X
تبلیغات
رایتل

فرهنگ رسانه

فصلنامه تحلیلی و پژوهشی ارتباطات اجتماعی

شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1385 ساعت 05:43 ب.ظ

خشونت و وحشت در رسانه ها(۴)

ناآرامی‌های‌ اجتماعی‌ ‏


‏ بررسی‌ لوی‏ ‏ (1969) در زمینه‌ خشونت‌ جمعی‌ از سال‌ 1819 به‌ بعد نشان‌ داد که‌ مشکلات‌ و مسائل‌ کارگری‌ ونژادی‌ ‏در تمامی‌ مقاطع‌ زمانی‌، بخش‌ اعظم‌ گزارش‌های‌ مربوط‌ به‌ خشونت‌ جمعی‌ را تشکیل‌ داده‌ است‌. از زمان‌ جنگ‌ داخلی‌ ‏به‌ این‌ طرف‌، تضادهای‌ طبقاتی‌ که‌ اغلب‌ به‌ صورت‌ مسائل‌ نژادی‌، جنسی‌ و حتی‌ مذهبی‌ خودنمایی‌ کرده‌ است‌، بخش‌ ‏اعظم‌ مناقشات‌ گروهی‌ در آمریکا است‌، جنبش‌ حقوِ مدنی‌ در دهه‌ 1960 مقاومت‌ خشونت‌آمیزی‌ رابه‌ همراه‌ داشت‌، در ‏سال‌ 1964 در منطقه‌ سامر پراجکت‏ ‏ می‌سی‌سی‌پی‌ سی‌ نفر مورد ضرب‌ و شتم‌ قرارگرفتند، 1000 نفر بازداشت‌ و ‏‏35کلیسا به‌ آتش‌ کشیده‌ شد، 30 خانه‌ با بمب‌ هدف‌ قرارگرفت‌ و سه‌ کارگر کشته‌ شدند‏ ‏ آراء صادره‌ از سوی‌ دادگاهها ‏و برنامه‌های‌ دولت‌ در زمینه‌ تنظیم‌خانواده‌، موج‌ وسیعی‌ از اقدامات‌ تروریستی‌ را که‌ با بمب‌گذاری‌ مراکز ویژه‌ سقط‌ ‏جنین‌ همراه‌ بود به‌وجود آورد اما اخبار مربوط‌ به‌ این‌ حوادث‌ انعکاس‌ چندانی‌ در رسانه‌ها نداشت‌. در مقابل‌، مبارزات‌ ضد ‏جنگ‌ و اعتراض‌ جوانان‌ در دهه‌های‌ 1960 و 1970 نسبتاً مسالمت‌آمیز بود.‏
‏ گزارش‌ کمیسیون‌ ملی‌ مشورتی‌ درباره‌ نآرامیهای‌ اجتماعی‏ ‏ (کمیسیون‌ کرنر 1968) اولین‌ گزارشی‌ بود که‌ در آن‌ نقش‌ ‏اخبار در خشونت‌های‌ گروهی‌ ارزیابی‌ شده‌ بود. در این‌ گزارش‌ آمده‌ است‌ امکان‌ دارد اخبار و گزارش‌های‌ خبری‌ اولیه‌ ‏تلویزیون‌ اغراِ آمیز، تحریک‌ کننده‌ و دور از واقعیت‌ باشد اما ایجاد هیجان‌ و تنش‌های‌ نژادی‌ مشکل‌ چندان‌ مهمی‌ محسوب‌ ‏نمی‌شود. مشکل‌ اصلی‌ بی‌توجهی‌ تاریخی‌ به‌ ریشه‌ مشکلات‌ و تنش‌های‌ نژادی‌ است‌. توجه‌ تقریباً اجتناب‌ ناپذیر به‌ ‏کشمکش‌های‌ سفید و سیاه‌ و اجرای‌ قانون‌ به‌ عنوان‌ یک‌ الگوی‌ تاریخی‌ همچنان‌ ادامه‌ یافته‌ است‌. مصائب‌ و مشکلات‌ ‏حاکم‌ برمحله‌های‌ فقیرنشین‌ و احساس‌ نارضایتی‌ و شکایت‌ سیاهان‌ به‌ ندرت‌ منعکس‌ می‌شوند. تحقیر و اهانت‌ جزئی‌ ‏از زندگی‌ روزمره‌ سیاه‌پوستان‌ محسوب‌ می‌شود و بیشتر این‌ گونه‌ تحقیرها و اهانت‌ها از آنچه‌ که‌ «مطبوعات‌ ‏سفید»‏ نامیده‌ می‌شود (مطبوعاتی‌ که‌ پیوسته‌ و شاید ناخواسته‌ به‌ انعکاس‌ تعصبات‌، اقتدار طلبی‌ و بی‌ تفاوتی‌ ‏سفیدپوستان‌ آمریکا می‌پردازند) سرچشمه‌ می‌گیرد. ‏
‏ بررسی‌ مطبوعات‌ لوس‌آنجلس‌ در فاصله‌ سالهای‌ 1892 تا 1968 این‌ نکته‌ را تأیید کرد که‌ در انعکاس‌ روابط‌ گروههای‌ ‏نژادی‌ و اقلیت‌های‌ دینی‌، بی‌توجهی‌، برخورد سطحی‌ و کلیشه‌ای‌ و پوشش‌ خبری‌ مغرضانه‌ دخیل‌ بوده‌ است‌ و نه‌ ‏هیجان‌ آفرینی‌ محض‌. بررسی‌ این‌ پژوهشگران‌ نشان‌ داد که‌ مطبوعات‌ توجه‌ اندکی‌ به‌ مسائل‌ سیاهان‌ مبذول‌ داشته‌اند. ‏پوشش‌ خبری‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ سیاه‌پوستان‌ علی‌رغم‌ افزایش‌ نسبت‌ سیاهپوستان‌ به‌ کل‌ جمعیت‌ لوس‌آنجلس‌، از ‏‏1892 تا اندکی‌ پیش‌ از شورش‌ واتس‌‏ در 1965 پیوسته‌ کاهش‌ یافت‌. درخلال‌ شورش‌ واتس‌، پوشش‌ خبری‌ مسائل‌ ‏مربوط‌ به‌ سیاه‌پوستان‌ به‌ میزان‌ چشمگیری‌ افزایش‌ یافت‌، اما در اوایل‌ سال‌ 1966 بار دیگر به‌ همان‌ سطح‌ اولیه‌ ‏بازگشت‌. بررسی‌ دیدگاههای‌ ساکنان‌ سفیدپوست‌ شهر لوس‌آنجلس‌ و رهبران‌ جامعه‌ سفیدپوستان‌، از عدم‌ درک‌ ‏مشکلات‌ جامعه‌ سیاه‌پوستان‌ این‌ شهر، نژادپرستی‌، بی‌ تفاوتی‌ و هراس‌ سفیدها ازسیاهان‌ پرده‌ برداشت‌. مطالعات‌ ‏وارن‌ ‏ ‏ (1972) درباره‌ رویدادهای‌ نژادی‌ 1969 در دیترویت‌ که‌ به‌ مرگ‌ و زخمی‌ شدن‌ عده‌ای‌ منجر شد، نشان‌ می‌دهد ‏که‌ پوشش‌ خبری‌ این‌ رویدادها نیز به‌ دور شدن‌ نظرات‌ سفیدپوستان‌ و سیاه‌پوستان‌ از یکدیگر انجامیده‌ است‌.‏
‏ پریچارد‏ ‏ (1984) در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ در مطبوعات‌ احتمال‌ انعکاس‌ خبر قتل‌هایی‌ که‌ توسط‌ ‏گروههای‌ اقلیت‌ صورت‌ می‌گیرد (اغلب‌ دربین‌ اعضای‌ همان‌ گروهها) به‌ مراتب‌ کمتر از انعکاس‌ خبر قتل‌هایی‌ است‌ که‌ ‏سفیدپوستان‌ مرتکب‌ می‌شوند. گرچه‌ پنهان‌ نگهداشتن‌ نسبی‌ خشونت‌ اقلیت‌ها ممکن‌ است‌ تلاشی‌ همراه‌ با حسن‌ ‏نیت‌ برای‌ فرونشاندن‌ تنش‌ها تلقی‌ شود، اما شواهد نشان‌ می‌دهد که‌ چنین‌ برخوردی‌ احتمالاً برشدت‌ تنش‌ها ‏می‌افزاید. ‏
‏ پالتز‏ و دون‌‏ ‏ (1969) دو سال‌ پس‌ از شورش‌های‌ نژادی‌ لوس‌آنجلس‌ ، چگونگی‌ پوشش‌ خبری‌ این‌ رویداد را مورد ‏بررسی‌ قرار دادند. این‌ دو پژوهشگر در بررسی‌های‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ دستورالعمل‌های‌ مربوط‌ به‌ محدود ‏ساختن‌ پوشش‌ خبری‌ این‌ شورش‌ ازسوی‌ رسانه‌ها احتمالاً پیامدهای‌ منفی‌ غیر منتظره‌ای‌ به‌ همراه‌ داشته‌ است‌. پالتز ‏و دون‌ با بررسی‌ شورش‌ وینستون‌ ـ سالم‌ ‏ در سال‌ 1967 ـ به‌ عنوان‌ یک‌ مطالعه‌ موردی‌ ـ پوشش‌ خبری‌ این‌ رویداد را در ‏یک‌ روزنامه‌ محلی‌ و دو روزنامه‌ دیگر از جمله‌ نیویورک‌ تایمز ارزیابی‌ کردند و با گزارشگران‌ و کسانی‌ که‌ در این‌ شورش‌ ‏شرکت‌ داشتند مصاحبه‌هایی‌ انجام‌ دادند. بررسی‌های‌ آنها نشان‌ داد که‌ روزنامه‌ محلی‌ تلاش‌ کرد تا مناقشه‌ را فرو ‏نشانده‌ وتفاهم‌ ایجاد کند اما در دنبال‌ کردن‌ این‌ هدف‌ ازکمک‌ به‌ درک‌ بهتر شرایط‌ حاکم‌ برجامعه‌ سیاه‌ پوستان‌ غافل‌ ‏ماند. ‏
‏ برنامه‌های‌ سرگرم‌ کنندة‌ تلویزیون‌ ‏
‏ از دهه‌ 1960 تاکنون‌ مطالعات‌، کنفرانس‌ها و کتاب‌های‌ بی‌شماری‌ به‌ بررسی‌ ابعاد ماهیت‌ خشونت‌ در برنامه‌های‌ ‏تلویزیونی‌ در چندین‌ کشور جهان‌ اختصاص‌ یافته‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از آنها در این‌ نوشته‌ مورد استنادقرار گرفته‌اند.‏ ‏ ‏کتابهای‌ متعددی‌ که‌ از سوی‌ دولت‌ آمریکا، کمیسیون‌ سلطنتی‌ کانادا در زمینه‌ خشونت‌ درصنعت‌ تلویزیون‌‏ ، بنگاه‌ ‏سخن‌ پراکنی‌ انگلیس‌ (بی‌ بی‌ سی‌)، رادیو اسوریگس ‏‌و رادیو ـ تلویزیون‌ ایتالیا منتشر شده‌، مؤید توجه‌ کشورهای‌ ‏مختلف‌ به‌ این‌ مسأله‌ است‌. ‏
‏ گرینبرگ‌ (1980) سریال‌های‌ تلویزیونی‌ را در سه‌ دوره‌ زمانی‌ مختلف‌ مورد بررسی‌ قرار داد و متوجه‌ شد که‌ نمایش‌ ‏خشونت‌ (به‌ معنی‌ تهاجم‌ فیزیکی‌) بین‌ ساعت‌ 8 تا 9 شب‌ بیش‌ از 9 مورد، در فاصله‌ 9 تا 11 شب‌ بیش‌ از 12 مورد در ‏ساعت‌ ودر برنامه‌ کودکان‌ در صبح‌ روز یکشنبه‌ 21 مورد در ساعت‌ بوده‌ است‌.‏
‏ طولانی‌ترین‌ و پیگیرترین‌ بررسی‌ در زمینه‌ محتوای‌ برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ و تأثیر این‌ برنامه‌ها بر برداشت‌ بینندگان‌ از ‏سوی‌ گروه‌ پژوهشی‌ شاخص‌های‌ فرهنگی‏ ، در دانشگاه‌ پنسیلوانیا صورت‌ گرفته‌ است‌. این‌ گروه‌ در 1967 به‌ ‏سفارش‌ کمیسیون‌ ملـی‌ بررسی‌ علل‌ خشونت‌ و راهکارهای‌ جلـوگیری‌ از آن‌‏ ‏ (کمیسیون‌ آیزنهـارو) کار خود را آغاز کرد ‏و تا به‌امروز هرسال‌ محتوای‌ فیلم‌های‌ تلویزیونی‌ را مورد ارزیابی‌ قرار می‌دهد و هر چند وقت‌ یکبار دربین‌ مخاطبان‌ به‌ نظر ‏خواهی‌ می‌پردازد.‏
‏ این‌ گروه‌ پژوهشی‌ شواهد و یافته‌های‌ تحقیقاتی‌ خود را که‌ ماحصل‌ 10 سال‌ تحقیق‌ در زمینة‌ تلویزیون‌ بود،در اختیار ‏سازمان‌ پزشکی‌ قانونی‌، کمیته‌ علمی‌ ـ مشورتی‌ اداره‌ پزشکی‌ قانونی‌ در زمینه‌ تلویزیون‌ و رفتار اجتماعی‌ و چندین‌ ‏کمیسیون‌ قانونگذاری‌ قرار داد.‏
‏ گروه‌ پژوهشی‌ شاخص‌ فرهنگی‌، موضوع‌ خشونت‌ در تلویزیون‌ را به‌ عنوان‌ سناریویی‌ از روابط‌ اجتماعی‌ با نکات‌ بالقوه‌ ‏آموزنده‌ مورد توجه‌ قرار داده‌ است‌. این‌ نکات‌ نشان‌ دهنده‌ قدرت‌ نسبی‌، توان‌ و آسیب‌ پذیری‌ شخصیت‌های‌ مختلف‌ ‏اجتماعی‌ به‌ هنگام‌ مناقشه‌ است‌. همان‌ گونه‌ که‌ دربخش‌ مربوط‌ به‌ پیامدها ملاحظه‌ خواهید کرد، چگونگی‌ قدرت‌ و ‏آسیب‌ پذیری‌ را می‌توان‌ به‌ گونه‌ای‌ موثر در هر بافت‌ و زمینه‌ای‌ از جمله‌ تخیلی‌، فکاهی‌ و حادثه‌ به‌ نمایش‌ گذاشت‌. این‌ ‏بررسی‌، خشونت‌ را به‌ معنی‌ مضروب‌ ساختن‌ و کشتن‌ یا تهدید به‌ این‌ گونه‌ اعمال‌ به‌ هر شکل‌ و تحت‌ هر شرایطی‌ ‏تعریف‌ می‌کند. ‏
‏ نتایج‌ به‌ دست‌ آمده‌ از بررسی‌های‌ گونبر و همکارانش‌ (1986) نشان‌ داد که‌ موضوع‌ شخصیت‌ پردازی‌، حوادث‌ و ‏سرنوشت‌ در دنیای‌ دراماتیک‌ تلویزیون‌ از ثبات‌ چشمگیری‌ برخوردار است‌. از چنین‌ ثباتی‌ نباید تعجب‌ کرد، زیرا حجم‌ انبوه‌ ‏خشونت‌ دربرنامه‌های‌ تلویزیونی‌ درواقع‌ بازتابی‌ ازروابط‌ موجود قدرت‌ در جامعه‌ نسبتاً با ثبات‌ است‌.‏
‏ شاخص‌ خشونت‌ موجود در برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ در سال‌های‌ 1984 و 1985 میزان‌ خشونت‌ (که‌ ‏بررسی‌ آن‌ از 1967 آغاز شده‌ بود) به‌ بالاترین‌ حد خود رسیده‌ است‌. از هر ده‌ برنامة‌ پخش‌ شده‌ در ساعات‌ پربیننده‌، ‏هشت‌ برنامه‌ حاوی‌ صحنه‌های‌ خشن‌ و میزان‌ صحنه‌های‌ خشن‌ در هر ساعت‌ تقریباً هشت‌ مورد بود. در حالی‌ که‌ تا آن‌ ‏زمان‌ میانگین‌ صحنه‌های‌ خشن‌ در این‌ دوره‌ 19 ساله‌ در هر ساعت‌ 6 مورد بوده‌ است‌.‏
‏ برنامه‌های‌ کودک‌ تلویزیون‌ آمریکا همیشه‌ آکنده‌ از خشونت‌ بوده‌ است‌. کودکان‌ آمریکایی‌ در سال‌ 85ـ1984 در هر ‏ساعت‌ شاهد 27 صحنه‌ خشونت‌ آمیز بوده‌اند(رتبه‌ سوم‌ از لحاظ‌ میزان‌ خشونت‌ از زمان‌ اختراع‌ تلویزیون‌)، میانگین‌ ‏صحنه‌های‌ خشن‌ در در این‌ 19 سال‌ در برنامه‌های‌ کودک‌، 21 مورد در ساعت‌ بوده‌ است‌. در قبال‌ هر ده‌ شخصیت‌ بازیگر ‏مرد که‌ در برنامه‌های‌ پخش‌ شده‌ ازشبکه‌های‌ تلویزیونی‌ در ساعات‌ پر بیننده‌ مرتکب‌ اعمال‌ خشونت‌آمیز شدند یازده‌ مرد ‏در جامعه‌ قربانی‌ خشونت‌ شده‌اند. اما در قبال‌ هر 10 هنرپیشه‌ زن‌ که‌ به‌ اقدامات‌ خشونت‌ آمیز دست‌ زده‌اند، 16 زن‌ در ‏جامعه‌ قربانی‌ خشونت‌ شده‌اند. ازآنجا که‌ فیلم‌های‌ هیجان‌انگیز تلویزیونی‌ بر اقشار فرو دست‌ جامعه‌ تأثیر بیشتری‌ دارد، ‏این‌ اقشار بهای‌ سنگین‌تری‌ بابت‌ اقدامات‌ خشونت‌آمیز می‌پردازند. زنان‌ خارجی‌ و زنان‌ وابسته‌ به‌ گروههای‌ اقلیت‌ ‏بیشترین‌ تاوان‌ را می‌پردازند. در قبال‌ هر ده‌ شخصیت‌ تلویزیونی‌ که‌ به‌ اقدامات‌ خشونت‌ آمیز متوسل‌ می‌شوند تعداد ‏قربانیان‌ خشونت‌ در بین‌ زنان‌ خارجی‌ و زنان‌ وابسته‌ به‌ گروههای‌ اقلیت‌، به‌ ترتیب‌ 21 و 22 نفر است‌.‏
‏ تیلور‏ ‏ و دوزیر‏ ‏ (1983) و بوئمر ‏ (1984) نمایش‌ خشونت‌ در سریال‌های‌ تلویزیونی‌ و داستان‌های‌ سرگرم‌ کننده‌ ‏رادیویـی‌ را در فاصله‌ سالهای‌ 1950 تا 1976 بررسی‌ کرده‌اند. برنامه‌هـای‌ جنایی‌ اغلب‌ بـه‌ عنوان‌ ابزاری‌ برای‌ توسل‌ به‌ ‏قدرت‌ مرگبار به‌ منظور اعمال‌ قانون‌ و پاسداری‌ از وضع‌ موجود در نظر گرفته‌ می‌شود. هنرپیشه‌های‌ سیاهپوست‌ در ‏برنامه‌های‌ خشن‌ تلویزیونی‌ اغلب‌ نقش‌ افراد پلیس‌ یا همکار مجریان‌ قانون‌ را بازی‌ می‌کنند.‏

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :