فرهنگ رسانه

فصلنامه تحلیلی و پژوهشی ارتباطات اجتماعی

فرهنگ رسانه

فصلنامه تحلیلی و پژوهشی ارتباطات اجتماعی

متن قانون رسانه های همگانی (افغانستان)

  •  

فصل اول
احکام عمومی
ماده اول : این فرمان به تاسی از حکم ماده سی و چهارم قانون اساسی ورعایت ماده نزدهم میثاق بین المللی  حقوق بشر، به منظور تامین حق ازادی فکرو بیان و تنطیم فعالیت رسانه های همگانی در کشور وضع گردیده است .
ماده دوم:
اهداف این قانون عبارت اند از :
1- 
ترویج و حمایت از حق ازادی فکر و بیان ، دفاع از حقوق ژونالیستان و تامین شرایط فعالیت ازاد انها .
2- 
 ترویج و انکشاف رسانه های همگانی ، ازاد ، مستقل و کثرت گرا .
3-  
فراهم کردن زمینه مناسب برای اظهار فکر و احساس اتباع کشور توسط گفتار ، نوشته ، رسم ، تصویر ، ثبت روی نوار ، تمثیل ، حرکت و
سایر پدیده های علمی ، ادبی ، هنری و طبع و نشر .
4- 
 رعایت اصل ازادی بیان و رسانه های همگانی مسجل درمیثاق بین الملی حقوق بشر با نظر داشت احکام دین مبین اسلام .
5- 
کمک بمنظور رشد سالم رسانه های همگانی به نحوی که بتواند وسیله موثر نشر ثقافت درکشور گردیده ، اراء عامه را طور صادقانه وسودمند به
جامعه منعکس نماید .

ماده سوم :
اصطلاحات اتی در این قانون دارای مفاهم ذیل میباشد .
1- 
رسانه وسیله یا اله انتقال معلومات با استفاده از وسایل ذیل میباشد .
-
وسایل بصری: رسم ، عکس ، پست کارت و پوستر .
-
وسایل سمعی و بصری رادیو ، تلویزیون ، شبکه کیبلی و موبایل تصویری .
- وسایل اطلاعاتی : اژانس های اطلاعاتی و مطبوعاتی .
2- مطبوعات : آن حروف و اشکال طبع شده ای است که مطالب یا صورتی را افاده نموده و شامل تمام وسایل ارتباط همگانی مانند روزنامه ، جریده ، مجله ،رساله ، کتاب ، موعظه ، خطابه و بیانیه باشد .
3- رسانه های همگانی دراین قانون به انواع ذیل تقسیم میگردد :
- رسانه های همگانی دولتی رسانه هایی است که متعلق به ادارات دولتی بوده و از طرف انها تمویل و تجهیز میگردد .
- رسانه های همگانی گروهی :
رسانه های است که متعلق به سازمانهای سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی بوده و از طرف انها تجهیز و تمویل میگردد
 4- ژورنالیست : شخص مسلکی ای است که در عرصه طلب کسب و نشر معلومات از طریق وسایل خبری مصروف فعالیت باشد .
 5- مطبعه : موسسه اقتصادی ، تخنیکی و حقوقی است که طبع روزنامه ، مجله ،کتاب ، جریده ، ابلاغیه ، رساله ، اعلان پوستر و پوست کارت دران صورت میگیرد .
6- طابع : شخص حقیقی یا حکمی است که به اساس ملکیت یا نماینده گی مالک ، متصدی  بالفعل امور مطبعه باشد .
 7- ناشر : شخص حقیقی یا حکمی که اجازه طبع و نشر اثار غیر موقوت را دارا میباشد .
 8- صاحب امتیاز : شخص حقیقی یا حکمی است که به طبع و نشر وسایل مطبوع موقوت و تاسیس و تدویر رادیو ، تلویزیون ، شبکه کیبلی ، اژانس و مطبعه می پردازند .
9- مدیر مسوول : شخصی است که بصورت با لفعل مسوولیت تدویر امور مربوط به وسایل مندرج جزء (8) این ماده را به عهده دارد .
10
- نشر: عملیه یی است که توسط ان پیام وسایل مطبوع ف برود کستنگ ووسایل سمعی و بصری در معرض اگاهی عامه قرارداده میشود .
 11-رادیو وسیله ارتباط همگانی سمعی است .
12- تلویزیون وسیله ارتباط همگانی سمعی و بصری است .
13- شبکه کیبلی : وسیله ارتباط و انعکاس همگانی سمعی و بصری است که برنامه های گوناگون اطلاعاتی ، تعلیمی ، تربیتی  فرهنگی و تفریحی بین المللی را از طریق ماهواره اخذ و برای مشترکین به نمایش میگذارد

 فصل دوم
 حقوق ووجایب
ماده چهارم :
(1)هر شخص حق ازادی فکر و بیان را دارد طلب ، حصول ، انتقال معلومات و نظریات بدون مداخله و محدودیت  از طرف مسوولین دولتی شامل این حق بوده و در برگیرنده  ازادی بیان ووسایل پخش  ، توزیع و دریافت معلومات نیز می باشد .
(2) دولت ازادی رسانه های  همگانی را حمایت و تقویه مینماید .
 هیچ شخص حقیقی یا حکمی بشمول دولت و ادارات دولتی نمی تواند فعالیت رسانه های خبری و یا معلوماتی را منع ، تحریم ، سانسور یا محدود  نموده و یا طور دیگری در امور و نشرات رسانه های همگانی و معلوماتی مداخله کند .
ماده پنجم :
 هرشخص حق دارد معلومات را طلب و دریافت نماید دولت بنابر تقاضای اتباع کشور معلوماتی را که مطالبه میشود ، فراهم میکند ، مگر اینکه معلومات مطالبه شده راز محرم نظامی بوده و افشای ان امنیت و منافع ملی را با خطر مواجه سازد .
ماده ششم :
(1) 
ژورنالستان در اجرای فعالیت های مسلکی شان بشمول نشر راپور ها و نظریات انتقادی مورد حمایت قانونی قرار میگیرند
(2) 
ژورنالستان حق دارند از افشای مراجع کاری شان خود داری نمایند ، مگر اینکه محکمه ذیصلاح در مورد افشای ان حکم نموده باشد .
ماده هفتم :
ژورنالستان و سایر اعضای رسانه های همگانی میتوانند بمنظور دفاع از منافع صنفی شان مطابق احکام  قانون اتحادیه های مستقل ایجاد نمایند .
 ماده هشتم :
(1)
اتباع کشور میتوانند وسایل رسانه های همگانی مندرج ماده سوم را مطابق احکام این قانون تاسیس نمایند
(2)  نماینده گی های سیاسی خارجی ، موسسات بین المللی و نماینده گی های انها در افغانستان میتوانند بارعایت موازین دیپلوماتیک به طبع و نشر بلوتن خبری بعداز حصول اجازه وزارت اطلاعات و فرهنگ بپردازند

فصل سوم
 وسایل مطبوع
ماده نهم :
(1)
اتباع کشور ، احزاب سیاسی ، سازمانهای ثبت شده داخلی و مهاجرین خارجی میتوانند مطابق احکام این قانون وسایل مطبوع را تاسیس نمایند .
روزنامه ، نشریه موقوت و سایر نشرات مطبوع بدون اجازه قبلی تاسیس و نشر شده میتواند .
(2)
نشریه هایی که تیراژ انها کمتر از دوصد ( 200) شماره  باشد ، تابع احکام مندرج  مواد (13و 28) این قانون نبوده ، ایجاب حصول اجازه و ثبت قبلی را نمی نماید .
ماده دهم :
مو
و
سس وسایل مطبوع حین ثبت نشریه خویش مکلف به ارائه معلومات ذیل به وزارت اطلاعات و فرهنگ میباشد .
1- شهرت کامل و محل سکونت در خواست دهنده
2-
اسم نشریه و محل نشران
3-
لسانیکه نشریه به ان انتشار می یابد .
4-
منبع تمویل نشریه و اندازه سرمایه ان .
ماده یازدهم :
نشریه مطبوع حاوی اسم نشریه ادرس مشخص ، ذکر محل چاپ ، نام صاحب امتیاز ، اسم مدیر مسوول و تاریخ نشران میباشد .
ماده دوازدهم :
هویت صاحب اثر و امضای وی در اصل نسخه حتمی میباشد

ماده سیزدهم :
هر وسیله مطبوع مطابق احکام این قانون دارای صاحب امتیاز و مدیر مسوول میباشد .
فصل چهارم

مطابع
 ماده چهاردهم :
اتباع، احزاب سیاسی کشور و ادارات دولتی میتوانند به تاسیس مطبعه اقدام نمایند ، مشروط براینکه جواز فعالیت را از وزارت اطلاعات و فرهنگ کسب نموده باشند
ماده پانزدهم :
در خواست دهنده جواز تاسیس مطبعه مکلف است با نظر داشت حکم ماده ( 24) این قانون مطالب اتی را به وزارت اطلاعات و فرهنگ ارائه نماید .
1-
شهرت کامل و محل سکونت
2- 
اسم و محل فعالیت مطبعه
3-
لسانیکه توسط ان طباعت صورت میگیرد
4- 
 انواع و اقسام ماشین الات و تجهیزات طباعتی
5-
 منبع و اندازه سرمایه که در تاسیس و تدویر مطبعه به کار میرود .
ماده شانزدهم :
انتقال ملکیت مطبعه مجاز است ، شخصیکه ملکیت مطبعه به وی انتقال می یابد ، مکلف است احکام مندرج ماده (24) این قانون را مجدداء رعایت نماید .ماده هفدهم :
اغاز فعالیت مطبعه و ادامه کار ان بدون داشتن صاحب امتیاز و مدیر مسوول جواز ندارد .
 ماده هجدهم :
 اتباع کشور ، احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی که خود مالک مطبعه نباشند ، حق دارند از مطابع دولتی و شخصی مطابق مقررات مالی و حسابی انها استفاده نمایند .
فصل پنجم :
وسایل سمعی و بصری

 ماده نزدهم :
اتباع کشور ، احزاب سیاسی ، سازمانهای اجتماعی و سایر موسسات خصوصی و دولتی میتوانند دستگاه ها ووسایل سمعی و بصری را طبق احکام این قانون تاسیس نمایند .
ماده بیستم :
(1)
بمنظور تنظیم بهتر فعالیت دستگاه های وسایل سمعی و بصری ، کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون که متشکل از پنج عضو میباشد ، ایجاد میگردد .
 
(2) رئیس و اعضای کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون از طرف رئیس جمهور برای مدت دوسال تعین میگردد مدت
کار کمیسیون عنداللزوم تمدید شده میتواندماده بیست و یکم :
(1)
کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون دارای وظایف و صلاحیت های ذیل میباشد .
1 – صدور جواز و تعین فریکونسی به دستگاه های رادیو و تلویزیون ، به اساس معیار های وضع شده قبلی .
2- صدور رهنمود های مسلکی برای احزاب سیاسی حین استفاده از رادیو و تلویزیون .
3- صدور رهنمود های ضروری برای مالکین وسایل الکترونیکی بعداز مشوره با متصدیان نشراتی و جامعه مدنی .
4- نظارت از رعایت احکام این قانون توسط رسانه های همگانی .
 5- تعین پالیسی نشراتی رادیو ها و تلویزیون های دولتی
 (2) کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون مستقل بوده ، از اجراات خویش به رئیس جمهور گزارش میدهد .
 ماده بیست و دوم :
 در خواست دهنده تاسیس رسانه های همگانی سمعی و بصری ( رادیو و تلویزیون ) مکلف است جهت اخذ جواز ، معلومات  ذیل را به کمیسیون ملی نشرات رادیو و تلویزیون ارائه نماید
 1-
شهرت کامل و محل سکونت
2-
اسم ومحل  فعالیت وسیله سمعی  و بصری .
3-
نوع وسیله سمعی وبصری .
4-
هدف و مرام نشراتی .
5-
منبع و اندازه سرمایه  آن
6-
کمیت و کیفیت  ماشین آلات  وتجهیزات .
ماده بیست وسوم .
هروسیله سمعی وبصری مطابق احکام این قانون دارای  صاحب امتیاز  و مسئول نشرات  میباشد
فصل ششم
شرایط و مکلفیت های صاحب امتیاز
.
ماده بیست وچهارم
صاحب امتیاز رسانه های همگانی واجد شرایط ذیل میباشد .
1-
داشتن سند تابعیت کشور
2-
اکمال سن هجده سالگی .
3-محروم نبودن  از حقوق مدنی مطابق حکم محکمه با صلاحیت .

ماده بیست وپنجم .
1-
صاحب امتیاز وسایل سمعی وبصری ووسایل مطبوع مکلف است وسایل خود را مطابق  شرایط مندرج احکام این  قانون  ثبت نماید  .  
2-
در صورتیکه نشریه قبل ازثبت  نشر گردیده باشد ، صاحب  امتیاز آن  مکلف است در مدت یک هفته نشریه خود را طبق احکام این قانون  ثبت نماید .
ماده بیست وششم .
هرگاه صاحب امتیاز ، تصمیم وزارت اطلاعات وفرهنگ مبنی بر رد ثبت  با صدور  جواز  را مغایر احکام قانون بداند به به کمیسیون بررسی مطبوعات  مراجعه نموده در صورت عدم  قناعت میتواند در پیشگاه  محکمه اقامه  دعوی کند .
ماده بیست وهفتم .
1-
انتقال ملکیت اداره نشراتی ورسانه همگانی و انتقال  حق طبع ونشر آن مجاز است شخصیکه ملکیت یا حق  به وی  انتقال می یابد  مکلف است احکام  مندرج  مواد (24 و28 ) این قانون را مجدداً را رعایت نماید .    
2-
ایجاد اداره نشراتی ورسانه  همگانی وحق طبع ونشر به صاحب امتیاز  تعلق دارد در صورت انتقال  این حق به شخص دیگر، مراتب مندرج احکام مواد (24) و (28) این قانون  مجددا تکمیل  میگردد
ماده بیست وهشتم .
مدیر مسئول با رعایت شرایط مندرج احکام  این قانون  در عین زمان  مسئول نشرات  رسانه خود میباشد .
فصل هفتم .
شرایط و مکلفیت  های مدیر مسئول
ماده بیست ونهم .
مدیر مسئول واجد شرایط  ذیل میباشد .
1- داشتن  سند تابعیت کشور .  
2- اکمال سن هجده سالگی .
3-داشتن سند تحصیلات مسلکی ، یا تجریه حد اقل سه سال در رشته ژورنالیزم.
4-محروم نبودن از حقوق  مدنی به حکم محکمه با صلاحیت .
5-نداشتن ماموریت رسمی دولتی مگر اینکه نشریه مربوط  دولت باشدماده سی ام .
مدیر مسئول  مکلف است تساوی حقوق استفاده کننده و استفاده شونده را در وسیله  نشراتی  مربوط رعایت نماید .
فصل هشتم .
نشرات ممنوعه
.
ماده سی ویکم
نشر مطالب ذیل در رسانه های همگانی  جواز ندارد .
1- مطالبیکه مغایر با اصول  اسلام  و توهین به سایر  ادیان و مذاهب باشد .
2- مطالبیکه موجب  هتک حرمت  و افتراء  به اشخاص گردد .
فصل نهم
احکام جزایی
ماده سی و دوم
صاحب امتیاز در صورتی  مسئول شناخته میشود که مخالف احکام  این قانون  عمل  نماید .
ماده سی وسوم .
 1- اشخاص  حقیقس با حکمی  که بدون رعایت احکام  این قانون  به تاسیس و تدویر رسانه  های همگانی در قلمرو  افغانستان  بپردازند . به جزای  نقدی محکوم میگردند .
2-هرگاه موسس و تدویر کننده رسانه های  همگانی شخص حقیقی باشد  به ترتیب  ذیل  به جزای  نقدی محکوم میگردد .
تلویزیون مبلغ پانزده هزار افغانی /  (000 5 1 )  افغانی
رادیو مبلغ ده هزار افغانی .(10000 ) افغانی
آژانس مبلغ ده هزار افغانی .( 10000) افغانی
 شبکه کیبلی سی هزار افغانی .( 30000 ) افغانی
3- هرگاه موسس و تدویر کننده رسانه های  همگانی  شخص  حکمی باشد به ترتیب ذیل  به جزای نقدی  محکوم میگردد .
 - تلویزیون  مبلغ هفده  هزار (17000 ) افغانی
 -رادیو مبلغ  دوازده هزار (12000 ) افغانی .
شبکه کیبلی  مبلغ سی و چهار هزار ( 34000) افغانی .
آژانس  مبلغ دوازده هزار ( 12000) افغانی .ماده سی وچهارم .
1-
مدیر مسئول میتواند از افشای  اسم  صاحب اثر خود داری کند  دراین صورت  مسئولیت  ناشی از نشر اثر متوجه  مدیر مسئول  میباشد .
2-
 مقالات انتقادی در نشرات موقوت به اسم  مستعار  نویسنده نشر شده میتواند در صورتیکه  نام و هویت نویسنده  به مدیر مسئول  معلوم باشد ، مسئولیت ناشی از مقاله و یا اثرز  به مدیر مسئول متوجه میگردد .
ماده سی وپنجم .
1- هرگاه صاحب اثر مطابق  احکام این قانون  مستوجب  مجازات  شناخته  شده باشد بحیث فاعل  جرم  تحت تعقیب  عدلی قرار  میگیرد . درینحالت  مدیر مسئول  بحیث  شریک  جرم تلقی میگردد .
2- هرگاه  صاحب  اثر معلوم نباشد ، مسئولیت  ناشی از نشر  اثر تنها  متوجه مدیر مسئول  میباشد
ماده سی وششم .
هرگاه نویسنده به جریمه نقدی محکوم گردد مکلف است در مدت یکماه  از تاریخ صدور حکم  جریمه محکوم بها را  مطابق  احکام  قانون  تحویل  نماید

  فصل دهم .
 احکام نهایی .
ماده سی وهفتم .
اتباع  خارجی میتوانند فلم های سینما توگرافی را در کشور تهیه  نمایند . مشروط  بر اینکه  اجازه  قبلی  وزارت اطلاعات وفرهنگ  را حاصل  نموده باشد .ماده سی وهشتم .
 فعالیت  رسانه های همگانی  توسط  اساسنامه یی که در برگیرنده  اهداف  ، وظایف ، صلاحیتنها ، تشکیل و امور مالی  مربوط باشد  تنظیم  میگردد .
ماده سی ونهم
  وزارت اطلاعات وفرهنگ  مکلف  است بمنظور  تحقیق  فعالیت  آزاد نشرات  رسانه های  همگانی  داخلی و خارجی تسهیلات  ممکنه را فراهم  نماید .
 ماده چهلم .
صاحب  امتیاز  و مدیر  مسئول رسانه های  همگانی  که قبل از  انفاذ  این قانون  به فعالیت  آغاز نموده  باشد  مکلف  اند در مدت  دوماه  از تاریخ  انفاذ آن  احکام  این قانون  را رعایت  نمایند .
 ماده چهل  ویکم .
طبع و نشر کتب  درسی و علمی  مکاتب و موسسات تحصیلات  عالی  ،  تحقیقی  و مسلکی  تابع  احکام این قانون  نمیباشد .
 ماده چهل و دوم
 1- بمنظور  بررسی  تخلفات  مندرج  این قانون  کمیسیون بررسی به ترکیب  ذیل تشکیل  میگردد .
وزیر اطلاعات  و فرهنگ  بحیث رئیس .
نماینده اکادمی علوم  افغانستان بحیث عضو .
دوتن نماینده گان پوهنحی  ژورنالیزم بحیث   اعضاء
نماینده کمیسیون  مستقل  حقوق بشر افغانستان بحیث  عضو .
دوتن  نماینده گان  اتحادیه  ژورنالستان  بحیث اعضا ء
(2)
کمیسیون  مندرج  فقره
(1) این ماده تخلفات  مندرج از احکام  این قانون  را بررسی  مینماید .
هرگاه موضوع  ایجاب  نعقیب عدلی را نماید  جریان غرض  رسیده گی  بمرجع عدلی ارجاع  میگردد .
ماده چهل وسوم .
 این قانون از تاریخ  توشیسح نافذ و درجریده رسمی نشر گردد و با انفاذ آن قانون  مطبوعات  منتشره جریده رسمی  شمار (800) مورخ 18 حوت سال 1380 هجری شمسی  ملغی شمرده  میشود
.

رسانه ها و خانواده

نویسنده: رضا پورحسین

 

خبرگزاری فارس: میزان مشاهده تلویزیون توسط افراد ایرانی نزدیک به چهار ساعت ونیم در روز است. این میزان بسیار زیاد است ومی تواند به کاهش فضای گفت وگو میان اعضای خانواده گردد. این روند به افزایش فردگرایی وکاهش جمع گرایی منجر خواهد شد که عامل مهمی در آسیب دیدن انسجام خانواده قلمداد می شود.

تاثیر وسایل ارتباط جمعی بر پیوندهای عاطفی درخانواده ها

چکیده

یکی از مولفه های خانواده منسجم ، پیوند عاطفی است که در اثر وجود و استمرار فضای گفت وگو ، تعاطی افکار و تبادل نظر میان اعضای آن شکل می گیرد. پیوند عاطفی ، خود به عنوان یک عامل انگیزشی موجب ارتقاء انسجام خانواده می شود و این سیکل می تواند همچنان ادامه یابد. براین اساس پیوند عاطفی و انسجام خانواده با یکدیگر همبستگی مثبت و بالایی دارند.

عوامل گوناگونی موجب آسیب دیدن پیوند عاطفی خانواده شده و مآلا انسجام آن را به مخاطره می اندازند. یکی از عوامل اثرگذار بر گسستگی انسجام خانواده ، گسترش رسانه های جمعی و استفاده افراطی از آنها می باشد. رسانه های جمعی بویژه رسانه های شنیداری وغیر متعامل به دلیل کارکرد متنوع خود و ایجاد تغییرات پیوسته ، بتدریج جای ارتباط بین فردی ازنوع چهره به چهره را گرفته وتوانسته اند فضای انفرادی را بجای فضای جمعی و اجتماعی خانواده حاکم کنند ، بطوری که گسترش تکنیکی رسانه های شنیداری و رایانه ای ، ارتباط مستقیمی با فردگرایی ودوری از گروه را نشان می دهد. دراین مسیر ، تعامل فرد با رسانه الکترونیکی وغیر احساسی شکل می گیرد وبه دلیل برتری تکنولوژیکی وتجهیز فنی ابزارهای رسانه ای ، نوعی رعب فرهنگی وانفعال شخصیتی درفرد ایجاد می شود. نتیجه این می شود که افراد خانواده به جای گفت وگوی صمیمی با یکدیگر با ابزارهای الکترونیکی ارتباط برقرار می کنند ، ارتباطی که فاقد بارعاطفی واحساسی است. این آسیب دردو نوع ارتباط ، بیشتر خودرا نشان می دهد : یکی ارتباط بین فرزندان و والدین ، و دیگری ارتباط بین زن وشوهر.

تجربیات نشان می دهند که هراندازه ارتباط میان فرزندان و والدین وهمچنین ارتباط میان همسران به دلیل تغییر مخاطب کاهش یابد ، فاصله عاطفی وهیجانی وهمچنین فاصله شناختی میان اعضاء نظام خانواده بیشتر می شود. آمارهای رسمی نشان می دهند که میزان مشاهده تلویزیون توسط افراد ایرانی نزدیک به چهار ساعت ونیم در روز است. این میزان بسیار زیاد است ومی تواند به کاهش فضای گفت وگو میان اعضای خانواده گردد. این روند به افزایش فردگرایی وکاهش جمع گرایی منجر خواهد شد که عامل مهمی در آسیب دیدن انسجام خانواده قلمداد می شود.

خانواده و گروه

خانواده ، یک گروه پویا ست. گروه تنها مجموعه ای ازافرادنیست ، بلکه نشان دهنده نوع وشکل روابط میان اعضای آن نیز هست. گروه را می توان مجموعه ای ازافراد دانست که با برقراری ارتباط با یکدیگر و انجام کاروفعالیت مشترک ، هدف مشترکی را نیز دنبال می کنند (بورمان ، 1969، به نقل از فرهنگی ،1382). درتقسیم بندی گروه ها ، خانواده را می توان جزو گروه های کوچک بحساب آورد که با اندکی تفاوت ، ازقوانین گروههای بزرگ تبعیت می کنند. ازمهمترین قواعد این گروهها تحولی بودن آنهاست.



تحول گروه

گروه به عنوان یک نظام جمعی، همواره درحال تحول وتغییر می باشد. خانواده نیزکم وبیش ازآغاز شکل گیری خود از مراحلی گذر می کند. گذرازاین مراحل درجهت هدفمندی نظام (سیستم) می باشد. هدف اصلی گروه خانواده ، رسیدن به سطحی است که بتواند ثبات و تداوم خودراحفظ نماید. این هدف را می توان با عنوان انسجام خانواده نام برد که به آن گروه ، شخصیتی پایدار می دهد. به عبارت دیگر، انسجام گروه را می توان به عنوان سطح بالای گروه (خانواده ) مطرح نمود. وقتی اعضای گروه بتوانند نیازهای همدیگر را درجهت هدف فردی وجمعی خود تامین نمایند ، درواقع موجد انسجام گروه می شوند. به عبارتی انسجام گروه به عنوان سطح بالای تحول ، درگرو مشارکت ، هدفمندی و عملکرد متناسب با تامین تعامل نیازهای اعضای گروه می باشد. براین اساس ، انسجام خانواده را می توان به عنوان مهمترین مولفه پویایی وحفظ آن قلمدادنمود.



پیوندعاطفی

اگر انسجام گروه به عنوان عامل پایداری خانواده ، طبعا واجد مشخصه هایی خواهد بود که تضمین کننده شخصیت پایدارگروه می باشد. در روی آورد روانشناختی ، پیوند عاطفی مشخصه ای است که فضای روانی گروه را برای وصول به اهداف تعیین شده وانسجام ، تسهیل می کند. دلیل آن ، وجود نیروی انگیزشی پیوند عاطفی است که موجب می شود اعضای گروه درتامین نیازهای یکدیگر به صورت فعال مشارکت کنند.

پیوند عاطفی به دلایل گوناگونی پدیدارشده و گسترش می یابد. یکی ازمهمترین زمینه های ایجاداین پیوند ، وجود زمینه ارتباطات صحیح بین فردی است. این ارتباط به درستی انجام نمی پذیرد مگرآنکه اعضای گروه با نوعی تفهیم وتفاهم و درک متقابل با یکدیگر تعامل داشته باشند. یکی ازاین عوامل که ارتقادهنده پیوندعاطفی می باشد ، گفت وگو است که عبارت از برقراری ارتباط وتعامل کلامی با یک یاچندنفر می باشد. درفضای ارتباطاتی بویژه ارتباطات بین فردی ، گفت و گو صرفا یک رفتارعادی نیست بلکه الگویی است که فضای عاطفی وهیجانی حاکم بر مناسبات افراد را شکل می دهد. گفت وگویی که واجدمنظورارتباطی وتعامل می باشد، دارای دومولفه وبه عبارتی دارای دو مهارت می باشد : یکی ، مهارت گوش دادن ودیگری مهارت همدلی. با بهره گیری مناسب ازاین دومهارت می توان جریان ارتباطی گفت وگو را درجهت تفاهم ودرک متقابل براه انداخت.

گوش دادن ، با شنیدن متفاوت است. شنیدن یک عمل زیستی است که شامل دریافت یک پیام ازطریق کانالهای حسی است ، شنیدن ، تنها بخشی ازفرایندگوش دادن است. اما گوش دادن فرایندی است که عناصری چون دریافت ، درک ، توجه ، معناگذاری وپاسخگویی توسط شنونده را درخود دارد(برکو وهمکاران ،1953، ترجمه دکتر اعرابی وهمکاران ،1378). نکته دیگر آن است که فرایند گوش دادن همواره با ارتباط چشمی همراه است. تجربیات روانشناختی گواه این یافته مهم هستند که هنرگوش دادن که می تواند کارکرد درمانگری نیزداشته باشد ، به وسیله ارتباط چشمی براه می افتد. همچنین یافته ها نشان می دهند که ارتباط چشمی به عنوان یکی ازمولفه های اساسی ایجاد امنیت و توجه مطرح می شود. وقتی درمناسبات کلامی ، گوش دادن با ارتباط چشمی همراه شود ، طرفین ازیکدیگر احساس احترام وتوجه دریافت می کنند ، واین امر به همدلی ودرک متقابل آنها کمک می کند. پس گوش دادن بدون ارتباط چشمی ، بکار نمی افتد و به مرتبه شنیدن ، به عنوان یک عمل زیستی ، نزول می کند. این دو مولفه را نمی توان ازهم تفکیک نمود. براین اساس ، خانواده هایی که با یکدیگر ارتیاط چشمی برقرار وحرفهای همدیگر را خوب گوش می کنند ، واجد پیوند عمیق تری نسبت به خانواده های دیگر می باشند.

همدلی ، فرایند عاطفی شناختی است که طی آن یک شخص ازعواطف ، احساسات وشناخت طرف دیگر آگاهی می یابد. برخی آن را به معنی تجربه مشترک یک هیجانی در دونفر می دانند. کارل راجرز ، همدلی را توانایی همراهی فرد بافردی دیگر به جایی که احساسات آن شخص اورا رهنمون گردیده است ، می داند ( پورافکاری ، 1373).

وقتی دراثر گفت وگو ، با عنایت به مولفه های گوش دادن و همدلی ، پیوندعاطفی درخانواده شکل می گیرد ، تاثیر آن به صورت متقابل ، موجب ارتقای فضای گفت و گو و انسجام می شود واین سیکل همچنان رو به تکامل ادامه می یابد، مگرآنکه اختلالی در روند تحول گروه بوجود آید. به پاس استمرار فضای گفت وگو ، تعاطی افکار و تبادل نظر میان اعضای خانواده شکل می گیرد. براین اساس ، گفت وگو ، پیوند عاطفی و انسجام خانواده ، به عنوان متغیرهایی مطرح می شوند که با یکدیگر همبستگی مثبت و بالایی دارند و همدیگر را تسهیل می کنند.



آسیبهای خانواده

درمقابل ، عوامل گوناگونی موجب آسیب دیدن پیوند عاطفی خانواده شده و مآلا انسجام آن را به مخاطره می اندازند. یکی ازاین عوامل ، عامل تفرد است که به صورت واگرایی اعضای خانواده ، عمل می کند. دردنیای پرشتاب فناوری امروز ، ابزارهایی وجود دارند که افراد را به صورت انفرادی به خود مشغول کرده وآنهارا از تعامل با دیگران باز می دارند. رسانه های جمعی ازاین دسته ابزارها به شمار می روند. البته این موضوع نافی منافع ابزارهای تکنولوژیکی نیست ، اما نوع بهره برداری غیرفرهنگی ازابزارهای فنی موجب شده است که کارکرد آنها عمدتا درجهت تقویت فردگرایی سوق پیدا کند. به عبارتی ، اگرجریان فرهنگی شدن ابزارهای رسانه ای تحقق بیابد ، مضرات آنها به شدت کاهش می یابد وکارکرد اصلی خودرا پیدا می کنند. گرچه برخی نظریه ها بیانگر این مطلب هستند که ذات ابزارهای الکترونیکی به دلیل استفاده از عنصر تغییر ، نمی تواند موجد آرامش باشند ، بلکه مخل آن می باشند. برخی دیگر این نظریه را افراطی و یک سویه می دانند. البته وارسی این دو نظریه در این نوشته مقدورنیست وطرح این مطلب دراین نوشته برای بیان لزوم رعایت احتیاط درجهت استفاده ازابزارهای رسانه ای می باشد.

کارکرد رسانه های جمعی بویژه رسانه های شنیداری وغیر متعامل به دلیل کارکرد متنوع خود و ایجاد تغییرات پیوسته ، به تدریج جای ارتباط بین فردی ازنوع چهره به چهره را گرفته وموجب شده اند فضای انفرادی ، بجای فضای جمعی و عاطفی در خانواده حاکم شود ، بطوری که گسترش تکنیکی رسانه های شنیداری و رایانه ای ، ارتباط مستقیمی با فردگرایی ودوری از فضای روانی وعاطفی خانواده را نشان می دهد. به عبارت دیگر ، این ابزارها ، به تدریج فضای روانی ومحیطی گفت وگو را دریک ارتباط بین فردی ، خدشه دارمی کنند و اعضای گروه را به جای همگرایی، به واگرایی سوق می دهند ، تاجایی که هرعضو خانواده صرفا دریک فضای فیزیکی مشترک زندگی کرده ، اما هیچ تعاملی با هم نخواهند داشت. در ادامه ، متاسفانه ، اهداف آنها نیز به تدریج نسبت به هم ، واگرا شده و منفک می شوند. دراین مسیر ، تعامل واقعی فرد بجای آنکه با افراد دیگری در محیط انسانی سامان بیابد ، با رسانه های الکترونیکی ، شکل می گیرد وبه دلیل برتری تکنولوژیکی وتجهیزات خیره کننده رسانه ای ، نوعی رعب فرهنگی وانفعال شخصیتی درفرد ایجاد می گردد. نتیجه این می شود که افراد خانواده به جای گفت وگوی صمیمی با یکدیگر که می تواند به تقویت پیوندهای عاطفی وانسجام اعضای خانواده منجرشود ، با ابزارهای الکترونیکی ارتباط برقرار می کنند ، ارتباطی که فاقد بارعاطفی ، احساسی وهیجانی است. به تعبیر فوکویاما به دلیل تحدید اخلاق و کیفیت زندگی امروزی به تدریج شاهد یک فروپاشی بزرگ خواهیم بود. این فروپاشی درزمینه های اخلاقی ودرنهاد ها ، بیشتر درزمینه خانواده اتفاق خواهد افتاد.

آسیب ارتباطی ، بیشتر دردو نوع ارتباط ، بروز می کند. یکی ، ارتباط بین فرزندان و والدین و دیگری ، ارتباط بین زن وشوهر می باشد. تجربیات نشان می دهند که هراندازه ارتباط میان فرزندان و والدین وهمچنین ارتباط میان همسران به دلیل تغییر مخاطب کاهش یابد ، پیوند عاطفی وهیجانی و همچنین همگونی شناختی میان اعضاء خانواده نیزکاهش می یابد که این موضوع ، انسجام گروه را به مخاطره می اندازد.



فضاهای الکترونیکی و فردگرایی

آمارهای رسمی نشان می دهند که میزان مشاهده تلویزیون توسط افراد ایرانی نزدیک به چهار ساعت ونیم در روز است. این میزان درکشورهای دیگر به شش ساعت می رسد. میزان استفاده ازاینترنت و اتاقهای چت نیز در برخی کشورها بیشترازاین گزارش شده است. بطوری که ورود مردان وزنان در اتاقهای چت به عنوان " زندگی دوم" مطرح که زندگی اول را به مخاطره انداخته است. طبیعی است که زندگی دوم (اتاقهای چت) میزان زیادی از انرژی و وقت گفتگو را به خود اختصاص می دهد.

مک گایر (به نقل از حمیدی ، مهدیه ،1383) ورود ابزارهای رسانه ای را به ورود بیگانه تعبیر کرده است و می گوید : " به طورمتوسط شش روز درهفته ، بیگانه ای درخانه شما حضوردارد. بیگانه ای که آزادانه درهمه جای خانه سرمی زند وتاثیر می گذارد. این بیگانه وظیفه ساده ای دارد وآن محدود کردن توانایی ما وبچه ها درتشخیص رویا ازواقعیت می باشد. ما به اواجازه می دهیم که درهرساعتی وارد خانه مان شود. اگر ما درباره بیگانگان وغریبه ها به بچه هایمان هشدارمی دهیم ، متاسفانه درباره این بیگانه هیچ هشداری به بچه ها نمی دهیم. این بیگانه یکسره حرف می زند وهرچه می خواهد می گوید ودیگران هم سراپا گوش می شوند ".

جان تیلور گاتر (1999) درباره وسعت دنیای مجازی می گوید : " تلویزیون ورسانه ها با صرف وقت کودکان به دنیای مجازی ، فرصت تجربه دنیای حقیقی وآشنا شدن با واقعیتهای جذاب ، نشاط آور وحتی مخاطره آمیز را ازآنان سلب می کند واین امرآنان را بی حوصله ، حسود و... بارمی آورد. " گاتر برای جبران این موضوع ، اعتقاد دارد که کودک را بادنیای واقعی آشنا کنید ، طبیعت ، مابقی کارها را انجام می دهد.

در گزارش ان وای تی (NYT) ، زنان درامریکا بیشترازاینکه به فکرمراقبت ازکودکان خودباشند ، تلویزیون تماشا می کنند. دراین گزارش آمده است که این زنان درمرتبه اول تلویزیون تماشا می کنند و خریدخانه وصحبت با تلفن در رده های بعدی ارتباط قرار دارند. مراقبت ازکودکان وصحبت کردن با آنها درمراتب پایین تر قرار دارند. همانطورکه ملاحظه می شود ، صرف وقت زیاد برای رسانه ها بمنزله کاهش میزان ارتباطهای انسانی بویژه با کودکان می باشد. این روند ، به افزایش فردگرایی وکاهش جمع گرایی منجر خواهد شد که عامل مهمی در آسیب دیدن انسجام خانواده قلمداد می شود.

روانشناسان درحوزة روانشناسی شخصیت و اجتماعی برای آنکه بتوانند مطالعات بین فرهنگی را بویژه دربارة خود و هویت سامان دهند ؛ مقیاس فردگرایی ـ جمع گرایی رابه عنوان یک شاخص بکار می برند.

واتس لوند وآرچر (2001) این مقیاس را بهترین موضوع روانشناختی و بین فرهنگی برای مطالعة هویت دانسته اند. همچنین اسمیت وباند (1996؛ به نقل ازهمان) این مفاهیم را درمطالعة اجتماع وروانشناسی سازمانی و گروه به کار برده اند. تریاندیس (1980) بیان می کند که تفرد از تجمع واجتماع کسب می شود واجتماع نیز مطابقت وهمسان سازی با دیگران را شکل می دهد. گرایش به هر کدام ازجنبه های این شاخص ، آثار و نتایجی را درپی دارد که هافستید (1984) و تریاندیس (1998 )آنها را مطابق جدول، فهرست می کنند :



فرد گرائی جمع گرائی

1) علایق و نیازها و اهداف فردی ترجیح دارند

2) ارزشها و هنجارها ، مبنای فردی دارند

3) کسب لذت فردی در اولویت است.

4) باورهای فردی ، متمایز کننده فرد از گروه است

5) استقلال و هویت فردی اهمیت دارند

6) راهبردهای مستقیم و مواجه رو در رو ترجیح دارد

7) ارتباط بین اعضاء متکی به افراد است، رابطه اعضاء با فاصله زیاد صورت می گیرد

8) روابط اجتماعی در بین اعضاء داوطلبانه بوده و اندازه گروه کوچکتر است

9) ورود و خروج به گروه براحتی صورت می گیرد

10) دوستی ها رنگ کمتری داشته ، رفاقتها و وفاداری به گروه و شخص دیگر کمتر است



1) اهداف گروهی مهم هستند

2) هنجارها و ارزشها از طریق گروه مرجع تعیین می شوند

3) رضایت گروه و اکثریت اهمیت دارد

4) باورهای فرد توسط جمع تعیین می شوند

5) وابستگی بین اعضاء ، علقه های بین فردی و تجانس گروهی مهم هستند

6) از راهبردهای غیر مستقیم و اصل حفظ ظاهر در شرائط بحرانی استفاده می شود

7) رابطه اعضاء تنگاتنگ است

8)روابط اجتماعی بین اعضاء اجباری بوده و اندازه گروه بزرگتر است

9) ورود و خروج به گروه به سادگی انجام نمی گیرد

10) دوستی ها و رفاقتها از عمق و استحکام بیشتری برخورداراست

مارکوز وکیتایاما (1991) نشان داده اند که فرهنگ اروپایی وغربی ، هویت فردی را درجهت فردیت گرایی وفرهنگ آسیایی وشرقی ونیز آمریکای جنوبی ، فرد را به سوی تعلق به گروه سوق می دهند. همچنین بوچنر ،1994؛ داون وهمکاران،1995؛ مارکوز وکیتایاما ،1991؛به نقل ازمایر (1999) مشخص کرده اند که افراد مالایی ، هندی ، ژاپنی وماسایی ، بیشتر از افراد استرالیایی ، آمریکایی وانگلیسی ، جمله “ من 000 هستم “ را با هویت گروهی وجمعی بیان می کنند. دلیل آن این است که فردیت گرایی به دلیل تجربیات فراوان ، تحرک و ویژگیهای شتابدار شهر نشینی بوجود می آید (فری من ،2001 ومایر،1999 ). درجوامع آسیایی که جمع گرایی ترجیح دارد ؛ خودِ متکی به دیگران معمولا احساس تعلق را بوجود می آورد. دراین جوامع ، بریدن از خانواده وگسستگی از دوستان وخانواده آسیب آفرین است وبه عنوان نابهنجاری اجتماعی قلمداد می گردد. دلیل آن این است که دراین فرهنگها ، تعداد خودها بیشتر است. هرفرد دارای یک خودنیست بلکه دارای چندین خود است ؛ همانند : خود با والدین ، خود در کار و خود با دوستان. خود با والدین و فرزندان در این فرهنگها دارای اهمیت بیشتری می باشد.

درکل یافته های تحقیقی نشان می دهندکه میان کشورهای غربی و شرقی تفاوتهای قابل ملاحظه ای دربارة شاخص فردگرایی ـ جمع گرایی مشاهده می شود که دلیل آن تفاوت درنوع نگرش ، رفتار وفرهنگهای متفاوت وازجمله به چگونگی گسترش رسانه های جمعی درمتن خانواده ها می باشد.

پهناوری جهان ، مسایل پیچیدة اقتصادی ، فناوری الکترونیکی ووضعیت اجتماعی اقتصادی بویژه فشار جهانی شدن ، تعییراتی را ایجاد می کنند که در زمینة تحول شخصیتی فرد ونیز هویت جمعی آنها درمحیط اجتماعی و خانواده تاثیرات بسزایی دارند (بانهام وهمکاران، 2000). علت اصلی کاهش جمع گرایی وافزایش فردگرایی رابه تجربیات فراوان شهرنشینی ، شتاب فناوری وویژگیهای زندگی پر تنش وکاهش ارتباطات بین فردی نسبت می دهند. کاهش فرهنگ گفتگو وتعامل عاطفی بدلیل کیفیت جدید زندگی ، بیش از همه ، هویت فردی وجمعی ملتها را تحت تاثیر قرارداده وبتدریج آنها را به سوی فردگرایی سوق می دهد.



ملاحظه

گسترش پرشتاب فناوری بویژه فناوری الکترونیکی به میزان زیادی کیفیت و روند طبیعی انسان را ازحالت عادی وطبیعی خارج کرده است و رفتارهای جدیدی را درعرصه فردی واجتماعی بوجود آورده است. رفتارهای جدید ، به عرصه خانواده نیز گسترش پیداکرده است. مهمترین مشخصه این رفتار ، فردگرایی و کاهش احساس تعلق وپیوند عاطفی در گروه خانواده می باشد. برای رهایی ازاین کیفیت ، گسترش فرهنگ استفاده ازابزارهای رسانه ای به گونه ای که این ابزارها درخدمت انسانها باشد ، نه شکل دهند رفتار ، الزامی بنظر می رسد ، که البته کار ساده ای نیست. هراندازه رسانه ها ، نجابت بیشتری بخرج دهند وبه سلامت پیام خود اهمیت بدهند ، نمی توانند جای ارتباط چهره به چهره را درمناسبات ارتباطی بگبرند. پس رویکرد خانواده ها باید درجهت کاهش استفاده از ابزارهای رسانه ای واستفاده مهاریافته ازآنها در جهت اهداف قابل کنترل ، سامان یابد. طبیعی است دراین وضعیت ، فضای خانواده برای گفت وگو و هم کلامی آماده می شود.


* روانشناس و استادیار دانشگاه تهران
منابع
• اسحاق ، ویلیام (2001).گفتگو هنرباهم اندیشیدن ،ترجمه محمود حدادی(1380). تهران :دفترمطالعات سیاسی وبین المللی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران.
• برکو، ری ام وهمکاران (1998). ترجمه دکتر سیدمحمد اعرابی و داود ایزدی (1378). مدیریت ارتباطات ، تهران : دفترپژوهشهای فرهنگی.
• پورافکاری ، نصرت الله (1373). فرهنگ جامع روانشناسی وروانپزشکی. تهران : فرهنگ معاصر.
• پورحسین ، رضا(1383). روانشناسی خود. تهران :انتشارات امیرکبیر.
فرهنگی ، علی اکبر (1382). ارتباطات انسانی : جلداول ، تهران : موسسه خدمات فرهنگی رسا.
• گاتر ، جان تیلور(1382). تلویزیون وکودکان ، سیاحت غرب ، سال اول ، شماره7.
• نیومن ، دیوید (1383). تلویزیون وخشونت. ترجمه ساراحبیبی. باشگاه اندیشه.

- Bumeister,R.F.(1999).The self in social psychology.New york:Library of congress cataloging-in-poblication data.
- Huiberts, A., Oosterwegel, A., Meeus, W. & Vollebergh, W. (2001). Individualism and collectivism in relation to parents and pears. Differences between duth and Moroccan adolescence.
- Kagitcibasi, C. (1986). Individual and Group Loyalties: Are they compatible? Selected papers from the Eighth International Conference of the International Association for Cross-Cultural Psychology held on at Istanbul.
- Maukus, H. R., & Kitayama, S. (1991). Culture and the self: Implications for
Cognition, emotion, and motivation. Psychological Review, 98, 224-253.
- Myers,D.G.(1999).Social psychology :6th edition.MacGraw-Hill college.
- WWW. turnoffyourtv.com

روزنامه ای به معنای زندگی

 

درمیان مطبوعات فرامنطقه ای عربی که در اروپا به چاپ می رسند، نشریات متعلق به کشور عربستان سعودی سهم عمده ای را در اختیار دارند. این کشور توانسته است برای خود نوعی امپراتوری رسانه ای را به وجود آورد که در منطقه خاورمیانه تقریبا بی نظیر است.یکی از مهمترین نشریات متعلق به پادشاهی سعودی که در انگلستان به چاپ می رسد، روزنامه «الحیات» است. این روزنامه فرامنطقه ای، از لحاظ ارزش های تولیدی بسیار مدرن، مجهز به ماهواره و دستگاه های کامپیوتری است. الحیات که از نظر لغوی به معنای «زندگی» است، مهمترین روزنامه بین المللی در کشورهای عرب زبان محسوب می شود. این روزنامه، آرمان خود را ارائه گزارش ها و نقطه نظرهای مستقل می داند که تحقق این هدف باعث افزایش اعتبار آن به عنوان بانفوذترین و معتبرترین رسانه در عرصه مطبوعات عرب و در مقایسه با سایر روزنامه های عرب زبان شده است. روزنامه الحیات روزنامه قوم پراکنده عرب و تریبون جناح چپ یا روشنفکران لیبرالی است که در آرزوی مطرح کردن خود به عنوان قومی بزرگ هستند. این روزنامه علاوه بر انتشار مقالات طرفدار غرب و طرفدار سعودی درباره این شبه جزیره عربی، عقاید گوناگون در زمینه دیگر مسائل منطقه ای را نیز منتشر می سازد.
الحیات به عنوان یک روزنامه عرب زبان مستقل، در لندن چاپ و در سطح جهان به صورت روزنامه صبح توزیع می شود. این روزنامه همزمان با لندن در ریاض، فرانکفورت، قاهره، بحرین، بیروت و نیویورک نیز منتشر می شود. موسسه الحیات مجهز به دستگاه های تمام کامپیوتری و آخرین تکنولوژی گردآوری خبر، طراحی، ارسال ماهواره ای و تکنولوژیکی است. شمارگان انتشار آن در مجموع بین ۱۶۰ تا ۱۷۰ هزار نسخه در روز است. روزنامه الحیات، نویسندگان و روزنامه نگاران برجسته عربی را در استخدام خود دارد که بیشتر آنان دارای تجارب حرفه ای وسیع در خارج و داخل کشورهای عربی و آشنا به دو یا سه زبان هستند. ادوارد سعید، فهمی هویدی، حسن فحص، زهیر قصیباتی، جلال امینی و محمد نون از جمله نویسندگانی هستند که در صفحات اندیشه روزنامه الحیات مطلب می نویسند. دفتر مرکزی این روزنامه در لندن قرار دارد اما دارای دفاتر بین المللی و خبرنگارانی مستقر در مناطق مختلف جهان نیز است. مهمترین دفاتر الحیات در بیروت، قاهره، ریاض، منامه، پاریس، واشینگتن، مسکو، جده و دمشق قرار دارد که در آنها دارای روزنامه نگاران تمام وقت بوده و در تمامی کشورهای عربی و بیشتر پایتخت های جهان نیز دارای خبرنگار مقیم است. به مددکار این روزنامه نگاران، الحیات به عنوان روزنامه ای با فراگیرترین، قابل اعتماد ترین و کامل ترین پوشش خبری در جهان عرب معروف شده است. از مهمترین صفحات روزنامه الحیات صفحه ای است که به رهبران سیاسی عرب و تحلیلگران اختصاص دارد و در موقعیت های خاص زمانی نیز دارای میهمانانی از میان مفسران اروپایی، آمریکای و روسی است. در میان صفحات این روزنامه بخش بازرگانی آن توجه ویژه خوانندگان را به خود جلب کرده است. این صفحه به وسیله خبرنگاران اقتصادی که به گزارش های خبری روزنامه فایننشال تایمز لندن، دسترسی انحصاری دارند، تغذیه می شود و حاوی فهرست کامل سهام و شاخص های بازار جهان عرب است. عنوان این صفحه «روزنامه ای در درون یک روزنامه» است. مهم ترین وجه مشخصه روزنامه الحیات این است که در آن ترجمه جایی ندارد و اگر حتی مقاله ای از یک نویسنده خارجی چاپ شود به صورت ترجمه نیست.
در قسمت بالای صفحه نخست وزیر لوگوی روزنامه الحیات، شعار معروف «ان الحیاه عقیده و جهاد» نقش بسته است.
تاریخچه
روزنامه الحیات در ۲۸ ژانویه ۱۹۴۶در بیروت تاسیس شد و به سرعت به یکی از مشهورترین و معتبرترین نشریات جهان عرب تبدیل شد. بنیانگذار و سردبیر این روزنامه «کامل مروه» بود که در سال ۱۹۶۶ در دفتر کار خود به قتل رسید. اولین شماره روزنامه الحیات، در پایان جنگ جهانی دوم و در آستانه بیرون رفتن نیروهای فرانسه از لبنان، به عنوان پنجاه و ششمین روزنامه در لبنان منتشر شد. روزنامه الحیات از همان بدو تاسیس، دیدگاهی مستقل و پایگاه معنوی و مالی استواری داشت و از نظر خبر و گزارش مورد اطمینان بود و خوانندگان فراوانی داشت. نخستین سرمقاله آن با عنوان «قل کلمتک وامش» حرفت را بزن و برو با امضای کامل مروه، صاحب امتیاز و سردبیر آن به چاپ رسید. کامل مروه زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه را به خوبی می دانست و هنگامی که این روزنامه را تاسیس کرد، تنها ۳۱سال داشت، اما از پشتوانه چهارده سال کار مطبوعاتی برخوردار بود. وی کار مطبوعاتی خود را در سال ۱۹۳۲ در سن هفده سالگی در روزنامه «النداء»، ارگان حزب «حزب النداء القومی » متعلق به «ریاض الصلح»، رئیس نخستین حکومت لبنان مستقل، در سال ۱۹۴۳ آغاز کرد. او تا سال ۱۹۳۷ که مقام های کشور قیم یعنی فرانسه این روزنامه ملی و استقلال جو را تعطیل کردند، به کار نویسندگی و دبیری در این روزنامه و رسیدگی به کار نشر آن ادامه داد. در این سال مروه به دعوت «جبران توینی» صاحب امتیاز روزنامه النهار به این روزنامه منتقل شد. مروه در سال ۱۹۳۹به همراه یکی از برجستگان مطبوعات ادبی به نام «فواد حبیش»، هفته نامه «الحرب الجدیده المصوره» را منتشر ساخت که با استقبال زیادی روبه رو شد. او در سال ۱۹۴۱ مجبور به ترک لبنان شد و در سال ۱۹۴۶ پس از بازگشت، روزنامه الحیات را تاسیس کرد. مروه تحریریه روزنامه خود را برعهده پنج نفر که خود ششمین آنها بود، واگذار کرد و در گزینش هیات تحریریه روزنامه، به مذهب هیچ گونه توجهی نکرد و با این که خود شیعه بود، اعضای هیات تحریریه را از مسلمان سنی و شیعه و مسیحی انتخاب کرد. یکی از این افراد حسین مروه از خویشان او بود که از نظر اعتقادی، لائیک بود ولی اعتقادات خود را در مورد ضدیت با دین مطرح نمی کرد و کامل مروه هیچ مشکلی ندید که از او در تحریریه استفاده کند. وی همچنین از برخی برجستگان جنبش ملی عرب از جمله ریاض الصلح، طه الهاشمی، رشید عالی الکیلانی، جمیل مردم بک، سعدالله الجابری و اکرم زعیتر که به عنوان «نویسنده بزرگ عرب» معرفی شد، خواست تا در رویدادهای بزرگ برای الحیات مقاله بنویسند.
سیاست های «کامل مروه»
کامل مروه و روزنامه الحیات تلاش داشتند که برای روزنامه نویسی و سیاست معیار مشترکی بیابند و آن معیار به گفته او این بود که اصل رویدادها مشخص شوند و ریشه ها و حقایق از رویدادهای گذرا و از صور ظاهری آنها جدا شوند. او برنامه سیاسی و مطبوعاتی خود را در بیستمین سالگرد انتشار روزنامه اش در سال ۱۹۶۶ چنین خلاصه کرد: آگاه کردن مردم عرب به حقایق و پیامد های سیاسی و اقتصادی و جهانی استقلال. او از همان شماره نخست در سرمقاله، روزنامه را به یک جنبش اصلاح طلبانه گستاخ برای حل مشکلات داخلی با «ذهنیت کشوری مدرن» و نه با «ذهنیت حکومتی» فرا خواند.
طی سال های نخست روزنامه الحیات، اخبار احزاب سیاسی و سازمان های جوانان، اخبار نوسان های اقتصادی و مالی، مسائل مذهبی، دستگاه های اداری، نظامی، مسائل رسانه ای و ارتباطات و... را همراه با تفسیر منتشر می کرد. همچنین برای اخبار عربی و منطقه ای و جهانی فضای زیادی را در روزنامه اختصاص می داد. چه بسا در صفحه اول خود، فقط به یک خبر می پرداخت. از سال ۱۹۵۰ این روزنامه خبر و تفسیر را از هم تفکیک کرد به طوری که ستونی با عنوان «همراه با سیاست جهانی» را به یکی از دبیران خود به نام «باسیل دقاق» واگذار کرد. در بخش دیگری نیز با عنوان «دنیا العرب جهان عرب» به تفسیر رویدادهای جهان عرب می پرداخت. به این ترتیب الحیات تبدیل به روزنامه ای خبری و تفسیری شد. جدا کردن خبر و تفسیر از دلایل برجسته شدن این روزنامه در آن تاریخ بود. کامل مروه در زمینه چاپ نیز به نو آوری هایی دست زد از جمله عنوان روزنامه را به رنگ سرخ درآورد و تعداد صفحات روزنامه را از چهار به هشت صفحه افزایش داد. همچنین برای بالا بردن درآمد روزنامه از یکی از پیشگامان کار آگهی در لبنان یعنی «منیر طقشی» دعوت کرد تا برای روزنامه آگهی جمع آوری کند. از این رو منیر طقشی نخستین مدیر آگهی یک روزنامه لبنانی شد. تا سال ۱۹۶۶ تعداد نویسندگان، ویراستاران و خبرنگاران روزنامه الحیات در لبنان به هشتاد نفر رسید و در رده موسسه های فرهنگی بزرگ که در آن هنگام شمار آنها کم بود، قرار گرفت. مروه یکی از نخستین روزنامه نگاران عرب بود که به نقش سیاست های منطقه ای در شکل دادن به سیاست های عربی وجهت دادن به آنها توجه می کرد از این رو از روزنامه نویسان کارآزموده بومی در پاکستان و ترکیه، تونس، عمان، عربستان، عراق و مصر خواست تا برای روزنامه الحیات گزارشگری کنند. با این سیاست ها بود که تعداد خوانندگان این روزنامه در لبنان و کشورهای عربی از جمله عربستان، عراق و اردن بالا رفت و شمارگان آن در لبنان به هشت هزار نسخه و در سه کشور مذکور در مجموع به هفده هزار نسخه رسید.
کامل مروه در ۱۶ مه ۱۹۶۶ با اسلحه یک جوان بیروتی که دارای گرایش ناصری بود، ترور و کشته شد. روزنامه الحیات پس از ترور کامل مروه با نظارت بیوه وی و معاونت «زهدی الجافر» روزنامه نویس سعودی و سپس با معاونت بکر فرزند کامل مروه تا سال ۱۹۷۶ که دستخوش تعطیلی شد، به کار خود ادامه داد. در این سال یعنی ده سال بعد از مرگ کامل مروه، وقتی جنگ داخلی لبنان شروع شد و در لبنان دیگر تحمل مطبوعات آزاد وجود نداشت، انتشار آن متوقف شد. در سال ۱۹۷۶ به دنبال رویدادهای سیاسی عربی و جنگ های داخلی و عربی و منطقه ای، مطبوعات لبنان نیز تحت تاثیر قرار گرفتند. بسیاری از خوانندگان روزنامه الحیات که از آگاهان و برگزیدگان اجتماعی و سیاسی بودند، مجبور به ترک لبنان شدند در نتیجه روزنامه الحیات ارتباط خود با مخاطبینش را از دست داد و انتشار آن متوقف شد. این وقفه در انتشار، دوازده سال به طول انجامید و در نوامبر ۱۹۸۸ روزنامه الحیات با حضور جمیل فرزند کامل مروه و گروهی از دوستان کامل مروه در هیات تحریریه آن، انتشار مجدد خود را در لندن آغاز کرد.
الحیات در دوره جدید
در سال ۱۹۸۸ روزنامه الحیات مجددا در لندن شروع به انتشار کرد و اعتبار خود را به خاطر انتشار اخبار موثق و دیدگاه های مستقل در عرض یک سال دوباره برقرار کرد.
بخش عمده مالکیت روزنامه الحیات در سال ۱۹۹۰ در دست خالدبن سلطان بن عبدالعزیز شاهزاده عربستان سعودی قرار گرفت. او ۷۰درصد سهام الحیات را خرید و ۲۵درصد آن نیز در مالکیت جمیل مروه باقی ماند. مشارکت این دو ناشر قدیم و جدید، تداوم روزنامه الحیات را بر سنت های پیشین خود تضمین کرد که همان دقت و امانت در نقل خبر و افزایش منابع و سنجش آنها با یکدیگر بود. الحیات استقلال سیاسی خود را نیز با گزینش حدود صد روزنامه نگار حرفه ای تضمین کرد. تعداد دفاتر روزنامه هنگام ازسرگیری انتشار چهار بود که همه در کشورهای عربی بودند اما تعداد آنها به۱۲ دفتر در کشورهای بزرگ اروپایی، آمریکایی و کشورهای عربی رسید. بدین ترتیب شمار نویسندگانی که به گونه ای با الحیات با نوشتن گزارش همکاری می کردند، در دو سال نخست پس از شروع دوباره به کار به ۱۶۰۰ نفر رسید. فروش روزنامه در هر روز از هفت روز هفته بدون تعطیلی به سی هزار نسخه رسید. کشورهای عضو بازار مشترک اروپا که محل کوچ نخبگان عرب هستند در بالای لیست فروش روزنامه قرار داشتند و فروش روزنامه در آنها روزانه به ۱۲ هزار نسخه می رسید. عربستان سعودی با ۸ تا ۱۰ هزار نسخه رتبه دوم را دارا بود و مصر با ۳ هزار نسخه، سومین بازار فروش این روزنامه محسوب می شد. درآمد این روزنامه طی سه سال نخست از راه آگهی حدود ۴ میلیون دلار آمریکا بود. خالدبن سلطان به عنوان صاحب امتیاز جدید روزنامه الحیات، «جهاد الخازن» را به سمت رئیس هیات تحریریه روزنامه منصوب کرد. جهاد الخازن فلسطینی و مدتی سردبیر روزنامه «الشرق الاوسط»، متعلق به عربستان سعودی بود. خالد بن سلطان طی بیانیه ای در سال ۱۹۹۰ اصول کار روزنامه الحیات را چنین اعلام کرد: رسالت مطبوعات، انتقال اطلاعات درست و راست با ارائه تحلیلی علمی است. این روزنامه باید همچنان یک روزنامه عربی آزاد و مستقل باشد.
اما واقعیت این است که خالد بن سلطان در نظر داشت از این روزنامه در جهت تحکیم قدرت سیاسی خود در پادشاهی عربستان سعودی استفاده کند. در سال ۱۹۹۳ هنگامی که مجله «تایم» آمریکا، شاه فهد را به عنوان مرد سال انتخاب کرد و روزنامه الحیات طی مقاله ای این اقدام را مورد انتقاد قرار داد حکومت سعودی این مقاله را به عنوان ضربه ای علیه پادشاهی سعودی تلقی و توزیع روزنامه الحیات را به مدت ۳۰ روز در عربستان ممنوع کرد. تا سال ۱۹۹۹تعداد دفاتر روزنامه الحیات به ۱۲ رسید و ده ها گزارشگر نیز در سراسر جهان داشت که برای روزنامه گزارش می فرستادند. دفتر روزنامه الحیات در طول دهه گذشته تلاش کرد دایره های اخبار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و ورزشی خود را افزایش دهد. در حال حاضر این روزنامه دارای بخش های سیاسی، فرهنگی، تجاری، تبادل نظر، ورزش و ضمایم هفتگی است. مهمترین ضمایم هفتگی آن عبارتند از: تیارات ضمیمه سیاسی، آفاق ضمیمه فرهنگی، الشبابجوانان، المجتمعجامعه و المراهزن، تراثمیراث، اسرهخانواده، صحافه العالم مطبوعات جهان و السینما. تعداد صفحات روزنامه نیز از ۱۲صفحه به ۲۸ صفحه افزایش یافته است. صفحات سیاسی و گزارشی در ابتدای روزنامه قرار دارد، سپس صفحات اندیشه و تحقیقات میدانی و منطقه ای، اقتصادی، ورزشی و در نهایت صفحه آخر قرار می گیرد. اکنون موسسه «دارالحیات» آنچنان توسعه یافته که علاوه بر روزنامه، مجله هفتگی «الوسط» و مجله «لها» مخصوص زنان و مجله مشهور «الرجال» مخصوص مردان را نیز زیر پوشش خود دارد. همچنین این روزنامه با شبکه تلویزیونی «ال بی سی» لبنان ارتباط تنگاتنگی دارد. به این ترتیب می توان به صراحت گفت که روزنامه الحیات امروز توانسته است، آنچه را که پس از ترور بنیانگذارش از دست داده بود، جبران کند. کار تولیدی، مستقل و حرفه ای الحیات موجب شده تا طی پنجاه سال گذشته این روزنامه به یکی از منابع خبری معتبر در جهان تبدیل شود. علاوه بر گزارش های سیاسی دقیق و به روز، پژوهش ها و مصاحبه های کم نظیر، این روزنامه را در صدر نشانده است. توجه ویژه به جریانات اسلام گرا، از بن لادن گرفته تا جریانات سیاسی و دینی تشیع، این روزنامه را در کار خود منحصر به فرد کرده است. پایگاه خبری و اطلاع رسانی الحیات در جهان عرب آنچنان اهمیتی دارد که به طور مثال «طرح خاورمیانه بزرگ» ابتدا در این روزنامه چاپ شد و سپس به اطلاع دولتمردان عرب و غیرعرب رسید. روزنامه الحیات همواره پیشتاز جریانات نوگرا و روشنفکری عرب بوده است و از بیان حقایق واهمه ای به خود راه نداده است و شاید به همین دلایل بوده است که در سال ۱۹۹۷ چندین بمب پاکتی به دفاتر روزنامه در لندن، ریاض، واشینگتن و نیویورک رسیده و منفجر شد ولی کسی یا گروهی مسئولیت آن را برعهده نگرفت. هم اکنون الحیات روزنامه ای است که روشنفکران و طبقه متوسط آن را می خوانند و روزنامه پیشرفته ای است که پلورالیسم در آن تا حد زیادی مد نظر قرار می گیرد. الحیات تنها روزنامه مهم در عربستان سعودی محسوب می شود و گزارش هایی را چاپ می کند که در روزنامه های داخل عربستان به چاپ نمی رسد. مسائل مربوط به بنیادگرایی اسلامی و چپ گرایان نیز توسط نویسندگان الحیات، در این روزنامه مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در حال حاضر سردبیر این روزنامه «غسان شربل» و معاون او «عبدالوهاب بدرخان» است. این روزنامه مانند سایر روزنامه های فراملیتی تعطیلی ندارد و روزهای تعطیل هم منتشر می شود.

زهرا بزرگ زاده شهدادی
به نقل از روزنامه شرق ۱/۶/۸۵

http://www.sharghnewspaper.com/850601/html/newspaper.htm

خشونت و وحشت در رسانه ها(۹)

‏ طرح‌های‌ مطالعاتی‌ دولتی‌ و شاخص‌های‌ فرهنگی‌‏
‏ گسترش‌ سریع‌ تلویزیون‌ در آمریکا پس‌ از جنگ‌ دوم‌ جهانی‌ با نگرانی‌ فزاینده‌ نسبت‌ به‌ بزهکاری‌ کودکان‌، جنایت‌ و ‏ناآرامی‌ همگانی‌ همزمان‌ شد و این‌ تحولات‌ سبب‌ شد تا کنگره‌ امریکا اقدام‌ به‌ یک‌ رشته‌ تحقیقات‌ کند. این‌ تحقیقات‌ ‏ارتباطی‌ بین‌ خشونت‌ جنائی‌ و خشونت‌ تلویزیونی‌ پیدا نکرد، لکن‌ توجه‌ افکار عمومی‌ را به‌ سمت‌ موضوع‌ خشونت‌ در ‏تلویزیون‌ جلب‌ کرد.‏
‏ ترور جان‌ اف‌ کندی‌ رئیس‌ جمهور امریکا، سناتور رابرت‌ کندی‌ و دکتر مارتین‌ لوترکینگ‌، ملت‌ آمریکا را سخت‌ مضطرب‌ ‏ساخت‌. در سال‌ 1968 لیندون‌ جانسون‌ رئیس‌ جمهوری‌ وقت‌ آمریکا کمیسیون‌ ویژه‌ای‌ را جهت‌ بررسی‌ علل‌ و راههای‌ ‏مقابله‌ با خشونت‌ تشکیل‌ داد و میلتون‌ آیزنهاور را به‌ ریاست‌ این‌ کمیسیون‌ برگزید.‏
‏ گروه‌ رسانه‌ای‌ کمیسیون‌ آیزنهاور، خلاصه‌ای‌ از پژوهش‌های‌ انجام‌ شده‌ در زمینه‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ را تهیه‌ کرد و خود ‏نیز برای‌ دستیابی‌ به‌ اطلاعات‌ قابل‌ اعتماد در این‌ زمینه‌ مطالعات‌ مستقلی‌ را انجام‌ داد. این‌ بررسی‌ نقطه‌ آغاز طرح‌ ‏مطالعاتی‌ موسوم‌ به‌ شاخص‌های‌ فرهنگی‌ بود که‌ به‌ بررسی‌ محتوای‌ برنامه‌های‌ تلویزیون‌ و تأثیر آن‌ بر ادراک‌ و رفتار ‏گروههای‌ مختلف‌ بینندگان‌ اختصاص‌ داشت‌.‏
‏ در گزارش‌ گروه‌ رسانه‌ای‌ کمیسیون‌ آیزونهاور، که‌ توسط‌ بیکر و بال‌‏ ‏ (1969) تنظیم‌ شد، نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ از ‏بررسی‌ محتوای‌ خشونت‌آمیز تلویزیون‌، نه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ مسأله‌ ساده‌ بلکه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ سناریوی‌ اجتماعی‌ پیچیده‌ از ‏قدرت‌ و قربانی‌سازی‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ شده‌ است‌. گزارش‌ این‌ گروه‌ تحقیقاتی‌، نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ از بررسی‌های‌ دیگر در ‏زمینه‌ نقش‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ درافزایش‌ رفتارهای‌ خشونت‌آمیز را تأیید کرده‌ از دولت‌ خواسته‌ شد تا در این‌ زمینه‌ ‏چارجویی‌ کند. ‏
‏ پیش‌ از آن‌ که‌ کمیسیون‌ آیزنهاور گزارش‌ نهایی‌ خود را منتشر کند، یک‌ طرح‌ مطالعاتی‌ گسترده‌تر آغاز شد. به‌ پیشنهاد ‏سناتور جان‌ پاستور، رییس‌ کمیسیون‌ فرعی‌ ارتباطات‌، ریچارد نیکسون‌ رئیس‌ جمهوری‌ وقت‌ آمریکا به‌ سرعت‌ یک‌ کمیته‌ ‏علمی‌ ـ مشورتی‌ را در کنار اداره‌ پزشکی‌ قانونی‌ جهت‌ بررسی‌ نهایی‌ و قطعی‌ رابطه‌ علت‌ و معلولی‌ بین‌ تلویزیون‌ و ‏خشونت‌ تأسیس‌ کرد. بودجه‌ کافی‌ در اختیار این‌ کمیته‌ قرار گرفت‌ و بررسی‌ تازه‌ای‌ شروع‌ شد که‌ یکی‌ از هدف‌های‌ آن‌ ‏تکمیل‌ طرح‌ تحقیقاتی‌ قبلی‌ یعنی‌ طرح‌ شاخص‌های‌ فرهنگی‌ بود. ‏
‏ گزارش‌ این‌ کمیته‌ خطاب‌ به‌ رئیس‌ اداره‌ پزشکی‌ قانونی‌ آمریکا (1972) و پنج‌ گزارش‌ فنی‌ این‌ کمیته‌ در زمینه‌ ‏پژوهش‌های‌ رسانه‌ای‌، نقطه‌ عطفی‌ در این‌ زمینه‌ به‌ شمار می‌رود. نتایج‌ مطالعات‌ بسیاری‌ از پژوهشگران‌ که‌ در این‌ ‏کتاب‌ به‌ آنها استناد شد، در طرح‌ تحقیقاتی‌ کمیته‌ علمی‌ مشورتی‌ اداره‌ پزشکی‌ قانون‌ مورد استناد قرار گرفته‌ و تأیید ‏شدند. ‏
‏ گزارش‌ تهیه‌ شده‌ برای‌ رئیس‌ اداره‌ پزشکی‌ قانونی‌ باید از سوی‌ نمایندگان‌ صنعت‌ رسانه‌ها و محققان‌ علوم‌ اجتماعی‌ ‏که‌ در این‌ کمیته‌ حضور داشتند تأیید می‌شد، اما نتیجه‌گیریها آن‌ چنان‌ محتاطانه‌ تدوین‌ شده‌ بود که‌ رسانه‌ها یافته‌های‌ ‏این‌ کمیته‌ را نوعی‌ عقب‌ نشینی‌ نسبت‌ به‌ نتایج‌ پژوهشهای‌ پیشین‌ توصیف‌ کردند. کمیته‌ اعلام‌ کرد که‌ به‌ یک‌ شاخص‌ ‏اولیه‌ و غیرقطعی‌ در زمینة‌ رابطه‌ علت‌ و معلولی‌ بین‌ مشاهده‌ خشونت‌ از تلویزیون‌ و رفتار خشونت‌آمیز دست‌ یافته‌ ‏است‌.... مفهوم‌ سناریوی‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ به‌ عنوان‌ نمایش‌ قدرت‌ برای‌ اولین‌ بار در یک‌ گزارش‌ رسمی‌ عنوان‌ شد. ‏کمیته‌ در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ نقش‌ اصلی‌ و نقش‌ اجتماعی‌ خشونت‌ تلویزیونی‌، حفظ‌ و پاسداری‌ از ‏قدرت‌ است‌. آنچه‌ از نمایش‌های‌ تلویزیونی‌ حاصل‌ می‌شود تقویت‌ ارزش‌ها و نیروهای‌ مبتنی‌ بر سلسله‌ مراتب‌ است‌.‏
‏ تحقیقات‌ کنگره‌ ودیگر تدابیر اتخاذ شده‌ از سوی‌ دولت‌ در جهت‌ کاهش‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌، در دهه‌ 1970 به‌ اوج‌ خود ‏رسید و سپس‌ فروکش‌ کرد. علی‌رغم‌ چنین‌ تحولی‌، پژوهش‌ در زمینه‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ جهت‌ دستیابی‌ به‌ نتایج‌ ‏مشخص‌ و فراگیرتر از آنچه‌ در گزارش‌ 1972 پزشکی‌ قانونی‌ انعکاس‌ یافته‌ بود ادامه‌ یافت‌.‏
‏ بررسی‌های‌ لوویبوند‏ ‏ (1967)، سیگال‌‏ ‏ (1969) نشان‌ می‌دهد که‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ ناشی‌ از احساس‌ خطر، عدم‌ ‏امنیت‌ و ضرورت‌ جنگ‌ است‌. دوب‌ و مک‌ دونالد (1977، 1979) در گزارشی‌ اعلام‌ کردند که‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ ‏رسانه‌ای‌، برآورد مردم‌ از خشونت‌ و جنایت‌ را به‌ طور مساوی‌ در بین‌ تمامی‌ گروه‌ها افزایش‌ می‌دهد. بررسی‌های‌ ‏کارلسون‌‏ ‏ (1983) مؤید وجود رابطه‌ چشمگیر بین‌ تماشای‌ فیلم‌های‌ جنائی‌، تأیید وحشیگری‌ پلیس‌ و غرض‌ ورزی‌ ‏نسبت‌ به‌ آزادیهای‌ مدنی‌ است‌. بعضی‌ از پژوهشگران‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ تماشای‌ تلویزیون‌ را می‌توان‌ به‌ احساس‌ ‏نگرانی‌ و ترس‌ از قربانی‌ شدن‌ ارتباط‌ داد. ‏ با وجود این‌ ووبر‏ ‏ (1978) در بررسی‌های‌ خود به‌ وجود چنین‌ تأثیری‌ در ‏بین‌ بینندگان‌ تلویزیون‌ در انگلیس‌ دست‌ نیافت‌. یک‌ بررسی‌ گسترده‌ از سوی‌ موسسه‌ پژوهش‌ و پیش‌ بینی‌ها ‏ ‏(1985) نشان‌ داد که‌ تماشا و مطالعه‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ به‌ ترتیب‌ در تلویزیون‌ و مطبوعات‌ به‌ تجلی‌ و بیان‌ وحشت‌ ‏مربوط‌ می‌شود. بررسی‌های‌ گرابر ‏ ‏ (1979) نیز به‌ نتایج‌ مشابهی‌ منتهی‌ شد.‏
‏ در سال‌ 1980، کمیته‌ مشورتی‌ تازه‌ای‌ برای‌ ارائه‌ گزارش‌ به‌ رئیس‌ سازمان‌ پزشکی‌ قانونی‌ در زمینه‌ یافته‌های‌ جدید ‏علمی‌ تشکیل‌ شد. وظیفه‌ این‌ کمیته‌ بررسی‌ و تهیه‌ خلاصه‌ای‌ از تحقیقات‌ 10 سال‌ گذشته‌ از زمان‌ گزارش‌ سال‌ 1972 ‏و ارزیابی‌ تأثیر تلویزیون‌ بر روی‌ رفتار مخاطبین‌ در شکلی‌ گسترده‌تر بود. ‏
‏ گزارش‌ تهیه‌ شده‌ از سوی‌ این‌ کمیته‌ و شش‌ گزارش‌ فنی‌ ضمیمه‌ آن‌ به‌ 2500 بررسی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ 90 درصد ‏آنها در فاصله‌ بین‌ این‌ دو گزارش‌ تهیه‌ شده‌ بودند. نتیجه‌گیری‌ کلی‌ این‌ گزارش‌ مؤید اتفّاِ نظر بیشتر پژوهشگران‌ در این‌ ‏مورد است‌ که‌ تماشای‌ خشونت‌ از تلویزیون‌ قطعاً به‌ رفتار پرخاشگرانة‌ کودکان‌ و نوجوانانی‌ که‌ برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ را ‏تماشامی‌کنند منجر می‌شود.‏
‏ فریدمن‌‏ ‏ (1984) در نقد این‌ گزارش‌ اعلام‌ کرد، بررسی‌های‌ کاملاً تخصصی‌ و مستقل‌ (نه‌ بررسی‌هایی‌ که‌ از سوی‌ ‏تعداد خاصی‌ از پژوهشگران‌ انجام‌ شده‌اند) که‌ تعداد آنها از صد مورد تجاوز نمی‌کند، نشان‌ می‌دهد که‌ شواهد موجود ‏در زمینه‌ رابطه‌ علت‌ و معلولی‌ میان‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ و پرخاشگری‌ در زندگی‌ واقعی‌، جنبه‌ قطعی‌ و بسیار محکم‌ ‏ندارد. به‌ هر حال‌، گزارش‌ جدیدی‌ که‌ در 1982 منتشر شد، صرفاً به‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ پرخاشگری‌ اکتفا کرده‌ و از ‏پرسش‌های‌ اساسی‌تر، در زمینه‌ پیامدهای‌ دیگر مشاهده‌ خشونت‌ از تلویزیون‌ غافل‌ مانده‌ است‌. طبق‌ این‌ گزارش‌، ‏خشونت‌ تلویزیونی‌ و نقش‌ آن‌ در شکل‌گیری‌ برداشت‌ بینندگان‌ از واقعیت‌ اجتماعی‌ در بسیاری‌ از پژوهش‌ها مورد ارزیابی‌ ‏قرار گرفته‌ است‌. مثلاً بر این‌ مسأله‌ که‌ رواج‌ خشونت‌ در زندگی‌ واقعی‌ آمریکایی‌ها با میزان‌ تماشای‌ تلویزیون‌ دراین‌ ‏کشور ارتباط‌ مستقیم‌ دارد در بسیاری‌ از پژوهش‌ها تأکید شده‌ است‌. مشاهده‌ خشونت‌ به‌ نمایش‌ درآمده‌ در تلویزیون‌ ‏در عین‌ حال‌ به‌ ایجاد بدگمانی‌، هراس‌ از پیاده‌روی‌ به‌ تنهایی‌ در شب‌، تمایل‌ به‌ داشتن‌ سلاح‌ و از خود بیگانگی‌ دامن‌ ‏زده‌ است‌. ‏
‏ طرح‌ مطالعاتی‌ شاخص‌های‌ فرهنگی‌ که‌ منبع‌ اصلی‌ چنین‌ نتیجه‌گیری‌هایی‌ محسوب‌ می‌شود، تصور خاصی‌ را از ‏خشونت‌ تلویزیونی‌ به‌ عنوان‌ تجلی‌ قدرت‌ ارائه‌ داده‌ است‌ این‌ تأثیرات‌ ضرورتاً برای‌ تمامی‌ گروهها شکل‌ یکسان‌ ندارند، ‏اما برای‌ پویایی‌ نهادهای‌ رسانه‌ای‌ و سیاست‌های‌ عمومی‌، کاربردی‌ مشترک‌ دارند. به‌ اعتقاد بسیاری‌ از بینندگان‌، ‏دنیای‌ خطرناک‌ تلویزیون‌ به‌ احساس‌ وحشت‌، قربانی‌ شدن‌، بدگمانی‌، عدم‌ امنیت‌ و وابستگی‌ دامن‌ می‌زند و با آنکه‌ ‏تلویزیون‌ یک‌ وسیله‌ سرگرم‌ کننده‌ است‌ از خود بیگانگی‌ و ناامیدی‌ را تبلیغ‌ می‌کند.‏
‏ بررسی‌های‌ دیگر بروز این‌ گونه‌ احساسات‌ و یافته‌های‌ مربوط‌ به‌ آن‌ را تأیید می‌کنند. گانتر و وبر (1983) تماشای‌ ‏تلویزیون‌ در انگلیس‌ را عامل‌ افزایش‌ احساس‌ خطر شخصی‌ می‌دانند. بررسی‌های‌ این‌ دو پژوهشگر نشان‌ می‌دهد که‌ ‏تماشای‌ بیش‌ از اندازه‌ تلویزیون‌ سبب‌ می‌شود تا بینندگان‌ در مقایسه‌ با کسانی‌ که‌ کمتر به‌ تماشای‌ تلویزیون‌ ‏می‌پردازند از رعد و برِ، سیل‌ و بمب‌ گذاری‌های‌ تروریستی‌ هراس‌ بیشتری‌ داشته‌ باشند. پیپ‌ و گروهی‌ دیگر از ‏پژوهشگران‌ (1977) در انگلیس‌ همانند دوب‌ و مک‌ دونالد در کانادا به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ محیط‌ زندگی‌ مردم‌ شدیداً ‏با وحشت‌ آنها از جنایت‌ ارتباط‌ دارد درست‌ همان‌ گونه‌ که‌ تماشای‌ تلویزیون‌ چنین‌ وحشتی‌ را ایجاد می‌کند.‏
‏ جیهینگ‌‏ ‏ و همکارانش‌ (1981) به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ برای‌ ارزیابی‌ میزان‌ جنایت‌ در یک‌ جامعه‌ پوشش‌ خبری‌ ‏مطبوعات‌، شاخص‌ مناسبتری‌ از تعداد واقعی‌ جنایات‌ ارتکابی‌ است‌. هانی‌ و مونزولاتی‌ (1980) دورنمایه‌ فیلمهای‌ ‏جنایی‌ و برداشت‌ بینندگان‌ از این‌ گونه‌ فیلم‌ها را بررسی‌ کرده‌ و به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ تلویزیون‌ تلاش‌ می‌کند تا ‏چنین‌ القاء کند که‌ فرد مظنون‌ به‌ احتمال‌ زیاد گناهکاراست‌ تا بیگناه‌، حقوِ مدنی‌ بیشتر به‌ نفع‌ مجرم‌ است‌ تا بیگناه‌ و ‏سرانجام‌ اینکه‌ قانون‌ برای‌ نیروهای‌ پلیس‌ جهت‌ تعقیب‌ افراد مظنون‌ هیچ‌ محدودیتی‌ قائل‌ نشده‌ است‌. استرومن‌‏ و ‏سلتزر ‏ (1985) نیز در بررسی‌های‌ خود چنین‌ نتیجه‌گیری‌ می‌کنند که‌ کسانی‌ که‌ دقت‌ زیادی‌ صرف‌ تماشای‌ تلویزیون‌ ‏می‌کنند براین‌ باورند که‌ ضعف‌ نظام‌ قضائی‌، عامل‌ اصلی‌ افزایش‌ جنایت‌ است‌ در حالی‌که‌ افرادی‌ که‌ بطور مرتب‌ اخبار را ‏دنبال‌ می‌کنند به‌ احتمال‌ زیاد عوامل‌ اجتماعی‌ را درافزایش‌ جنایت‌ دخیل‌ می‌دانند.‏
‏ الیوت‌ و اسلاتر ‏ ‏ (1980) و ریوز ‏ ‏ (1978) می‌گویند در مواقعی‌ که‌ بینندگان‌ یک‌ برنامه‌ تلویزیونی‌ را واقعی‌ می‌پندارند ‏بیشتر تحت‌ تأثیر آن‌ قرار می‌گیرند. از سوی‌ دیگر پژوهشگرانی‌ چون‌ هاوکینز ‏ ‏ و پینگری‏ ‏ (1980) و گرینبرگ‌ به‌ این‌ ‏نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ این‌ مسأله‌ هیچ‌ ارتباطی‌ با برداشت‌ بیننده‌ ندارد و حتی‌ رابطه‌ منفی‌ بین‌ آنها برقرار است‌.‏
‏ نتایج‌ یک‌ طرح‌ تحقیقاتی‌ در زوریخ‌ دربارة‌ نوجوانان‌ نشان‌ می‌دهد تماشای‌ تلویزیون‌ به‌ نحوه‌ چشمگیری‌ به‌ چگونگی‌ ‏برداشت‌ از خشونت‌ و تجلی‌ وحشت‌ ارتباط‌ دارد.‏
رضایت‌ بیننده‌، درک‌ واقعیت‌ و ویژگیهای‌ اجتماعی‌ بینندگان‌ نقش‌ ‏واسطه‌ را در برقراری‌ رابطه‌ میان‌ تلویزیون‌ و بیننده‌ ایفا می‌کند.‏
‏ بررسی‌ بریانت‌ و همکارانش‌ (1981) به‌ نتایج‌ مشابهی‌ منتهی‌ شده‌است‌. این‌ بررسی‌ روش‌ خاصی‌ برای‌ کنترل‌ ‏متغیرهای‌ جمعیتی‌ و شخصیتی‌ ارائه‌ می‌کند. پژوهشگرانی‌ چون‌ بورکل‌ ـ راسفاس‏ ‏‌‏
‎ ‎و می‌یزر ‏ (1981) و پرس‌‏ ‏ ‏‏(1986) به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ تماشای‌ سریال‌های‌ پخش‌ شده‌ از تلویزیون‌ در طول‌ روز ارتباط‌ بیشتری‌ با میزان‌ ‏جنایات‌ دارد. پرس‌ در عین‌حال‌ نتیجه‌ می‌گیرد که‌ تماشای‌ سریال‌های‌ تلویزیونی‌ در طول‌ ساعات‌ روز به‌ تعدیل‌ طرز تصور ‏از واقعیت‌ اجتماعی‌ بویژه‌ در مواردی‌ که‌ بیننده‌ از انگیزه‌های‌ شدیدی‌ برخوردار است‌ منجر می‌شود.‏
‏ هیرش‏ ‏‌ (1980) و هیوز ‏ (1980)در انتقاد از پژوهش‌ شاخص‌های‌ فرهنگی‌، خصوصیات‌ دیگری‌ را مطرح‌ ساختند که‌ ‏بعدها از سوی‌ بعضی‌ پژوهشگران‌ مورد بررسی‌ قرار گرفت‌ از جمله‌ اینکه‌ انتخاب‌ برنامه‌، درک‌ محتوای‌ برنامه‌ها و عوامل‌ ‏تجربی‌ خاص‌ مانند قربانی‌ سازی‌های‌ جنایتکارانه‌ در شکل‌ دادن‌ تصور بیننده‌ موثر می‌باشند. ‏
‏ پژوهش‌ شاخص‌های‌ فرهنگی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ است‌ (همان‌ گونه‌ که‌ در بحث‌ مربوط‌ به‌ محتوا ذکر شد) که‌ زنان‌ و ‏برخی‌ از اقلیت‌ها که‌ در برنامه‌های‌ پخش‌ شده‌ در ساعات‌ پر بیننده‌ به‌ تصویر کشیده‌ می‌شوند، بیش‌ از دیگر گروهها در ‏مقابل‌ تهمت‌ها و تبعیض‌ها آسیب‌ پذیرند (متناسب‌ با قدرت‌ و توانایی‌ خود برای‌ مقابله‌ به‌ مثل‌ ). بررسی‌های‌ بعدی‌ ‏نشان‌ داد که‌ تبعیض‌ و ستم‌ نمادین‌ و وحشت‌ واقعی‌ با یکدیگر ارتباط‌ دارند‏ ‏ بینندگانی‌ که‌ شاهدند اعضای‌ گروه‌ ‏خودشان‌ بیش‌ از اعضای‌ گروههای‌ دیگر در معرض‌ خطر قرار دارند، ظاهراً اضطراب‌ و بدگمانی‌ بیشتری‌ احساس‌ می‌کنند. ‏قرار گرفتن‌ در معرض‌ نمونه‌های‌ خشونت‌ در رسانه‌ها، ظاهراً نوع‌ متفاوتی‌ از حس‌ آسیب‌ پذیری‌ را در افراد پدید می‌آورد ‏و موجب‌ عدم‌ اعتماد به‌ نفس‌ در زنان‌ و گروههای‌ اقلیت‌ می‌شود.‏
‏ تروریسم‌ ‏
‏ در مجموع‌ انگیزه‌ رسانه‌ها از پوشش‌ خبری‌ گسترده‌ رویدادهای‌ تروریستی‌ مشابه‌ اهدافی‌ است‌ که‌ در ارائه‌ خشونت‌ ‏دنبال‌ می‌کنند. رسانه‌ها با خارج‌ ساختن‌ عمدی‌ عملیات‌ تروریستی‌ از بافت‌ تاریخی‌ خود، پنهان‌ نگهداشتن‌ شرایط‌ و ‏عوامل‌ پدیدآورنده‌ این‌ گونه‌ عملیات‌ و به‌ تصویر کشیدن‌ آنها به‌ عنوان‌ یک‌ اقدام‌ غیر منطقی‌(اگر نگوییم‌ جنون‌ آمیز) ‏تروریست‌ها را به‌ عنوان‌ خطری‌ که‌ منطق‌، انسانیت‌ و تدابیر دمکراتیک‌ قادر به‌ کنترل‌ آن‌ نیست‌ به‌ تصویر می‌کشند.‏ ‏ ‏پالتز و دون‌ (1969) در زمینه‌ خشونت‌ نژادی‌ در داخل‌ کشور، به‌ بررسی‌ پوشش‌ خبری‌ یک‌ شورش‌ شهری‌ پرداخته‌ و به‌ ‏این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ تلاش‌ برای‌ ارائه‌ دیدگاهی‌ قابل‌ قبول‌ برای‌ اکثر خوانندگان‌، سبب‌ شد تا روزنامه‌ها نتوانند شرایط‌ ‏حاکم‌ بر اجتماعات‌ سیاهپوستان‌ را که‌ به‌ شورش‌ آنها انجامید، به‌ درستی‌ ترسیم‌ کنند. اخبار مربوط‌ به‌ ناآرامیهای‌ ‏اجتماعی‌ نیز همانند پوشش‌ خبری‌ فعالیتهای‌ تروریستی‌، در جهت‌ ایجاد وحشت‌ و احساس‌ خطر فراگیر و همچنین‌ ‏مقبول‌ جلوه‌ دادن‌ تدابیر شدید برای‌ مقابله‌ با این‌ گونه‌ تحولات‌ مورد بهره‌برداری‌ قرار می‌گیرند.‏
‏ دی‌ بوئر‏ ‏ (1979) با ارائه‌ خلاصه‌ای‌ از بررسی‌های‌ انجام‌ شده‌ در پنج‌ کشور مختلف‌، به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ به‌ رغم‌ ‏اندک‌ بودن‌ تعداد قربانیان‌ فعالیت‌های‌ تروریستی‌، رسانه‌ها در پوشش‌ خبری‌ خود چنان‌ وانمود کردند که‌ خطری‌ قریب‌ ‏الوقوع‌ جامعه‌ را تهدید می‌کند و برای‌ مقابله‌ با این‌ خطر، اتخاذ تدابیر ویژه‌ اجتناب‌ ناپذیر است‌. از هر ده‌ آمریکایی‌ و یا ‏انگلیسی‌، نه‌ نفر تروریسم‌ را یک‌ معضل‌ جدی‌ می‌دانستند و در جمهوری‌ فدرال‌ آلمان‌ از هر ده‌ نفر، شش‌ نفر عملیات‌ ‏تروریستی‌ را مهمترین‌ رویداد اجتماعی‌ قلمداد کرده‌اند.‏
‏ براساس‌ نظرخواهی‌های‌ انجام‌ شده‌ در آمریکا، انگلیس‌ و جمهوری‌ فدرال‌ آلمان‌، از هر ده‌ نفر، شش‌ یا هفت‌ نفر از ‏برقراری‌ مجازات‌ اعدام‌ برای‌ تروریست‌ها جانبداری‌ کرده‌اند. اکثریت‌ مشابهی‌، استفاده‌ از یک‌ نیروی‌ ضربت‌ ویژه‌ جهت‌ ‏تعقیب‌ و کشتن‌ تروریست‌ها در هر کشوری‌ از جهان‌ و تحت‌ نظر گرفتن‌ شدید آنها را تأیید کرده‌اند حتی‌ اگر استفاده‌ از ‏چنین‌ نیرویی‌ کشور را به‌صورت‌ یک‌ کشور پلیسی‌ درآورد و برای‌ مقابله‌ با تروریست‌ها تدابیری‌ اتخاذ شود که‌ علیه‌ ‏جنایتکاران‌ معمولی‌ به‌ کار گرفته‌ نمی‌شود، یا اینکه‌ با اتخاذ تدابیری‌ همچون‌ تحت‌ نظر گرفتن‌ افراد و جستجوی‌ منازل‌ ‏آزادیهای‌ شخصی‌ محدود شود.‏
‏ از هر ده‌ نفر در جمهوری‌ فدرال‌ آلمان‌، هشت‌ نفر از عدم‌ انتشار اخبار مربوط‌ به‌ گروگانگیری‌ حمایت‌ کرده‌ و از هر ده‌ نفر، ‏شش‌ نفر استفاده‌ از وسایل‌ استراِ سمع‌ برای‌ پی‌بردن‌ به‌ مکالمات‌ افراد متهم‌ به‌ فعالیت‌ تروریستی‌ و وکلای‌ مدافع‌ آنها ‏را جهت‌ مقابله‌ با اقدمات‌ جدید تروریستی‌ ضروری‌ دانسته‌اند.‏
‏ از یک‌ پنجم‌ تا نیمی‌ از شرکت‌ کنندگان‌ در یک‌ نظرخواهی‌ در آلمان‌ فدرال‌ گفتند افراد باید مراقب‌ گفته‌های‌ خود باشند تا ‏سخنان‌ آنها به‌ عنوان‌ ابراز همدردی‌ با تروریست‌ها تلقی‌ نشود. هوادار تروریسم‌ به‌ کسی‌ اطلاِ می‌شود که‌ مخالف‌ ‏مجازات‌ اعدام‌ بوده‌ و معتقد باشد وکلای‌ متهمان‌ باید اجازه‌ یابند تا هر زمان‌ که‌ لازم‌ دیدند باموکلین‌ خود در زندان‌ ملاقات‌ ‏کنند و یا کسانی‌ که‌ فکر می‌کنند انتقاد تروریست‌ها از شرایط‌ اجتماعی‌ تا حدودی‌ موجه‌ است‌ و نسبت‌ به‌ تروریست‌ها ‏احساس‌ ترحم‌ می‌کنند.‏
‏ نکات‌ پایانی‌ ‏
‏ کمتر کسی‌ منکر این‌ واقعیت‌ خواهد شد که‌ مردم‌ نکاتی‌ را از رسانه‌ها می‌آموزند. بسیاری‌ از فعالیت‌های‌ آموزشی‌، ‏تجاری‌، سیاسی‌، مذهبی‌ و غیره‌ برپایه‌ این‌ اصل‌ استوار است‌. مشاهدات‌ روزمره‌ و صدها بررسی‌ انجام‌ شده‌، این‌ ‏واقعیت‌ را تأیید می‌کند.‏
‏ اما این‌ نکته‌ که‌ مردم‌ از رسانه‌ها چه‌ می‌آموزند و یا تشریح‌ پیام‌های‌ خاص‌ رسانه‌ها که‌ در سناریوهای‌ گسترده‌تر نهفته‌ ‏است‌، نکاتی‌ هستند که‌ به‌ سادگی‌ قابل‌ تعریف‌ نبوده‌ و اندازه‌گیری‌ آنها دشوار است‌. مسأله‌ زمانی‌ دشوارتر می‌شود ‏که‌ پیام‌ خاص‌ رسانه‌ها شکل‌های‌ متفاوتی‌ به‌ خود بگیرد و به‌ ارائه‌ تعابیر متفاوت‌ کمک‌ کند و یا در مواقعی‌ که‌ پیام‌ جزء ‏جدایی‌ ناپذیر یک‌ فرهنگ‌ باشد. عامل‌ دیگری‌ که‌ موجب‌ پیچیدگی‌ بیشتر مسأله‌ می‌شود آن‌ است‌ که‌ سناریوی‌ ‏خشونت‌، حاوی‌ نکات‌ بالقوه‌ آموزنده‌ و بسیار مهمتری‌ است‌ که‌ کمتر مورد توجه‌ پژوهشگران‌ قرار گرفته‌ است‌. ‏
‏ در بیشتر بررسی‌ها بُعد روانی‌ رفتار پرخاشگرانه‌ و خشونت‌بار فردی‌ مورد توجه‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار گرفته‌ است‌. ‏بررسی‌ این‌ موضوع‌ در عین‌ حال‌ نسبتاً آسان‌ است‌. منتقدان‌ ضمن‌ یادآوری‌ مشکلات‌ موجود بر سر راه‌ تعمیم‌ دادن‌ نتایج‌ ‏به‌ دست‌ آمده‌ از بررسی‌ها و شرایط‌ حاکم‌ بر زندگی‌ واقعی‌، نسبت‌ به‌ وجود رابطه‌ بین‌ پرخاشگری‌ رسانه‌ای‌ با ‏پرخاشگری‌ یا حتی‌ خشونت‌ واقعی‌ ابراز تردید کرده‌اند. به‌ اعتقاد آنها مسؤول‌ قلمداد کردن‌ رسانه‌ها در زمینه‌ دامن‌ زدن‌ ‏به‌ پرخاشگری‌ یا خشونت‌ سبب‌ می‌شود تا عوامل‌ اجتماعی‌ مهمتر که‌ عامل‌ بروز چنین‌ پدیده‌هایی‌ است‌ نادیده‌ گرفته‌ ‏شوند. به‌ اعتقاد این‌ منتقدان‌، تأکید بر تهدیدهای‌ ناشی‌ از فرد علیه‌ نظم‌ و قانون‌ به‌ نادیده‌ گرفتن‌ خطر مهمتر خشونت‌ ‏رسمی‌ و مشروع‌ منجر می‌شود.‏
‏ قرارگرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ رسانه‌ها ممکن‌ است‌ در بسیاری‌ از موارد و شرایط‌، در افزایش‌ رفتارهای‌ پرخاشگرانه‌ و ‏خشونت‌آمیز دخیل‌ باشد. اما به‌ ندرت‌ می‌توان‌ رسانه‌ها را تنها عامل‌ تشدید پرخاشگری‌ و خشونت‌ معرفی‌ کرد. معمولاً ‏مجموعه‌ای‌ از عوامل‌ درترویج‌ پرخاشگری‌ و خشونت‌ دخیل‌ هستند. مثلاً، مک‌ کارتی‌ و همکارانش‌ (1975) در ‏بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ تماشای‌ تلویزیون‌ در بین‌ کودکان‌ فقیر شهر نیویورک‌، در بروز پرخاشگری‌ و ‏اختلال‌ رفتاری‌ مؤثر است‌. بررسی‌های‌ وی‌ نشان‌ داد که‌ خانواده‌های‌ کم‌ درآمد وقت‌ بیشتری‌ را صرف‌ تماشای‌ تلویزیون‌ ‏می‌کنند و اختلال‌های‌ رفتاری‌ در بین‌ این‌ خانواده‌ها نیز مشهود تر است‌.‏
‏ می‌یرز (1973،1972،1971) به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ خشونت‌ موجه‌ واکنش‌ پرخاشجویانه‌ را توجیه‌ می‌کنند. البته‌ شرایط‌ ‏یا دلایل‌، بخش‌ اعظم‌ نمایش‌ خشونت‌ دررسانه‌ها را موجه‌ جلوه‌ می‌دهد. همان‌گونه‌ که‌ بارون‌ و دیگران‌(1987) در ‏بررسی‌های‌ خود نشان‌ داده‌اند حمایت‌ فرهنگی‌ از خشونت‌ مشروع‌ می‌تواند در عین‌ حال‌ به‌ ترویج‌ خشونت‌ جنایی‌ ‏منجر شود. اما خشونت‌ مشروع‌ لازمه‌ برقراری‌ نظم‌ و قانون‌ است‌ و هیچ‌ جامعه‌ای‌ استفاده‌ از آن‌ را منع‌ نخواهد کرد.‏
‏ سه‌ مشکل‌ مفهومی‌ دیگر نیز اثبات‌ تجربی‌ تأثیر خشونت‌ رسانه‌ای‌ را پیچیده‌ و محدود می‌کند. مشکل‌ اول‌، تفاوت‌ ‏شدید تلویزیون‌ با رسانه‌های‌ دیگر از حیث‌ فراگیری‌ است‌. دومین‌ مشکل‌، نسبت‌ دادن‌ اقدامات‌ خاص‌ به‌ انواع‌ خاصی‌ از ‏محتوای‌ رسانه‌هاست‌ مسأله‌ سوم‌، مشکل‌ ریشه‌ یابی‌ یک‌ فعالیت‌ پیچیده‌ است‌ که‌ تا حدود زیادی‌ عوامل‌ فرهنگی‌ و ‏محیطی‌ در آن‌ دخیل‌ هستند.‏
‏ ایجاد تمایز بین‌ رسانه‌هایی‌ که‌ مخاطب‌ در استفاده‌ از آن‌ حق‌ انتخاب‌ دارد و رسانه‌هایی‌ که‌ مخاطب‌ حق‌ انتخاب‌ ندارد ‏می‌تواند مفید واقع‌ شود. رسانه‌هایی‌ که‌ به‌ طور انتخابی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند؛ مانند رسانه‌های‌ نوشتاری‌، ‏فیلم‌(سینمایی‌)، نوارهای‌ صوتی‌ و تصویری‌ و شبکه‌های‌ کابلی‌، نیازمند سواد، تحرک‌ یا حداقل‌ نوعی‌ گزینش‌ هستند. ‏انتخاب‌ بین‌ رسانه‌ها و محتوای‌ آنها اغلب‌ پس‌ از دوران‌ مدرسه‌ صورت‌ می‌گیرد و در بیشتر مواقع‌ بیانگرذوِ و سلیقه‌ و ‏آمادگی‌های‌ ذهنی‌ است‌ که‌ از داستانهای‌ نقل‌ شده‌ و خلق‌ و خوی‌ شکل‌ گرفته‌ در محیط‌ خانوادگی‌، مدرسه‌، کلیسا و ‏دیگر نهادهای‌ اجتماعی‌ تأثیر می‌پذیرند. این‌ گونه‌ خصوصیات‌، به‌طور سنتی‌ گروههای‌ اجتماعی‌، اقتصادی‌، قومی‌، ‏مذهبی‌، سیاسی‌ و غیره‌ را از یکدیگر متمایز می‌سازد.‏
‏ در خلال‌ سی‌ یا چهل‌ سال‌ گذشته‌ یک‌ رسانه‌ نسبتاً غیر انتخابی‌ با یک‌ رشته‌ پیام‌های‌ محدود، در دسترس‌ تمامی‌ ‏گروهها قرار گرفته‌ است‌، این‌ رسانه‌ تلاش‌ می‌کند تا برخی‌ از تفاوتها را از میان‌ بردارد و گروههای‌ بی‌شماری‌ را که‌ ‏به‌طور سنتی‌ تجانسی‌ با یکدیگر ندارند در جریان‌ فرهنگی‌ خود جذب‌ کند. این‌ رسانه‌، همان‌ تلویزیون‌ است‌. خواندن‌ ‏مطالب‌ خشونتبار ممکن‌ است‌ یک‌ انتخاب‌ فردی‌ باشد، ولی‌ تماشای‌ خشونت‌ از شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ متعدد تقریباً ‏اجتناب‌ناپذیر است‌، بینندگان‌ برنامه‌های‌ خشن‌ تلویزیونی‌ کسانی‌ هستند که‌ وقت‌ زیادی‌ را صرف‌ تماشای‌ تلویزیون‌ ‏می‌کنند و از ویژگیهای‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ خاصی‌ برخوردارند. ویژگیهای‌ اجتماعی‌ در مقایسه‌ با سلیقه‌ شخصی‌، ‏عامل‌ مهمتری‌ در قرار گرفتن‌ فرد در معرض‌ خشونت‌ تلویزیون‌ محسوب‌ می‌شود.‏
‏ تأثیر پیام‌ رسانه‌ها بر نوع‌ خاصی‌ از رفتار را به‌ دشواری‌ می‌ توان‌ ارزیابی‌ کرد. خشونت‌ و وحشت‌ جزئی‌ از سناریوهای‌ ‏پیچیده‌ مفاهیم‌ بزرگ‌ بشری‌ و سیاسی‌ محسوب‌ می‌شوند. این‌ دستاوردها را می‌توان‌ موجه‌ یا جنایی‌ و بی‌رحمانه‌ ‏توصیف‌ کرد چنین‌ مفاهیمی‌ احتمالاً با نمایشاتی‌ از همکاری‌ و دوستی‌ همراه‌ هستند. راستون‌‏ ‏ (1979)، فردریش‌ و ‏هاستون‌ ـ اشتاین‌‏ ‏ (1973) و پژوهشگران‌ دیگر به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ بینندگان‌ از برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ و فیلم‌ها ‏نکات‌ آموزنده‌ای‌ را فرا می‌گیرند. بیشتر این‌ نکات‌ آموزنده‌ ممکن‌ است‌ در برنامه‌های‌ خشن‌ نیز وجود داشته‌ باشد. این‌ ‏گونه‌ برنامه‌ها و یا برنامه‌های‌ دیگر صرفاً به‌ نمایش‌ خشونت‌ تجریدی‌ اختصاص‌ ندارند. در این‌ گونه‌ برنامه‌ها انواع‌ مختلف‌ ‏روابط‌ اجتماعی‌، مناقشه‌ و همکاری‌، شجاعت‌ و بزدلی‌، پیروزی‌ و ستمگری‌، روابط‌ اجتماعی‌، سلطه‌ و تسلیم‌، خطر و ‏آسیب‌ پذیری‌ و سرانجام‌ ضعف‌ و قدرت‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ می‌شود. تلاش‌ در جهت‌ ریشه‌یابی‌ رفتار خشونت‌آمیز ، ‏محدود کردن‌ جستجو به‌ یافتن‌ یکی‌ از حلقه‌های‌ ضعیف‌تر در زنجیره‌ پیامدهاست‌.‏
‏ همان‌ گونه‌ که‌ تان‌ (1986) به‌ اختصار بیان‌ کرده‌ است‌، تأثیر خشونت‌ رسانه‌ای‌ را نمی‌توان‌ عامل‌ خشونت‌ و پرخاشگری‌ ‏که‌ جهان‌ را فراگرفته‌ معرفی‌ کرد. شواهد نشان‌ می‌دهد که‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ درواقع‌ بهای‌ اندکی‌ است‌ که‌ می‌باید در ‏مقابل‌نقش‌ مهمتر رسانه‌ها پرداخت‌ شود.‏
‏ نکته‌ آخر اینکه‌ هنگام‌ بحث‌ در مورد یک‌ معلولِ از پیش‌ مشخص‌ شده‌ مانند اقدام‌ خشونت‌آمیز ، معمولاً مسأله‌ علت‌ و ‏معلول‌ مطرح‌ می‌شود. سوال‌ این‌ است‌ که‌ کدامیک‌ از این‌ دو مقوله‌ مقدم‌ بر دیگری‌ است‌: قرا گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ ‏رسانه‌ای‌ یا تمایل‌ به‌ تماشای‌ برنامه‌های‌ خشن‌؟ آیا تمایل‌ افراد به‌ اقدامات‌ خشونت‌آمیز و پرخاشگرانه‌ سبب‌ نمی‌شود ‏تا آنها برای‌ ارضای‌ خواسته‌های‌ خود برنامه‌های‌ خشن‌ را انتخاب‌ کنند؟‏
‏ این‌ پرسش‌ دو پاسخ‌ متفاوت‌ دارد.اول‌ اینکه‌، در رسانه‌هایی‌ که‌ در استفاده‌ از محتوای‌ آنها مخاطب‌ حق‌ انتخاب‌ دارد، ‏تمایل‌ به‌ انتخاب‌ مطالب‌ خشونت‌آمیز به‌ دلیل‌ تأثیر پذیری‌ از عوامل‌ مختلف‌، ممکن‌ است‌ به‌ تشدید و تقویت‌ حس‌ ‏پرخاشگری‌ منجر شود. در مورد تلویزیون‌، مسأله‌ تا اندازه‌ای‌ فرِ می‌کند. کودک‌ در خانه‌ای‌ به‌ دنیا می‌آید که‌ تلویزیون‌ در آن‌ ‏اغلب‌ اوقات‌ روشن‌ است‌. در این‌ خانه‌ خشونت‌ اجتناب‌ناپذیر می‌شود. در اینجا، قرار داشتن‌ قبلی‌ در معرض‌ خشونت‌ ‏منتفی‌ است‌. تمایل‌ و علاقه‌ که‌ ممکن‌ است‌ در رسانه‌های‌ دیگر انتخاب‌ را تحت‌ تأثیر قرار دهد، خود تا حدود زیادی‌ ‏تحت‌تأثیر تلویزیون‌ است‌. در اینجا مسأله‌ انتخاب‌ ارادی‌ مطرح‌ نیست‌ بلکه‌ میزان‌ تماشای‌ تلویزیون‌ و ماهیت‌ واکنش‌ ‏نسبت‌ به‌ محتوای‌ کلی‌ برنامه‌ها که‌ اکثر بینندگان‌ تماشا می‌کنند، عامل‌ تعیین‌ کننده‌ محسوب‌ می‌شود. از این‌ رو، ‏سوال‌ اصلی‌ این‌ نیست‌ که‌ آیا خشونت‌ رسانه‌ای‌ می‌تواند نوع‌ خاصی‌ از رفتار را از جمله‌ خشونت‌ واقعی‌ سبب‌ شود یا ‏خیر، بلکه‌ سؤال‌ این‌ است‌ که‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ اطلاعات‌ و سرگرمیهای‌ توأم‌ باخشونت‌ رسانه‌ها چه‌ تأثیری‌ ‏برالگوهای‌ متفاوت‌ فکری‌ و رفتاری‌ دارد.‏
‏ پژوهش‌های‌ گسترده‌ای‌ که‌ در دهه‌های‌ 1970 و 1980 به‌ ابتکار دولت‌ صورت‌ گرفت‌ تا حدودی‌ به‌ این‌ پرسش‌ کلی‌ ‏پاسخ‌ می‌دهد. این‌ بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ سناریوی‌ خشونت‌ و وحشت‌، ممکن‌ است‌ پیامدهای‌ متعددی‌ در ‏برداشته‌ باشد که‌ ترویج‌ گرایش‌های‌ خشونت‌آمیز سازگاری‌ با خشونت‌، شخصیت‌ زدایی‌ و انزوای‌ مجرمین‌، بروز اقدامات‌ ‏پراکنده‌ خشونت‌آمیز و تشدید حس‌ آسیب‌ پذیری‌ و وابستگی‌ گروههای‌ اقلیت‌ از جمله‌ این‌ پیامدهاست‌. ‏
‏ این‌ سناریو برای‌ تولید کنندگان‌ خود قدرت‌ واقعی‌ و حسی‌ را به‌ همراه‌ دارد و علت‌ تداوم‌ آن‌ را علاوه‌ بر مسائل‌ دیگر ‏می‌توان‌ ناشی‌ از سودمندی‌ آن‌ برای‌ کسانی‌ دانست‌ که‌ کاربردهای‌ آن‌ را تبیین‌ و کنترل‌ می‌کنند.‏

http://www.rasaneh.org/persian/page-view.asp?pagetype=research&id=5

خشونت و وحشت در رسانه ها(۸)

ادراک‌‏
‏ ادراک‌ فرایندی‌ است‌ که‌ طی‌ آن‌ انگیزش‌های‌ حسی‌ با بهره‌گیری‌ از تجربیات‌ گذشته‌ و انتظارات‌ فعلی‌ تبیین‌ و تعبیر ‏می‌شود. پژوهشگر مستقیماً به‌ این‌ فرایند دسترسی‌ ندارد اما از طریق‌ بیان‌ مطالب‌ از سوی‌ کسانی‌که‌ تحت‌ بررسی‌ ‏قرار دارند از چگونگی‌ آن‌ آگاه‌ می‌شود. بررسی‌ چگونگی‌ ادراک‌ مخاطبان‌ از خشونت‌، اغلب‌ براین‌ فرض‌ استوار است‌ که‌ ‏برداشتهای‌ آگاهانه‌ (یادست‌ کم‌ گزارش‌ شده‌) از محتوای‌ خشن‌ این‌ برنامه‌ها، ممکن‌ است‌ نکاتی‌ را در باره‌ اثرات‌ چنین‌ ‏محتوایی‌ فاش‌ کند.‏
‏ هینس‌‏ ‏ (1978) در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ کودکان‌، خشونت‌های‌ خنده‌دار در فیلمهای‌ کارتونی‌ را ‏خشن‌تر و غیرواقعی‌تر از خشونت‌ در سایر کارتون‌ها می‌دانند. هوایت‌‏ ‏ و کامبرپاچ‌ (1974) متذکر می‌شوند که‌ ازدیدگاه‌ ‏افراد بالغ‌، خشونت‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ شده‌ در فیلم‌های‌ تخیلی‌ و کمدی‌ درمقایسه‌ با خشونت‌ موجود در دیگر ‏برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ شدت‌ کمتری‌ دارد. رابینسون‌ (1981) به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ است‌ که‌ علاقه‌ و احساس‌ همدردی‌ ‏با یکی‌ از شخصیت‌های‌ فیلم‌ ممکن‌ است‌ سبب‌ شود تا رفتارها خشونت‌آمیزتر جلوه‌ کنند. ‏
‏ گانتر ‏ ‏ و فرنهام‌ ‏ ‏ (1984ـ1983) سایر ویژگیهای‌ شخصی‌ مربوط‌ به‌ خشونت‌ را بررسی‌ کردند و به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند ‏که‌ تفاوت‌های‌ فردی‌، زمان‌ یا مکان‌ وقوع‌ حوادث‌ فیلم‌، برنحوه‌ قضاوت‌ بینندگان‌ درباره‌ میزان‌ خشونت‌ برنامه‌ها تأثیر ‏می‌گذارد. بررسی‌های‌ اسنو (1974) در زمینه‌ طرز تلقی‌ کودکان‌ از خشونت‌، نشان‌ داد که‌ تماشای‌ فیلم‌های‌ خشن‌ در ‏یک‌ فضای‌ شاد، سبب‌ می‌شود تا خشونت‌ کمتری‌ احساس‌ شود.‏
‏ رابینز‏ ‏ (1981) معتقد است‌ که‌ بینندگان‌، به‌ خود برنامه‌ها علاقه‌مند هستند و خشونت‌ نقش‌ چندانی‌ در تعیین‌ تعداد ‏بینندگان‌ ندارد. گرینبرگ‌ و گوردون‌ (1971) در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ تعیین‌ میزان‌ خشونت‌ برنامه‌ها ‏ازسوی‌ منتقدان‌ و بینندگان‌، تقریباً یکسان‌ است‌. این‌ دو پژوهشگر در عین‌ حال‌ متوجه‌ شدند، کسانی‌که‌ برای‌ خشونت‌ ‏تعریفی‌ قائل‌ هستند در مقایسه‌ با دیگران‌، برنامه‌ها را خشن‌تر قلمداد می‌کنند.‏
‏ بررسی‌های‌ دیگری‌ نیز در زمینه‌ پیامدهای‌ قرار داشتن‌ طولانی‌ در معرض‌ خشونت‌ و برداشت‌های‌ ناشی‌ ازآن‌ انجام‌ ‏شده‌ است‌. ‏ بررسی‌ها و تجربیات‌ پژوهشگران‌ نشان‌ می‌دهد که‌ قرار داشتن‌ مکرر در معرض‌ خشونت‌ به‌ کاهش‌ ‏قدرت‌ می‌انجامد و ماهیت‌ واکنش‌ در قبال‌ تصاویر خشونت‌آمیز بعدی‌ را تغییر می‌دهد.‏
‏ در یک‌ بررسی‌ جامع‌ که‌ به‌ چگونگی‌ ادراک‌ کودکان‌ از خشونت‌ تلویزیونی‌ اختصاص‌ داشت‌، مشخص‌ شد که‌ هر چه‌ ‏کودکان‌ بیشتر به‌ تماشای‌ برنامه‌های‌ خشن‌ بپردازند به‌ همان‌ اندازه‌ درک‌ خشونت‌ در آنها کمتر می‌شود، از برنامه‌ لذت‌ ‏بیشتری‌ می‌برند و رفتارهای‌ خشنی‌ را که‌ از تلویزیون‌ می‌بینند بیشتر تأئید می‌کنند.‏
‏ تحقیق‌ درباره‌ ادراک‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ نقش‌ محدودی‌ در فهم‌ پیامدهای‌ ناشی‌ از قرارگرفتن‌ در معرض‌ تصاویر و پیام‌های‌ ‏رسانه‌ها دارد. مجموعه‌ نظام‌ها والگوهای‌ رسانه‌ای‌ همراه‌ با ویژگی‌های‌ سنخیتی‌، جمعیت‌ شناسی‌، روابط‌ قدرت‌ و ‏قربانی‌ سازی‌، تنها از طریق‌ بررسی‌های‌ سازمان‌ یافته‌ مشخص‌ می‌شود، چون‌ این‌ گونه‌ ویژگیها از دید بینندگان‌ یا ‏خوانندگان‌ پنهان‌ می‌ماند. زندگی‌ در قالب‌ این‌ الگوها بر قضاوت‌ درباره‌ میزان‌ واقعیت‌ و یا مقبولیت‌ آنها تأثیر می‌گذارد. درک‌ ‏واقعیت‌ها نیز شدیداً تحت‌ تأثیر نمایش‌ واقع‌گرایانه‌ آنها قرار دارد و ازصحت‌ آنهانمی‌توان‌ به‌ سادگی‌ مطمئن‌ شد. علاوه‌ بر ‏این‌، در رسانه‌هایی‌ مانند تلویزیون‌ که‌ حق‌ انتخاب‌ در استفاده‌ از محتوای‌ آنها محدودتر است‌، ظاهراً درک‌ خشونت‌ و ‏حتی‌ اظهار نظر درباره‌ آن‌، تأثیری‌ بر انتخاب‌ واقعی‌ (ومحدود) برنامه‌ها ندارد.‏
‏ علی‌رغم‌ این‌ گونه‌ تعابیر ادراکی‌ و قضاوت‌های‌ تلویحی‌ در مورد نمایش‌ موردی‌ خشونت‌ در رسانه‌ها، الگوهای‌ پایدار ‏فکری‌ و رفتاری‌ را نمی‌توان‌ به‌ پیام‌های‌ جسته‌ و گریخته‌ نسبت‌ داد. نمایش‌های‌ واقعگرایانه‌، تخیلی‌، جدی‌، فکاهی‌ و ‏سبک‌های‌ مختلف‌ دیگر، جزئی‌ از برنامه‌های‌ روزمره‌ رسانه‌ها به‌ شمار می‌روند. پیامدهای‌ عمومی‌ و پایدار، از قرارگرفتن‌ ‏درمعرض‌ الگوهای‌ گریزناپذیر و تکراری‌ که‌ بین‌ بسیاری‌ از رسانه‌های‌ مختلف‌ مشترک‌ است‌ ناشی‌ می‌شود.‏
‏ در اینجا به‌ بحث‌ اصلی‌ خود باز می‌گردیم‌. اولین‌ موضوع‌ مورد بحث‌، بررسی‌های‌ کلی‌ در زمینه‌ رابطه‌ بین‌ خشونت‌ ‏دررسانه‌ها و پرخاشگری‌ است‌. موضوع‌ دوم‌ به‌ بررسی‌ رابطه‌ میان‌ نشانه‌های‌ روانی‌ (از جمله‌ پرخاشگری‌) و خشونت‌ ‏واقعی‌ حاکم‌ برجهان‌ اختصاص‌ دارد. این‌ بررسی‌ به‌ ارزیابی‌ ارتباط‌ مستقیم‌ نمایش‌ خشونت‌ در رسانه‌ها و خشونت‌ ‏واقعی‌ مربوط‌ می‌شود. سومین‌ زمینه‌ بحث‌، به‌ بررسی‌ جامعی‌ که‌ ازسوی‌ دولت‌ در دهه‌ 1970 و 1980 صورت‌ گرفت‌ ‏اختصاص‌ دارد. این‌ بررسی‌ دامنه‌ بحث‌ را از تأثیر پرخاشگری‌ یا خشونت‌ به‌ تحلیل‌ مفصل‌ و دقیق‌ سناریوی‌ خشونت‌ ‏رسانه‌ای‌ و ارزیابی‌ پیامدهای‌ گوناگون‌ آن‌ برمردم‌ و نهادها می‌کشاند.‏
‏ پژوهش‌های‌ مربوط‌ به‌ پرخاشگری‌ ‏
‏ بررسی‌های‌ اولیه‌ در زمینه‌ پرخاشگری‌ مواردی‌ مانند مطالعه‌ فیلم‌های‌ سینمایی‌ در دهه‌ 1930 از سوی‌ پین‌ فوند‏ ‏ ، ‏تجزیه‌ و تحلیل‌ فیلم‌های‌ کمدی‌ از سوی‌ ورتم‌ ‏ ‏ (1956)، تحقیق‌ درباره‌ کودکان‌ و تلویزیون‌ در انگلیس‌ از سوی‌ هیملویت‌ ‏ ‏ (1958) و بررسی‌ در زمینة‌ کودک‌ و تلویزیون‌ در آمریکا و کانادا ازسوی‌ شرام‌، لیل‌‏ ‏ و پارکر ‏ ‏ را (1961) در بر ‏می‌گیرد. تمامی‌ این‌ پژوهشگران‌ به‌ استثنای‌ هیملویت‌ در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ خشونت‌ ‏دررسانه‌ها تا حدودی‌ درپرخاشگری‌ کودکان‌ موثر است‌، هیملویت‌ معتقد است‌ که‌ خشونت‌ در رسانه‌ها ممکن‌ است‌ ‏هوشیاری‌ نسبت‌ به‌ پیامدهای‌ ناشی‌ از خشونت‌ را کاهش‌ دهد (اولین‌ نشانه‌ حساسیت‌ زدایی‌ احتمالی‌).‏
‏ بررسی‌های‌ آزمایشگاهی‌، در زمینه‌ ارتباط‌ بین‌ قرار داشتن‌ در معرض‌ خشونت‌ و رفتار پرخاشگرانه‌ به‌ نتایج‌ نسبتاً ‏روشنی‌ رسیده‌ است‌. این‌ گونه‌ بررسی‌ها در عین‌ حال‌ به‌ خاطر ساختگی‌ بودن‌ محیط‌ قرارگیری‌ در معرض‌ خشونت‌ و ‏فقدان‌ بافت‌ اجتماعی‌ عادی‌ که‌ اغلب‌ مانع‌ پرخاشگری‌ می‌شود، مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.‏
‏ در زمینه‌ تأثیر خشونت‌ تلویزیون‌ بر کودکان‌ در دوران‌ قبل‌ از دبستان‌ بررسی‌هایی‌ انجام‌ شده‌ است‌. این‌ تحقیقات‌ نشان‌ ‏می‌دهد که‌ خشونت‌ در تلویزیون‌ یا فیلم‌های‌ سینمایی‌ برکودکان‌ تأثیر می‌گذارد. افزایش‌ و آموزش‌ رفتارهای‌ خشن‌، ‏حس‌ بازدارندگی‌ از خشونت‌ کاهش‌ می‌دهد و بر میزان‌ رفتار خشونت‌آمیز می‌افزاید. آزمایش‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ ‏مشاهده‌ الگوهای‌ خشن‌ در زندگی‌ واقعی‌ یا در یک‌ فیلم‌ و یا مشاهده‌ شخصیت‌های‌ پرخاشگر کارتونی‌، رفتار ‏خشونت‌آمیز کودکان‌ را تشدید می‌کند، به‌ ویژه‌ اگر سرخوردگی‌ هم‌ بطور آزمایشی‌ ایجاد شده‌ باشد.‏
‏ در بررسی‌های‌ دیگر ثابت‌ شد که‌ رفتار پرخاشگرانه‌ و خشونت‌آمیز را می‌توان‌ با قرار دادن‌ افراد در معرض‌ فیلمهای‌ ‏سینمایی‌ و تلویزیونی‌ خشن‌ در آزمایشگاه‌ روانی‌ به‌ وجود آورد.‏ ‏ نتایج‌ بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ توجیه‌ خشونت‌، ‏زشتی‌ رفتار خشونت‌آمیز را در بیننده‌ کاهش‌ می‌دهد. ‏
‏ ساویتسکی‏ ‏ (1971) در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌است‌ که‌ پرخاشگری‌ موجود در افراد، ممکن‌ است‌ ‏تأثیرات‌ ناشی‌ ازقرار گرفتن‌ در معرض‌ فیلم‌های‌ خشن‌ را محدود کند. تاننبوم‌‏ ‏ و زیلمن‌‏ ‏ (1975) متوجه‌ شده‌اند که‌ ‏خشم‌ و پرخاشگری‌ ممکن‌ است‌ بر اثر محتوای‌ رسانه‌ها و نه‌ خشونت‌ موجود دربرنامه‌های‌ آنها تشدید شود. ‏
‏ در تجربیات‌ عملی‌ و بررسی‌های‌ میدانی‌ ـ برعکس‌ تجربیات‌ آزمایشگاهی‌ ـ محیط‌ آزمایش‌ ساختگی‌ نیست‌. اما در عین‌ ‏حال‌ با محدودیت‌هایی‌ نیز مواجه‌ است‌؛ مانند مشکل‌ برقراری‌ رابطه‌ علت‌ و معلولی‌، فقدان‌ کنترل‌ و مشکل‌ مقایسه‌ ‏نمونه‌های‌ مختلف‌. در اینجا نیز انطباِ یافته‌هایی‌ که‌ به‌ نتیجه‌گیری‌های‌ یکسان‌ منتهی‌ می‌شود ما را در جهت‌ ادامه‌ ‏بررسی‌های‌ خود یاری‌ می‌دهد.‏
‏ یک‌ رشته‌ مطالعات‌ بلند مدت‌ بین‌ ـ فرهنگی‌ در زمینه‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ و پرخاشگری‌ در میان‌ کودکان‌ انجام‌ شده‌ است‌ ‏که‌ نشان‌ می‌دهد بین‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ و پرخاشگری‌ کودکان‌ رابطه‌ بسیار قوی‌ وجود دارد. دو بررسی‌ گسترده‌ و بلند ‏مدت‌ در آمریکا، فنلاند و استرالیا وجود چنین‌ رابطه‌ای‌ را تأئید کرده‌ است‌. دراین‌ بررسی‌ها نقش‌ والدین‌، توان‌ ذهنی‌ ‏کودک‌ و روابط‌ اجتماعی‌ ازجمله‌ متغیرهای‌ مهم‌ بودند. نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ نشان‌ می‌دهد که‌ یک‌ دوره‌ حساس‌ احتمالاً ‏تا سن‌ 10 سالگی‌ وجود دارد که‌ درخلال‌ آن‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ حداکثر تأثیر را بر رفتار کودکان‌ برجای‌ می‌گذارد.‏
‏ این‌ نتایج‌ توسط‌ ویمرو ‏ ‏(1986) درفنلاند تأئید شد اما کسانی‌ مانند ویگمن‌‏ ، کوتشروتر ‏ و باردا‏ ‏ در هلند (1986) ‏نتایج‌ یاد شده‌ را مردود اعلام‌ کردند.درپی‌ ارزیابی‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ هلند ازطریق‌ تحلیل‌ و کنترل‌ بعضی‌ از متغیرها از ‏جمله‌ طبقه‌ اجتماعی‌ و هوش‌، مشخص‌ شد که‌ تنها دختران‌ شرکت‌ کننده‌ در بررسی‌ که‌ در مقایسه‌ با پسرها کمتر ‏پرخاشگر هستند براثر تماشای‌ تلویزیون‌ پرخاشگرتر شده‌اند. ‏
‏ دوروتی‌ و جرومی‌ سینگر ‏ ‏ به‌ همراه‌ تنی‌ چند از همکارانشان‌ (1984،1983، 1980، 1971 و غیره‌) بررسی‌های‌ ‏گسترده‌ و پیگیری‌ را در زمینه‌ کودک‌ و تلویزیون‌ انجام‌ داده‌اند. این‌ پژوهشگران‌ درصدد یافتن‌ رابطه‌ میان‌ تماشای‌ تلویزیون‌ ‏در منزل‌ و پرخاشگری‌ در مواقع‌ بازی‌ در دوره‌ قبل‌ ازدبستان‌ بودند.آنها به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ صحنه‌های‌ خشن‌ و ‏صحنه‌هایی‌ که‌ با دور تند درتلویزیون‌ نمایش‌ داده‌ می‌شوند به‌ ایجاد الگوهای‌ رفتاری‌ خشن‌ در کودکان‌ منجر می‌شود.‏
‏ دوروتی‌ و جرومی‌ سینگر در بررسی‌ دیگری‌ ، تماشای‌ خشونت‌ در تلویزیون‌ را با خواندن‌ مطالب‌ خشن‌ مقایسه‌ کرده‌اند. ‏آنها متوجه‌ شدند که‌ تصاویر تلویزیونی‌ به‌ گونه‌ای‌ نسبتاً غیر قابل‌ کنترل‌ بر تصورات‌ و ارزش‌ها تأثیر می‌گذارد در حالی‌ که‌ ‏هنگام‌ خواندن‌ مطالب‌ خشن‌ خلق‌ تصاویر ذهنی‌ در کنترل‌ خواننده‌ قرار دارد.‏
‏ ویلیامز‏ و همکارانش‌ (1986) در کانادا بررسی‌ گسترده‌ای‌ در زمینه‌ ارتباط‌ میان‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ و رفتار پرخاشگرانه‌ ‏انجام‌ دادند. این‌ پژوهشگران‌ به‌ علت‌ بررسی‌ اجتماعات‌ مختلف‌ در دوره‌ پیش‌ از قرار گرفتن‌ در معرض‌ تلویزیون‌ و دوره‌ ‏پس‌ از آن‌، توانستند به‌ رابطه‌ علت‌ و معلولی‌ که‌ بررسی‌های‌ دیگر فاقد آن‌ بودند، دست‌ یابند.‏
‏ پژوهشگران‌ کانادایی‌ به‌ ارزیابی‌ رفتار کودکان‌ به‌ هنگام‌ بازی‌ پرداخته‌ و ازآموزگاران‌ و هم‌ بازیها اطلاعاتی‌ درباره‌ میزان‌ ‏رفتار خشونت‌آمیز قبل‌ و بعد از قرار گرفتن‌ در معرض‌ تلویزیون‌ گردآوردند. آنها در بررسی‌های‌ خود متوجه‌ شدند که‌ دو ‏سال‌ پس‌ از قرار گرفتن‌ در معرض‌ تلویزیون‌، رفتار روانی‌ و کلامی‌ کودکان‌ در مقایسه‌ با دوره‌ پیش‌ از آشنایی‌ با تلویزیون‌ ‏خشن‌تر شده‌ است‌. متغیرهایی‌ چون‌ سن‌، میزان‌ تماشای‌ تلویزیون‌ و علاقه‌مندی‌ به‌ نوع‌ خاصی‌ از برنامه‌ها تأثیر ‏چندانی‌ در میزان‌ خشونت‌ کودکان‌ نداشته‌ است‌.‏
‏ در عین‌ حال‌ این‌ پژوهشگران‌ تلاش‌ کردند تا بدانند آیا افزایش‌ خشونت‌ تنها به‌ گروه‌ خاصی‌ محدود می‌شود ـ که‌ ‏احتمالاًبه‌ دلایل‌ دیگر گرایش‌ بیشتری‌ به‌ رفتار خشونت‌آمیز دارند ـ یا اینکه‌ این‌ موضوع‌ عمومیت‌ دارد. آنان‌ نشان‌ دادند که‌ ‏افزایش‌ خشونت‌ به‌ گروه‌ خاصی‌ محدود نمی‌شود، و سرانجام‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ دست‌ کم‌ در بلندمدت‌ نقش‌ ‏تلویزیون‌ در افزایش‌ خشونت‌ در بین‌ تمامی‌ گروهها یکسان‌ است‌. امّا میلاوسکی‌ ‏ ‏ و همکارانش‌ (1982) در ‏بررسی‌های‌ خود که‌ به‌ سفارش‌ ان‌ بی‌ سی‌ صورت‌ گرفت‌ به‌ نتایج‌ متفاوتی‌ دست‌ یافتند. این‌ پژوهشگران‌ به‌ این‌ ‏نتیجه‌ رسیدند که‌ این‌ ارتباط‌ متغیر و ناچیز است‌ و نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ چندان‌ معتبر نیست‌. ‏
‏ موری‌ ‏ ‏ (1985) در استرالیا، گرینبرگ‌ (1974) در انگلیس‌ و روزنگرن‏ ‏ و همکارانش‌ (1984) در سوئد در بررسی‌های‌ ‏خود به‌ وجود رابطه‌ چشمگیر بین‌ تماشای‌ تلویزیون‌ و خشونت‌ دست‌ یافته‌اند. روزنگرن‌ با مطالعه‌ چند کودک‌ برای‌ چندین‌ ‏سال‌ متوالی‌ به‌ شواهد مثبتی‌ دال‌ بر نظریه‌ دورانی‌ روابط‌ دست‌ یافتند. براساس‌ این‌ نظریه‌، خشونت‌ رسانه‌ای‌ به‌ رفتار ‏پرخاشگرانه‌ منجر می‌شود و همین‌ امر سبب‌ می‌شود تا کودکان‌ به‌ تماشای‌ فیلم‌های‌ خشن‌تری‌ تمایل‌ پیدا کنند.‏
‏ بررسی‌ جامعی‌ که‌ تان‌‏ ‏ (1986) در زمینة‌ روش‌ یادگیری‌ اجتماعی‌ ارائه‌ داده‌ است‌ (این‌ روش‌ ابتدا توسط‌ باندورا‏ ‏ ‏پایه‌گذاری‌ شد) نشان‌ می‌دهد که‌ رابطه‌ میان‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ و رفتار پرخاشگرانه‌ احتمالاً حالت‌ ‏علت‌ و معلولی‌ دارد. اما چنین‌ رابطه‌ای‌ چندان‌ قطعی‌ نیست‌ و توجیه‌ دقیقی‌ نیز از پرخاشگری‌ در دنیای‌ واقعی‌ ارائه‌ ‏نمی‌دهد. پیامدهای‌ ناشی‌ از تماشای‌ بیش‌ از حد تلویزیون‌ الزاماً حالت‌ فزاینده‌ ندارند. بسیاری‌ از پژوهشگران‌ در ‏بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ تداوم‌ قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌، به‌ کاهش‌ میزان‌ حساسیت‌ و واکنش‌ ‏منجر شود.‏ ‏ ‏
گرچه‌ لاوین‏ ‏ و هنسون‌‏ ‏ نتوانستند معیارهای‌ روانی‌ چنین‌ حساسیت‌ زدایی‌ را پیدا کنند اما شواهد حکایت‌ از آن‌ دارد ‏که‌ خشونت‌ به‌ نمایش‌ درآمده‌ در رسانه‌ها دست‌ کم‌ زمینه‌ روانی‌ را برای‌ بروز رفتارهای‌ خشونت‌آمیز مستعد می‌سازد.‏
‏ ون‌دروورت‌ (1986) در بررسی‌های‌ خود در زمینه‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ گرچه‌ تحت‌ شرایط‌ خاصی‌ (از ‏جمله‌ تنفر و یا همدردی‌ باقربانی‌) مشاهده‌ خشونت‌ ممکن‌ است‌ به‌ کاهش‌ پرخاشگری‌ منجر شود، اما باید اذعان‌ کرد ‏که‌ دیدگاه‌ هواداران‌ فرضیه‌ تحریک‌ که‌ می‌گویند تماشای‌ خشونت‌ ممکن‌ است‌ به‌ افزایش‌ پرخاشگری‌ غیر جنایی‌ و خفیف‌ ‏منجر شود بیشتر با واقعیت‌ تطبیق‌ می‌کند.‏
‏ آتکین‌‏ ‏ (1983) در بررسی‌های‌ خود می‌کوشد به‌ این‌ سوال‌ پاسخ‌ دهد که‌ آیا مشاهده‌ صحنه‌های‌ خشونت‌ واقعی‌، ‏بیشتر از مشاهده‌ خشونت‌ ساختگی‌ و تخیلی‌، حس‌ پرخاشگری‌ را تحریک‌ می‌کند یا خیر؟ ‏
‏ میزان‌ پرخاشگری‌ در بین‌ کودکانی‌ که‌ شاهد هر دونوع‌ خشونت‌ در تلویزیون‌ بوده‌اند در مقایسه‌ با کودکان‌ هم‌ گروه‌ خود ‏که‌ در معرض‌ تماشای‌ صحنه‌هایی‌ از خشونت‌ واقعی‌ قرار نگرفته‌ بودند بیشتربود. بنابراین‌ صحنه‌های‌ خشن‌ که‌ در قالب‌ ‏فیلم‌های‌ خبری‌ از تلویزیون‌ پخش‌ می‌شوند تأثیر بیشتری‌ بر پرخاشگری‌ بینندگان‌ دارند. بررسی‌های‌ دیگر نیز تأثیر بیشتر ‏صحنه‌های‌ خشونت‌ واقعی‌ برمیزان‌ پرخاشگری‌ افراد را تأیید می‌کند.‏
‏ بسیاری‌ از بررسی‌ها نشان‌ می‌دهند که‌ افراد می‌توانند صحنه‌های‌ خشونت‌ واقعی‌ را از خشونت‌ ساختگی‌ تشخیص‌ ‏دهند. به‌ هر حال‌، شواهد نشان‌ می‌دهد که‌ چنین‌ تمایزی‌ تأثیر چندانی‌ بر برداشت‌ افراد ـ که‌ اغلب‌ ناآگاهانه‌ است‌ ـ ‏ندارد. بررسی‌های‌ انجام‌ شده‌ نشان‌ می‌دهد که‌ فیلم‌های‌ تخیلی‌، کمدی‌ و واقعگرایانه‌ به‌ رشد برداشت‌های‌ انسان‌ از ‏ارزش‌ها و روابط‌ کمک‌ می‌کنند.‏ ‏ چنی ‏ (1970) به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ پسرها توجه‌ بیشتری‌ به‌ صحنه‌های‌ ‏خشونت‌آمیز برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ نشان‌ می‌دهند و بیشتر از جنس‌ مخالف‌ این‌ صحنه‌ها را واقعی‌ قلمداد می‌کنند. ‏فشبک ‏ و سینگر (1971) برای‌ یک‌ دورة‌ شش‌ هفته‌ای‌ فیلم‌های‌ خشونت‌آمیز را برای‌ کودکان‌ بزهکار نمایش‌ دادند و ‏متوجه‌ شدند که‌ این‌ کار به‌ افزایش‌ تخیلات‌ خشونت‌آمیز منجر شده‌، ولی‌ تأثیری‌ برمیزان‌ خشونت‌ واقعی‌ آنان‌ نداشته‌ ‏است‌. افزایش‌ خشونت‌ ذهنی‌ و تخیلی‌ ممکن‌ است‌ به‌ عارضه‌ دنیای‌ دون‌‏ ‏ که‌ در بررسی‌های‌ بعدی‌ شناخته‌ شد، ‏مربوط‌ باشد. برنامه‌های‌ روزمره‌ تلویزیون‌ ترکیبی‌ از انواع‌ فیلم‌های‌ واقعگرایانه‌، تخیلی‌، کمدی‌ و سبک‌های‌ دیگر است‌. ‏شواهد به‌ دست‌ آمده‌ از پژوهش‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ عناصر مشترک‌ در انواع‌ فیلم‌ها و برنامه‌هاممکن‌ است‌ در مجموع‌ ‏به‌ رشد برداشت‌های‌ مربوط‌ به‌ سناریوی‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ منجر شود.‏
‏ ارتباط‌ با اقدام‌ مستقیم‌ ‏
‏ رابطه‌ میان‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ و خشونت‌ واقعی‌ در زندگی‌ روزمره‌ را نمی‌توان‌ درآزمایشگاه‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ کرد. ‏بلسون‌‏ در 1978 وجود چنین‌ رابطه‌ای‌ را کشف‌ کرد. تحقیقات‌ وی‌ در زمینه‌ تأثیر تماشای‌ طولانی‌ فیلم‌های‌ خشن‌ ‏تلویزیونی‌ بر رفتار کودکان‌ که‌ با شرکت‌ 1565 نوجوان‌ لندنی‌ و با کمک‌ مالی‌ سی‌ بی‌ ای‌ صورت‌ گرفت‌، نشان‌ داد که‌ ‏بین‌ تماشای‌ بیش‌ از اندازه‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ و رفتار پرخاشگرانه‌ یا خشونت‌آمیز کودکان‌ رابطه‌ مستقیم‌ وجود دارد. 50 ‏درصد از این‌ کودکان‌ که‌ در خلال‌ دوره‌ شش‌ ماهه‌ پیش‌ از بررسی‌، رفتارهای‌ خشونت‌آمیز از خود بروز داده‌ بودند، که‌ 12 ‏درصد از آنها بیش‌ از 10 مورد رفتار شدیداً خشونت‌آمیز داشتند. کودکانی‌ که‌ فیلم‌های‌ خشن‌تر تماشاکرده‌ بودند در ‏مقایسه‌ با کسانی‌ که‌ شاهد خشونت‌ کمتری‌ بودند، رفتار خشن‌تری‌ ازخود نشان‌ دادند. به‌ نظر نمی‌رسد که‌ سابقة‌ ‏خانوادگی‌، میزان‌ توجیه‌ و یا قرار گرفتن‌ در مراکز طرح‌ و توطئه‌،رابطه‌ میان‌ محتوای‌ خشونت‌آمیز و رفتار خشونت‌آمیز بعدی‌ ‏تعدیل‌ کند.‏
‏ بررسی‌های‌ گرنزبرگ‏ ‏ و اشتاینبرینگ‌(1980) در زمینه‌ آشنایی‌ ساکنان‌ شهر کری‌ (در شمال‌ کانادا) با تلویزیون‌ نشان‌ ‏داد که‌ تماشای‌ تلویزیون‌ به‌ افزایش‌ پرخاشگری‌ انجامیده‌ است‌. هنیگان‌ و همکارانش‌‏ ‏ (1982) با مطالعه‌ آمار موجود در ‏زمینه‌ آدمکشی‌ و حملات‌ خشونت‌آمیز در فاصله‌ سالهای‌ 1952 ـ 1949 در 34 شهر آمریکا که‌ تماشای‌ تلویزیون‌ در آنها ‏رواج‌ داشت‌ و 34 شهر مشابه‌ دیگر که‌ تعداد تلویزیون‌ در آنها اندک‌ بود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ بین‌ تماشای‌ تلویزیون‌ و ‏آدمکشی‌ هیچ‌ نوع‌ ارتباطی‌ وجود ندارد.‏
‏ بررسی‌های‌ انجام‌ شده‌ از سوی‌ فیلیپس‌ و همکارانش‌ (1974،1979،1980، 1984) نشان‌ داد که‌ بین‌ خشونت‌ ‏تلویزیونی‌ و برخی‌ از اقدمات‌ خشونت‌آمیز در زندگی‌ واقعی‌ نوعی‌ ارتباط‌ خاص‌ وجود دارد. در یک‌ بررسی‌ جداگانه‌، برای‌ ‏یافتن‌ رابطه‌ بین‌ انتشار خبرهای‌ مربوط‌ به‌ خودکشی‌ در صفحه‌ اول‌ روزنامه‌ها و تعداد خودکشی‌ها، اعداد و ارقام‌ مربوط‌ ‏به‌ خودکشی‌ در هر ماه‌ در روزنامه‌های‌ نیویورک‌ دیلی‌ نیوز ، شیکاگو تریبیون‌ و دیلی‌ میرور لندن‌ جمع‌آوری‌ شد و مورد ‏ارزیابی‌ قرار گرفت‌. این‌ بررسی‌ نشان‌ داد که‌ تعداد خودکشی‌ها به‌ نسبت‌ افزایش‌ پوشش‌ خبری‌ این‌ گونه‌ اخبار در این‌ ‏سه‌ روزنامه‌ افزایش‌ یافته‌ است‌. در یک‌ بررسی‌ دیگر برای‌ ارزیابی‌ نظریه‌های‌ الهام‌ و تقلید، تعداد مرگ‌ و میر روزانه‌ ‏ناشی‌ از حوادث‌ رانندگی‌ در کالیفرنیا (1973ـ1966) و اخبار مربوط‌ به‌ خودکشی‌ها که‌ در صفحات‌ اول‌ 5 روزنامه‌ پر تیراژ ‏کالیفرنیا به‌ چاپ‌ رسیده‌ بود، مورد مطالعه‌ قرار گرفت‌. سه‌ روز پس‌ از انتشار گسترده‌ خبر یک‌ خودکشی‌، تعداد مرگ‌ ‏ومیر ناشی‌ از حوادث‌ رانندگی‌ 31 درصد افزایش‌ یافت‌. هر چه‌ پوشش‌ خبری‌ خودکشی‌ افزایش‌ می‌یافت‌، تعداد تلفات‌ ‏ناشی‌ از حوادث‌ رانندگی‌ نیز بیشتر می‌شد. بررسی‌های‌ بیشتر در این‌ زمینه‌، رابطه‌ مشابهی‌ را بین‌ پوشش‌ خبری‌ ‏گسترده‌ در مورد آدم‌کشی‌، تظاهر به‌ خودکشی‌، مسابقات‌ مشت‌ زنی‌ و احکام‌ اعدام‌ صادره‌ از سوی‌ دادگاه‌ها نشان‌ ‏داد. خشونت‌ در رسانه‌ها، بدون‌ توجه‌ به‌ ماهیت‌ واقعی‌ یا ساختگی‌ آن‌ به‌ افزایش‌ کوتاه‌ مدت‌ پیامدهای‌ خشونت‌آمیز ‏منجر می‌شود. در پی‌ انتشار گسترده‌ خبرهای‌ مربوط‌ به‌ خودکشی‌ در مطبوعات‌، تعداد خودکشی‌ها افزایش‌ یافت‌ که‌ ‏این‌ میزان‌ در بین‌ نوجوانان‌ بیشتر از افراد بالغ‌ بود.‏
‏ بررسی‌های‌ فیلیپس‌ و همکارانش‌ در زمینه‌ احتمال‌ منجر شدن‌ خشونت‌ رسانه‌ای‌ به‌ افزایش‌ آدم‌کشی‌، خودکشی‌ و ‏دیگر انواع‌ خشونت‌ از سوی‌ برخی‌ از پژوهشگران‌ تکرار شد و در مواردی‌ نیز مورد انتقاد قرار گرفت‌‏ ‏ یکی‌ از ایرادات‌ این‌ ‏بود که‌ به‌ هنگام‌ تکرار بررسی‌، نتایج‌ قبلی‌ تأیید نشد و علت‌ آن‌ ملاک‌ دانستن‌ یک‌ مورد از قرار گرفتن‌ در معرض‌ خشونت‌ ‏رسانه‌ای‌ به‌ جای‌ قرار گرفتن‌ پی‌درپی‌ در برابر چنین‌ خشونتی‌ ذکر شده‌ است‌. امّا براساس‌ یک‌ بررسی‌ دیگر که‌ در ‏زمینه‌ تأثیر یک‌ فیلم‌ تخیلی‌ شش‌ قسمتی‌ درباره‌ خودکشی‌‏ ‏ در جمهوری‌ فدرال‌ آلمان‌ انجام‌ شده‌، نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ ‏درباره‌ قرار گرفتن‌ پی‌درپی‌ در معرض‌ خشونت‌ تلویزیونی‌ تأیید شد. این‌ بررسی‌ها نشان‌ می‌دهد که‌ قرار گرفتن‌ مداوم‌ در ‏برابر خشونت‌ فیلم‌های‌ خبری‌ یا خشونت‌ ساختگی‌، حتی‌ اگر مستقیماً به‌ اقدامات‌ خشونت‌آمیز و مخرب‌ دربین‌ مردم‌ ‏منجر نشود دست‌کم‌ انگیزه‌ خشونت‌ را در بین‌ مردم‌فراهم‌ می‌آورد.‏
‏ در یک‌ بررسی‌ دیگر بارون‌‏ ‏ (1987) و همکارانش‌ نظریه‌ سرایت‌ فرهنگی‌ را ارائه‌ کردند. بررسی‌های‌ این‌ پژوهشگران‌ ‏نشان‌ داد، کسانی‌که‌ درگیر خشونت‌های‌ تأیید شده‌ در فرهنگ‌ هستند. (نظیر افراد نظامی‌) بیش‌ از کسانی‌که‌ با ‏خشونت‌ مشروع‌ سروکار ندارند، در زندگی‌ واقعی‌ از خود خشونت‌ نشان‌ می‌دهند. این‌ بررسی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ‏خشونت‌ مشروع‌ یا مورد حمایت‌ دولت‌ نیز ممکن‌ است‌ به‌ قانون‌ شکنی‌ و جنایت‌ توأم‌ با خشونت‌ منجر شود.‏

http://www.rasaneh.org/persian/page-view.asp?pagetype=research&id=5