X
تبلیغات
رایتل

فرهنگ رسانه

فصلنامه تحلیلی و پژوهشی ارتباطات اجتماعی

دوشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 10:08 ق.ظ

حوزه عمومی - بخش اول

                                                                                                                                                    نویسنده ‎ جان کین ‎                                                                                                                      

                                                                                                                                     ‎ترجمه‌ی اسماعیل یزدان‌پور

 

بخش اول :

دوران استیلای دیرین زندگی عمومی با ‏ساختارهای تعیین شده توسط دولت، محدود به یک ناحیه‌ی جغرافیایی، و تحت تأثیر رادیو، تلویزیون، روزنامه و ‏کتاب به پایان می‌رسد. فضاهای متکثر شبکه‌ای برای ارتباط، سلطه‌ی این ساختارها را به تدریج فرسوده می‌کند؛ ‏این فضاهای شبکه‌ای در قید مستقیم یک قلمرو نیست و در نتیجه، هر چیزی که پیش از این شباهتی با حوزه‌ی ‏عمومی مجرد و مکان‌مند داشت را برای همیشه دور می‌زند و متلاشی می‌کند. آرمان یک حوزه‌ی عمومی ‏یکنواخت و بینش ملازم با آن، که جمع شهروندان مقید به یک قلمرو را در تلاش برای حفظ یک خیر عمومی ‏تعریف می‌کند، منسوخ شده است. به‌جای این‌ها، به بیانی مجازی، زندگی عمومی امروز «دوباره فئودالی» می‌شود. ‏فئودالی‌ شدن دوباره، به‌معنایی که هابرماس در تحول ساختاری عرصه‌ی عمومی[1]به‌کار برد نیست، و بیشتر به‌معنای ایجاد مرقع و موزائیک پیچیده‌ای از ‏عرصه‌های عمومی کوچک و بزرگ، هم‌پوشان و در ارتباط با یکدیگر است؛ این امر ما را بر آن می‌دارد که تمامیت ‏فهم خود از زندگی عمومی و دیگر مفاهیم «شریک» همچون افکار عمومی، خیر عمومی و دوگانه‌ی خصوصی / ‏عمومی را اصلاح کنیم.

گرچه این حوزه‌های عمومی در بسترهای فرهنگی و اجتماعی متفاوت ‏و گوشه و کنار جامعه‌ی مدنی و دولت ظاهر می‌شوند، همه‌ی آنها مراحل کنش مقید به علاقه و قدرت هستند که ‏ویژگی‌های اصلی حوزه‌ی عمومی را از خود نشان می‌دهند. حوزه‌ی عمومی شکل خاصی از روابط مکانی میان دو ‏یا چند نفر است که معمولاً از طریق وسایل ارتباطی (تلویزیون، رادیو، ماهواره، نمابر، و غیره) با هم ارتباط دارند. ‏در این وسایل ارتباطی، برای مدتی کوتاه یا بلند، مناقشاتی عاری از خشونت پیرامون روابط عملیاتی قدرت رخ ‏می‌دهد؛ این مناقشات می‌تواند پیرامون مسائل موجود در محیط گفت‌وگو و یا پیرامون ساختارهای سیاسی و ‏اجتماعی بزرگ‌تر باشد. با این معنا، حوزه‌ی عمومی هیچگاه به صورت ناب و خالص ـ یا به‌اصطلاح، ‏الگوی ‏ایده‌آل[2] ـ پدیدار نمی‌شود و به ندرت به صورت ‏جدا و منفرد پدید می‌آید. با آن که حوزه‌های عمومی همیشه به‌صورت شبکه‌ای و در هم تنیده هستند، وضعیتی ‏شکسته دارند؛ وضعیتی که با گرایش به سوی حوزه عمومی یکپارچه رفع نمی‌شود. مثال‌هایی که در اینجا آمده ‏است، ناهمگنی و ناهم‌اندازگی آنها را نشان می‌دهد؛ و به همین دلیل است که ـ به رغم امکان شکل گرفتن ‏تعبیرهای غلط ـ تصمیم گرفتم میان خُردـ‌حوزه‌ی عمومی[3]، که ده‌ها، صدها یا هزاران منازعه کننده در سطح‌ درون مرزی را شامل می‌شود؛ میان‌ـ‌‌حوزه‌ی ‏عمومی[4]، که میلیون‌ها انسان متعامل در سطح ‏چارچوب‌های دولت‌ـ‌ملت را شامل می‌شود؛ و کلان‌ـ‌حوزه‌ی عمومی[5] که به‌طور عادی دربرگیرنده‌ی صدها میلیون و حتی میلیاردها انسانی است که مشغول بحث ‏پیرامون سطوح فراملّی و جهانی قدرت هستند. هر یک را به تفصیل تشریح خواهیم کرد و معانی ضمنی هر یک را ‏برای یک نظریه سیاسی اصلاح یافته پیرامون نقش حوزه‌های عمومی در جمهوری‌های مردم‌سالار بررسی خواهیم ‏کرد.

خُردـ‌حوزه‌های عمومی

قهوه‌خانه، نشست‌های شهری و انجمن‌های ادبی که اولین حوزه‌های عمومی مدرن را در خود ‏پروراندند، همتاهای امروزی خود را در فضاهای محلی متنوع و متفاوتی می‌یابند که در آن شهروندان به بحث و ‏مناقشه پیرامون چه‌کسی باید چه کاری را چه زمانی و چگونه انجام دهد مشغولند. کتاب جان فیسک با عنوان ‎‎بازی‌های قدرت (1993) برای اهمیت مکان‌های کوچک و از پایین به بالا دلایل متقاعد کننده‌ای ارائه داده ‏است؛ جاهایی که شهروندان هویت خود را شکل‌ می‌دهند و این هویت‌سازی اغلب در مخالفت با نگاه از بالا به ‏پایین قدرت‌های «استعمارگر»ی است که تنظیم، دستکاری و یا زدودن (یا «رتبه‌بندی») زندگی عمومی در سطح ‏محلی را قصد کرده است. فیسک از یک سو (به‌تبعیت از فوکو) به درستی تأکید می‌کند که این حوزه‌های عمومی ‏کوچک می‌دانند که همه‌ی نهادهای بزرگ به همکاری و اطاعت وابستگان خود نیاز دارند، و هر تغییری در سطح ‏خرد آثار محتومی در سطح کلان دارد، اما او مناقشات درونی این مکان‌ها را دست کم می‌گیرد و در عوض ترجیح ‏می‌دهد بر روابط مبارزه‌ای میان ناحیه و «قدرت‌های استعماری» تأکید کند و به پتانسیل‌های غنی این مناقشات ‏محلی و منطقه‌ای برای نظریه‌ی حوزه‌ی عمومی توجه نکند. دو مثال این نکته را روشن می‌کند و معنای ‏خردـ‌حوزه‌ی عمومی را آشکار می‌کند.

خردـ‌حوزه‌های عمومی بخش حیاتی همه‌ی ‏جریان‌های اجتماعی امروزند. همان‌طور که پل می‌یر، آلبرتو ملوچی و دیگران بیان کرده‌اند، جریان‌های اجتماعی ‏معاصر بیش از آن که دغدغه‌ی مبارزه بر سر تولید و توزیع منابع و کالاهای مادی را داشته باشند، به فکر راه‌های ‏تولید و انباشت اطلاعات و ایجاد و تأمین معنا در میان اعضای جوامع پساصنعتی هستند (ملوچی 1989). برای ‏مثال، سازمان‌های نهضت‌های زنان به طرح سئوالات مهم پیرامون نابرابری‌های مادی بسنده نمی‌کنند و به‌صورتی ‏همزمان، از طریق نشان دادن اهمیتِ به‌رسمیت‌شناختن نمادین تفاوت‌ها به بقیه‌ی جامعه، هنجارهای مذکر غالب را ‏هم به چالش می‌کشند. با آن که این نهضت‌ها گرایش‌هایی سعادت‌جویانه دارند،‌ تأکید فراوان آنها بر تعریف و ‏بازتعریف تفاوت‌های نمادین، دلیل خوبی بر عدم پیروی آنها از پنداره‌های بزرگ و اتوپیاهای آینده است. حامیان، ‏هواداران و فعالان این جنبش‌ها «خانه‌به‌دوشان اکنون»اند. آنها بر زمان حال متمرکز می‌شوند و در آن به تمرین ‏تغییرات اجتماعی مطلوب خود مشغولند و از این‌رو، وسایل سازمانی آنها ارزشی برابر با هدف دارند. جریان‌های ‏اجتماعی در حالت عادی شامل شبکه‌های کم‌رنگی از سازمان‌ها، پروژه‌ها، آشنایی‌های محلی، دوستی‌ها، و ‏گروه‌ها کوچکی است که غرق در زندگی روزمره‌ی خود هستند. این شبکه‌های سرگرم کار، که بر همبستگی، ‏نیازهای فردی و اشتغال پاره‌وقت تأکید می‌کنند، آزمایشگاه‌های کوچکی هستند که تجربه‌های کوچک را ابداع و ‏ترویج می‌‌کنند. نهضت‌ها، در این آزمایشگاه‌های کوچک، ابزارهای مختلف ارتباطی (تلفن، فاکس، فتوکپی، دوربین ‏فیلم‌برداری، ویدئو، رایانه شخصی) را به‌کار می‌گیرند تا رموز و قوانین زندگی روزمره را به‌پرسش بکشند و انتقال ‏دهند. این آزمایشگاه‌ها نقشی چون فضاهای عمومی دارند که در آن عناصر زندگی روزمره ترکیب و بازترکیب ‏می‌شوند، توسعه می‌یابند و مورد آزمایش قرار می‌گیرند. حوزه‌های عمومی از قبیل محافل بحث، بنگاه‌های ‏انتشاراتی، اماکن مذهبی، درمانگاه‌ها، و یا گپ‌های کوچک سیاسی با دوستان و آشنایان، جاهایی هستند که ‏شهروندان در آن شبه‌ـ‌دستورات واقعیت را به چالش می‌کشند و با تجربه‌های جایگزین زمان، مکان و روابط ‏میان‌فردی با آنها مقابله می‌کنند. این حوزه‌های عمومی به تدریج در رویدادهای رسانه‌‌ای، همچون تظاهرات برای ‏احقاق حقوق اقلیت‌های فکری یا تحصن در اعتراض به احداث جاده یا نیروگاه، آشکار می‌شوند. شگفت آن که ‏این خردـ‌‌حوزه‌های عمومی، قدرت خود را بیش از هر چیز از نهفتگی و پنهانی خود می‌گیرند. این خردـ‌حوزه‌های ‏عمومی، «خصوصی» به نظر می‌رسند و از دور، بر زندگی رسمی عمومی، سیاست حزبی، و جار و جنجال‌های ‏رسانه‌ای اثر می‌گذارند، و در عین حال، همه‌ی ویژگی‌های کارهای عمومی گروه‌های کوچک را در خود دارند؛ ‏چالش توزیع موجود و مرسوم قدرت توسط این گروه‌ها نتیجه‌بخش است، چرا که آنها آزادانه در گوشه و ‏کنارهایی از جامعه مدنی عمل می‌کنند که ارزش خبری ندارند.

همان‌طور که در مثال ‏بحث‌های پیرامون بازی‌های ویدئویی مشهود است، خُردـ‌حوزه‌های عمومی می‌توانند در میان کودکان خانواده هم ‏شکل بگیرند. بسیاری از بزرگسالان، به‌ویژه آنهایی که از دنیای کودکان دورند، جاذبه‌ی فراوان بازی‌های ویدئویی ‏غیرقابل درک است؛ آنها در این اندیشه‌اند که یک دستگیره‌ی چهار کلیده همه‌ی وقت بچه‌ها را هدر می‌دهد، ‏جهلی است که از بر معصومیت بچه‌ها بنا می‌شود، و حتی متنفرند از این که بچه‌های امروزی اولین نسلی هستند ‏که پیش از آموزش خواندن و نوشتن با رایانه آشنا می‌شوند. اما برای بیشتر بچه‌ها، حداقل بیشتر پسرهای بین ‏هشت و هجده، تجربه‌ی بازی‌های رایانه‌ای و ویدئویی و تولید فرهنگ و روایت‌های روزمره در مدرسه و معاوضه ‏و استفاده شریکی از [سی‌دی‌ها و] نوارهای ویدئویی و به‌کارگیری واژگان انتقادی (آکنده از کلمات رمزگونه‌ای ‏همچون «جیز»، «بدبو» و «پرباد»)، بخش غیرقابل تفکیکی از زندگی روزمره شده است؛ بخشی که تنش‌هایی با ‏دنیای بزرگسالان را ایجاد کرده است. این شکل از خردـ‌حوزه‌های عمومی در میان خانواده‌ها رشد چشمگیری ‏داشته است. برای مثال، در طول پنج سال اول دهه‌ی 1990 میلادی بازار بازی‌های ویدئویی انگلیس که در ‏سیطره‌ی دو شرکت ژاپنی سگا و نینتدو قرار دارد، از تقریباً صفر به هشتصد میلیون پوند در سال رسید. از هر ده ‏نوجوان بین یازده تا چهارده سال، هشت نفر بازی ویدئویی می‌کنند؛ شش نفر دستگاه بازی شخصی دارند؛ و تنها ‏در سال 1992، دو میلیون دستگاه بازی به‌فروش رسید. آمارهای صنعتی بیشتر به قدرت برنامه‌ها و «قلاب‌»‌های ‏تبلیغاتی اشاره می‌کنند و موفقیت‌های تجاری خود را توصیف می‌کنند، اما این راه به معنای دست‌کم گرفتن قدرت ‎‎انتخاب بچه‌هایی است که بازی‌های ویدئویی را رواج می‌دهند و از روی شم، تلاش می‌کنند بر پیامد‌ها و ‏آثار بازی‌های الکترونیکی اثر گذارند. واقعیت این است که بازی‌های ویدئوی بازاری کنونی، انتخاب بچه‌ها را ‏نقشی بر آب می‌کنند. ساخت کلیشه‌های جنسی از زنان به‌عنوان شخصیت‌های قربانی و مفعولی که اغلب نیاز به ‏نجات دارند، مثال آشکاری بر این مدعا است (پرووِنزو، 1991‏). با این همه، بازی‌های رایانه‌ای بچه‌ها را به‌سوی ‏ارتباطات دیجیتال می‌کشانند. جذابیت آنها به فقط محدود به این نیست که بچه‌ها برای لحظاتی از دنیای پرتقاضای ‏خانواده و مدرسه دور می‌شوند و عضو جهان جایگزینی از انسان‌های زیستارشناختی، دوشیزگان گرفتار، ‏تهاجم‌های کهکشانی، و لاک‌پشت‌های جوان و جهنده می‌شوند. علاوه‌ بر این‌ها، بازی‌های رایانه‌ای تعامل را ‏برمی‌انگیزند، هماهنگی میان دست و چشم را ایجاد می‌کنند و مهارت‌های تفسیری را از طریق حرکت در میان ‏متن‌های منظم اما غیرخطی، تقویت می‌کنند. در فرایند فراگیری خواندن کتاب، بچه‌ها به خوانندگانی تبدیل ‏می‌شوند که آزادی ندارند و فقط می‌توانند قوانین متن را رد یا قبول کنند، اما بازی‌های ویدئویی بچه‌ها را با متنی ‏فعال[6] مواجه می‌سازد (نلسون، 1987). از بازیگران ‏خواسته می‌شود مسیرهای ویژه‌ی خود را انتخاب کنند، مسیرهایی که از میان متون متشکله از مجموعه کلمات، ‏تصاویر و صداها می‌گذرند و هر یک ارتباطی الکترونیکی با راه‌ها، مسیرها و زنجیره‌هایی دارند که بی‌پایان و ‏گشوده‌اند. بازی‌های رایانه‌ای، کاربران خود را به انتخاب مسیرهای خود در جنگلی از امکانات برای نجات یا ‏انتقام، و یا رویارویی میان خیر و شر تشویق می‌کنند و با این روش مرز میان نویسنده و خواننده را مغشوش ‏می‌کنند.

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :