ و همکارانش (1981) به این نتیجه رسیدهاند که برای ارزیابی میزان جنایت در یک جامعه پوشش خبری مطبوعات، شاخص مناسبتری از تعداد واقعی جنایات ارتکابی است. هانی و مونزولاتی (1980) دورنمایه فیلمهای جنایی و برداشت بینندگان از این گونه فیلمها را بررسی کرده و به این نتیجه رسیدهاند که تلویزیون تلاش میکند تا چنین القاء کند که فرد مظنون به احتمال زیاد گناهکاراست تا بیگناه، حقوِ مدنی بیشتر به نفع مجرم است تا بیگناه و سرانجام اینکه قانون برای نیروهای پلیس جهت تعقیب افراد مظنون هیچ محدودیتی قائل نشده است. استرومن و سلتزر (1985) نیز در بررسیهای خود چنین نتیجهگیری میکنند که کسانی که دقت زیادی صرف تماشای تلویزیون میکنند براین باورند که ضعف نظام قضائی، عامل اصلی افزایش جنایت است در حالیکه افرادی که بطور مرتب اخبار را دنبال میکنند به احتمال زیاد عوامل اجتماعی را درافزایش جنایت دخیل میدانند.
الیوت و اسلاتر (1980) و ریوز (1978) میگویند در مواقعی که بینندگان یک برنامه تلویزیونی را واقعی میپندارند بیشتر تحت تأثیر آن قرار میگیرند. از سوی دیگر پژوهشگرانی چون هاوکینز و پینگری (1980) و گرینبرگ به این نتیجه رسیدهاند که این مسأله هیچ ارتباطی با برداشت بیننده ندارد و حتی رابطه منفی بین آنها برقرار است.
نتایج یک طرح تحقیقاتی در زوریخ دربارة نوجوانان نشان میدهد تماشای تلویزیون به نحوه چشمگیری به چگونگی برداشت از خشونت و تجلی وحشت ارتباط دارد. رضایت بیننده، درک واقعیت و ویژگیهای اجتماعی بینندگان نقش واسطه را در برقراری رابطه میان تلویزیون و بیننده ایفا میکند.
بررسی بریانت و همکارانش (1981) به نتایج مشابهی منتهی شدهاست. این بررسی روش خاصی برای کنترل متغیرهای جمعیتی و شخصیتی ارائه میکند. پژوهشگرانی چون بورکل ـ راسفاس و مییزر (1981) و پرس (1986) به این نتیجه رسیدهاند که تماشای سریالهای پخش شده از تلویزیون در طول روز ارتباط بیشتری با میزان جنایات دارد. پرس در عینحال نتیجه میگیرد که تماشای سریالهای تلویزیونی در طول ساعات روز به تعدیل طرز تصور از واقعیت اجتماعی بویژه در مواردی که بیننده از انگیزههای شدیدی برخوردار است منجر میشود.
هیرش (1980) و هیوز (1980)در انتقاد از پژوهش شاخصهای فرهنگی، خصوصیات دیگری را مطرح ساختند که بعدها از سوی بعضی پژوهشگران مورد بررسی قرار گرفت از جمله اینکه انتخاب برنامه، درک محتوای برنامهها و عوامل تجربی خاص مانند قربانی سازیهای جنایتکارانه در شکل دادن تصور بیننده موثر میباشند.
پژوهش شاخصهای فرهنگی به این نتیجه رسیده است (همان گونه که در بحث مربوط به محتوا ذکر شد) که زنان و برخی از اقلیتها که در برنامههای پخش شده در ساعات پر بیننده به تصویر کشیده میشوند، بیش از دیگر گروهها در مقابل تهمتها و تبعیضها آسیب پذیرند (متناسب با قدرت و توانایی خود برای مقابله به مثل ). بررسیهای بعدی نشان داد که تبعیض و ستم نمادین و وحشت واقعی با یکدیگر ارتباط دارند بینندگانی که شاهدند اعضای گروه خودشان بیش از اعضای گروههای دیگر در معرض خطر قرار دارند، ظاهراً اضطراب و بدگمانی بیشتری احساس میکنند. قرار گرفتن در معرض نمونههای خشونت در رسانهها، ظاهراً نوع متفاوتی از حس آسیب پذیری را در افراد پدید میآورد و موجب عدم اعتماد به نفس در زنان و گروههای اقلیت میشود.
تروریسم
در مجموع انگیزه رسانهها از پوشش خبری گسترده رویدادهای تروریستی مشابه اهدافی است که در ارائه خشونت دنبال میکنند. رسانهها با خارج ساختن عمدی عملیات تروریستی از بافت تاریخی خود، پنهان نگهداشتن شرایط و عوامل پدیدآورنده این گونه عملیات و به تصویر کشیدن آنها به عنوان یک اقدام غیر منطقی(اگر نگوییم جنون آمیز) تروریستها را به عنوان خطری که منطق، انسانیت و تدابیر دمکراتیک قادر به کنترل آن نیست به تصویر میکشند. پالتز و دون (1969) در زمینه خشونت نژادی در داخل کشور، به بررسی پوشش خبری یک شورش شهری پرداخته و به این نتیجه رسیدند که تلاش برای ارائه دیدگاهی قابل قبول برای اکثر خوانندگان، سبب شد تا روزنامهها نتوانند شرایط حاکم بر اجتماعات سیاهپوستان را که به شورش آنها انجامید، به درستی ترسیم کنند. اخبار مربوط به ناآرامیهای اجتماعی نیز همانند پوشش خبری فعالیتهای تروریستی، در جهت ایجاد وحشت و احساس خطر فراگیر و همچنین مقبول جلوه دادن تدابیر شدید برای مقابله با این گونه تحولات مورد بهرهبرداری قرار میگیرند.
دی بوئر (1979) با ارائه خلاصهای از بررسیهای انجام شده در پنج کشور مختلف، به این نتیجه رسید که به رغم اندک بودن تعداد قربانیان فعالیتهای تروریستی، رسانهها در پوشش خبری خود چنان وانمود کردند که خطری قریب الوقوع جامعه را تهدید میکند و برای مقابله با این خطر، اتخاذ تدابیر ویژه اجتناب ناپذیر است. از هر ده آمریکایی و یا انگلیسی، نه نفر تروریسم را یک معضل جدی میدانستند و در جمهوری فدرال آلمان از هر ده نفر، شش نفر عملیات تروریستی را مهمترین رویداد اجتماعی قلمداد کردهاند.
براساس نظرخواهیهای انجام شده در آمریکا، انگلیس و جمهوری فدرال آلمان، از هر ده نفر، شش یا هفت نفر از برقراری مجازات اعدام برای تروریستها جانبداری کردهاند. اکثریت مشابهی، استفاده از یک نیروی ضربت ویژه جهت تعقیب و کشتن تروریستها در هر کشوری از جهان و تحت نظر گرفتن شدید آنها را تأیید کردهاند حتی اگر استفاده از چنین نیرویی کشور را بهصورت یک کشور پلیسی درآورد و برای مقابله با تروریستها تدابیری اتخاذ شود که علیه جنایتکاران معمولی به کار گرفته نمیشود، یا اینکه با اتخاذ تدابیری همچون تحت نظر گرفتن افراد و جستجوی منازل آزادیهای شخصی محدود شود.
از هر ده نفر در جمهوری فدرال آلمان، هشت نفر از عدم انتشار اخبار مربوط به گروگانگیری حمایت کرده و از هر ده نفر، شش نفر استفاده از وسایل استراِ سمع برای پیبردن به مکالمات افراد متهم به فعالیت تروریستی و وکلای مدافع آنها را جهت مقابله با اقدمات جدید تروریستی ضروری دانستهاند.
از یک پنجم تا نیمی از شرکت کنندگان در یک نظرخواهی در آلمان فدرال گفتند افراد باید مراقب گفتههای خود باشند تا سخنان آنها به عنوان ابراز همدردی با تروریستها تلقی نشود. هوادار تروریسم به کسی اطلاِ میشود که مخالف مجازات اعدام بوده و معتقد باشد وکلای متهمان باید اجازه یابند تا هر زمان که لازم دیدند باموکلین خود در زندان ملاقات کنند و یا کسانی که فکر میکنند انتقاد تروریستها از شرایط اجتماعی تا حدودی موجه است و نسبت به تروریستها احساس ترحم میکنند.
نکات پایانی
کمتر کسی منکر این واقعیت خواهد شد که مردم نکاتی را از رسانهها میآموزند. بسیاری از فعالیتهای آموزشی، تجاری، سیاسی، مذهبی و غیره برپایه این اصل استوار است. مشاهدات روزمره و صدها بررسی انجام شده، این واقعیت را تأیید میکند.
اما این نکته که مردم از رسانهها چه میآموزند و یا تشریح پیامهای خاص رسانهها که در سناریوهای گستردهتر نهفته است، نکاتی هستند که به سادگی قابل تعریف نبوده و اندازهگیری آنها دشوار است. مسأله زمانی دشوارتر میشود که پیام خاص رسانهها شکلهای متفاوتی به خود بگیرد و به ارائه تعابیر متفاوت کمک کند و یا در مواقعی که پیام جزء جدایی ناپذیر یک فرهنگ باشد. عامل دیگری که موجب پیچیدگی بیشتر مسأله میشود آن است که سناریوی خشونت، حاوی نکات بالقوه آموزنده و بسیار مهمتری است که کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.
در بیشتر بررسیها بُعد روانی رفتار پرخاشگرانه و خشونتبار فردی مورد توجه و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. بررسی این موضوع در عین حال نسبتاً آسان است. منتقدان ضمن یادآوری مشکلات موجود بر سر راه تعمیم دادن نتایج به دست آمده از بررسیها و شرایط حاکم بر زندگی واقعی، نسبت به وجود رابطه بین پرخاشگری رسانهای با پرخاشگری یا حتی خشونت واقعی ابراز تردید کردهاند. به اعتقاد آنها مسؤول قلمداد کردن رسانهها در زمینه دامن زدن به پرخاشگری یا خشونت سبب میشود تا عوامل اجتماعی مهمتر که عامل بروز چنین پدیدههایی است نادیده گرفته شوند. به اعتقاد این منتقدان، تأکید بر تهدیدهای ناشی از فرد علیه نظم و قانون به نادیده گرفتن خطر مهمتر خشونت رسمی و مشروع منجر میشود.
قرارگرفتن در معرض خشونت رسانهها ممکن است در بسیاری از موارد و شرایط، در افزایش رفتارهای پرخاشگرانه و خشونتآمیز دخیل باشد. اما به ندرت میتوان رسانهها را تنها عامل تشدید پرخاشگری و خشونت معرفی کرد. معمولاً مجموعهای از عوامل درترویج پرخاشگری و خشونت دخیل هستند. مثلاً، مک کارتی و همکارانش (1975) در بررسیهای خود به این نتیجه رسیدند که تماشای تلویزیون در بین کودکان فقیر شهر نیویورک، در بروز پرخاشگری و اختلال رفتاری مؤثر است. بررسیهای وی نشان داد که خانوادههای کم درآمد وقت بیشتری را صرف تماشای تلویزیون میکنند و اختلالهای رفتاری در بین این خانوادهها نیز مشهود تر است.
مییرز (1973،1972،1971) به این نتیجه رسید که خشونت موجه واکنش پرخاشجویانه را توجیه میکنند. البته شرایط یا دلایل، بخش اعظم نمایش خشونت دررسانهها را موجه جلوه میدهد. همانگونه که بارون و دیگران(1987) در بررسیهای خود نشان دادهاند حمایت فرهنگی از خشونت مشروع میتواند در عین حال به ترویج خشونت جنایی منجر شود. اما خشونت مشروع لازمه برقراری نظم و قانون است و هیچ جامعهای استفاده از آن را منع نخواهد کرد.
سه مشکل مفهومی دیگر نیز اثبات تجربی تأثیر خشونت رسانهای را پیچیده و محدود میکند. مشکل اول، تفاوت شدید تلویزیون با رسانههای دیگر از حیث فراگیری است. دومین مشکل، نسبت دادن اقدامات خاص به انواع خاصی از محتوای رسانههاست مسأله سوم، مشکل ریشه یابی یک فعالیت پیچیده است که تا حدود زیادی عوامل فرهنگی و محیطی در آن دخیل هستند.
ایجاد تمایز بین رسانههایی که مخاطب در استفاده از آن حق انتخاب دارد و رسانههایی که مخاطب حق انتخاب ندارد میتواند مفید واقع شود. رسانههایی که به طور انتخابی مورد استفاده قرار میگیرند؛ مانند رسانههای نوشتاری، فیلم(سینمایی)، نوارهای صوتی و تصویری و شبکههای کابلی، نیازمند سواد، تحرک یا حداقل نوعی گزینش هستند. انتخاب بین رسانهها و محتوای آنها اغلب پس از دوران مدرسه صورت میگیرد و در بیشتر مواقع بیانگرذوِ و سلیقه و آمادگیهای ذهنی است که از داستانهای نقل شده و خلق و خوی شکل گرفته در محیط خانوادگی، مدرسه، کلیسا و دیگر نهادهای اجتماعی تأثیر میپذیرند. این گونه خصوصیات، بهطور سنتی گروههای اجتماعی، اقتصادی، قومی، مذهبی، سیاسی و غیره را از یکدیگر متمایز میسازد.
در خلال سی یا چهل سال گذشته یک رسانه نسبتاً غیر انتخابی با یک رشته پیامهای محدود، در دسترس تمامی گروهها قرار گرفته است، این رسانه تلاش میکند تا برخی از تفاوتها را از میان بردارد و گروههای بیشماری را که بهطور سنتی تجانسی با یکدیگر ندارند در جریان فرهنگی خود جذب کند. این رسانه، همان تلویزیون است. خواندن مطالب خشونتبار ممکن است یک انتخاب فردی باشد، ولی تماشای خشونت از شبکههای تلویزیونی متعدد تقریباً اجتنابناپذیر است، بینندگان برنامههای خشن تلویزیونی کسانی هستند که وقت زیادی را صرف تماشای تلویزیون میکنند و از ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی خاصی برخوردارند. ویژگیهای اجتماعی در مقایسه با سلیقه شخصی، عامل مهمتری در قرار گرفتن فرد در معرض خشونت تلویزیون محسوب میشود.
تأثیر پیام رسانهها بر نوع خاصی از رفتار را به دشواری می توان ارزیابی کرد. خشونت و وحشت جزئی از سناریوهای پیچیده مفاهیم بزرگ بشری و سیاسی محسوب میشوند. این دستاوردها را میتوان موجه یا جنایی و بیرحمانه توصیف کرد چنین مفاهیمی احتمالاً با نمایشاتی از همکاری و دوستی همراه هستند. راستون (1979)، فردریش و هاستون ـ اشتاین (1973) و پژوهشگران دیگر به این نتیجه رسیدند که بینندگان از برنامههای تلویزیونی و فیلمها نکات آموزندهای را فرا میگیرند. بیشتر این نکات آموزنده ممکن است در برنامههای خشن نیز وجود داشته باشد. این گونه برنامهها و یا برنامههای دیگر صرفاً به نمایش خشونت تجریدی اختصاص ندارند. در این گونه برنامهها انواع مختلف روابط اجتماعی، مناقشه و همکاری، شجاعت و بزدلی، پیروزی و ستمگری، روابط اجتماعی، سلطه و تسلیم، خطر و آسیب پذیری و سرانجام ضعف و قدرت به نمایش گذاشته میشود. تلاش در جهت ریشهیابی رفتار خشونتآمیز ، محدود کردن جستجو به یافتن یکی از حلقههای ضعیفتر در زنجیره پیامدهاست.
همان گونه که تان (1986) به اختصار بیان کرده است، تأثیر خشونت رسانهای را نمیتوان عامل خشونت و پرخاشگری که جهان را فراگرفته معرفی کرد. شواهد نشان میدهد که خشونت رسانهای درواقع بهای اندکی است که میباید در مقابلنقش مهمتر رسانهها پرداخت شود.
نکته آخر اینکه هنگام بحث در مورد یک معلولِ از پیش مشخص شده مانند اقدام خشونتآمیز ، معمولاً مسأله علت و معلول مطرح میشود. سوال این است که کدامیک از این دو مقوله مقدم بر دیگری است: قرا گرفتن در معرض خشونت رسانهای یا تمایل به تماشای برنامههای خشن؟ آیا تمایل افراد به اقدامات خشونتآمیز و پرخاشگرانه سبب نمیشود تا آنها برای ارضای خواستههای خود برنامههای خشن را انتخاب کنند؟
این پرسش دو پاسخ متفاوت دارد.اول اینکه، در رسانههایی که در استفاده از محتوای آنها مخاطب حق انتخاب دارد، تمایل به انتخاب مطالب خشونتآمیز به دلیل تأثیر پذیری از عوامل مختلف، ممکن است به تشدید و تقویت حس پرخاشگری منجر شود. در مورد تلویزیون، مسأله تا اندازهای فرِ میکند. کودک در خانهای به دنیا میآید که تلویزیون در آن اغلب اوقات روشن است. در این خانه خشونت اجتنابناپذیر میشود. در اینجا، قرار داشتن قبلی در معرض خشونت منتفی است. تمایل و علاقه که ممکن است در رسانههای دیگر انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد، خود تا حدود زیادی تحتتأثیر تلویزیون است. در اینجا مسأله انتخاب ارادی مطرح نیست بلکه میزان تماشای تلویزیون و ماهیت واکنش نسبت به محتوای کلی برنامهها که اکثر بینندگان تماشا میکنند، عامل تعیین کننده محسوب میشود. از این رو، سوال اصلی این نیست که آیا خشونت رسانهای میتواند نوع خاصی از رفتار را از جمله خشونت واقعی سبب شود یا خیر، بلکه سؤال این است که قرار گرفتن در معرض اطلاعات و سرگرمیهای توأم باخشونت رسانهها چه تأثیری برالگوهای متفاوت فکری و رفتاری دارد.
پژوهشهای گستردهای که در دهههای 1970 و 1980 به ابتکار دولت صورت گرفت تا حدودی به این پرسش کلی پاسخ میدهد. این بررسیها نشان میدهد که سناریوی خشونت و وحشت، ممکن است پیامدهای متعددی در برداشته باشد که ترویج گرایشهای خشونتآمیز سازگاری با خشونت، شخصیت زدایی و انزوای مجرمین، بروز اقدامات پراکنده خشونتآمیز و تشدید حس آسیب پذیری و وابستگی گروههای اقلیت از جمله این پیامدهاست.
این سناریو برای تولید کنندگان خود قدرت واقعی و حسی را به همراه دارد و علت تداوم آن را علاوه بر مسائل دیگر میتوان ناشی از سودمندی آن برای کسانی دانست که کاربردهای آن را تبیین و کنترل میکنند.